شهرت

بایگانی‌ها گیله‌گل - شهرت

در دنیای تو ساعت چند است

آراد نوذری*

گیله‌گُل بعد از بیست سال از فرانسه به ایران آمده است: از پاریس به رشت. چند سال پیش، مادرش حوا فوت شده است و او برای خاکسپاری‌ا‌ش بازنگشته است. حالا، ناشناسی برای او عکس مادرش را فرستاده و او به ایران آمده تا از این معما سر دربیاورد. در همان ابتدا، فرهاد وارد داستان می‌شود و خود را «دیوونۀ» زمانی که گلی ایران بود، معرفی می‌کند. اما گلی او را به یاد ندارد. در ادامه با فرهاد و گلی همراه می‌شویم و عاشقانه‌ای عجیب را با عنوان «در دنیای تو ساعت چند است؟» به تماشا می‌نشینیم.

می‌خواهم فیلم را از دو جنبه بررسی کنم: نخست قصۀ ساده ولی عجیب و دلنشین آن و دوم فضاسازی‌های هنرمندانۀ آن. شاید بخش دوم بیشتر با حال‌وهوای این نشریه متناسب باشد؛ چون فضا، بیشتر با شهر و نشریه‌ای شهری ارتباط دارد. به‌دلیلی نمی‌توانم از مطرح‌کردن بخش نخست صرف‌نظر کنم و گمان می‌کنم گفتن آن اجتناب‌ناپذیر است؛ چراکه مکان و فضا و شهر، ظرف قصه است. شهر به چه کاری می‌آید وقتی قصه و روایتِ آدم‌هایش نباشد؟ قصه، روح مکان است و به آن شکل و رنگ می‌دهد. قصۀ «در دنیای تو ساعت چند است؟» را که بدانیم، نگاهمان به فضاهای آن کامل‌تر می‌شود و می‌بینیم چطور ظرف و مظروف باهم پیوند می‌خورند و عاشقی وارد شهر و بنا و خیابان می‌شود. اکنون شرح بیشتر