شهرت

بایگانی‌ها نقاش - شهرت

کارگران اطراف حسن آباد

مهرناز شریف منش*

ساعت حدود ۴:۳۰ بعد از ظهر است که از ایستگاه مترو حسن آباد بیرون می آیم. می‌دانستم که آن‌جا می‌توانم نقاشان ساختمانی را پیدا کنم. دور تا دور میدان، هفت، هشت نقاش ساختمانی، کنار وسایلِ کارشان نشسته بودند و منتظر بودند تا کسی بیاید و آن‌ها را برای کار ببرد. به سمت یکی از آن‌ها که از بقیه مسن‌تر است می‌روم.
می‌گوید نامش چراغعلی است و حدود ۶۰ سال سن دارد. تعریف می‌کند که ۶ساله بود که روستا را رها کرد و به تهران آمد. کار پدرش در روستا دامداری بود اما به قول خودش، با دامداری امورات زندگی نمی گذرد. حالا پنج فرزند دارد که همگی در روستا درس می‌خوانند اما حاضر نیست آن‌ها برای کار به تهران بیایند.
می‌پرسم آیا از این‌که به تهران آمدی، راضی هستی؟ سرش را پایین می‌اندازد و بعد از درنگی کوتاه، می‌گوید: از ساعت ۷ صبح این‌جا نشسته‌ام و هنوز کار نکرده‌ام. دوباره می‌پرسم پس چرا به روستا برنمی‌گردی؟ جوابی ندارد و بعد از چند ثانیه می‌گوید نه این‌جا کار هست نه آن‌جا، به هر حال زندگی نمی‌گذرد… .