شهرت

بایگانی‌ها عجله - شهرت

هول‌گرایی ۱۸ مرداد ۱۳۹۴

ساعت فروشی

تعقیب و گریزی به نام زندگی

شیما پاکزاد*

سال چهارم دبستان بودم که برای اولین‌بار با واژۀ «جهشی‌خواندن» رو‌به‌رو شدم: یکی از سال‌پایینی‌ها به‌طور غیرمنتظره‌ای در کلاس ما بود و ادعا می‌کرد که تابستان جهشی خوانده ‌است. برایم این حرکت، گنگ و نامفهوم بود که بچه‌ای حاضر شود تمام تابستان خود را در خانه بماند و درس‌هایی که یک ‌سال طول کشید بخوانیم، در عرض سه ماه تمام کند. دلم برایش می‌سوخت که تحت این فشار جان‌کاه، نه‌تنها خودش را از بازی و تفریح با بچه‌های هم‌سنش محروم کرده بود، بلکه معدل نه‌چندان خوب هیجده را وقتی کسب کرده بود که همه بیست می‌گرفتند. من آن‌موقع هدف این حرکت را نمی‌فهمیدم و به افراد جهشی‌خوانده حس ترحم داشتم. اما حالا که سیزده سال از آن جریان می‌گذرد، با ارزش‌های تازه‌ای آشنا شده‌ام که بنا بر آن‌ها، این دست از تصمیم‌ها را هوشمندانه تعبیر می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم حقیقتاً هشت سال ابتدایی و راهنمایی را می‌شد در پنج سال جمع کرد. در آن صورت، الان جوانی نوزده‌ساله بودم که داشتم لیسانسم را می‌گرفتم و اگر سال چهارم هم در کنکور کارشناسی ‌ارشد شرکت می‌کردم، با بیست‌ویک سال سن، موفق به اخذ مدرک کارشناسی ‌ارشد می‌شدم. همچنین با فرض دو تا چهار سال کارآموزی و بیگاری، در بیست‌وپنج‌سالگی در بازار کارِ پررونق و پول‌ساز رشته‌ام مشغول به فعالیت می‌شدم. اما من چه کردم؟ تابستان‌هایم را با دوچرخه‌سواری و وسطی و هفت‌سنگ گذراندم و هیچ‌چیز جز مهارتِ گرفتن بُل و یک سری خاطره عایدم نشدم. این‌ها به کنار؛ سال چهارم دانشگاه هم در کنکور کارشناسی ارشد شرکت نکردم و با یک حساب سرانگشتی حدوداً در سی‌سالگی به مدارج عالی دست پیدا خواهم‌کرد (البته با فرض تمام‌نشدن مدارج عالی توسط دیگران). لازم است ذکر کنم که خدا را شاکرم که در برنامه‌های آینده‌ام نیاز نیست بیست ماه خدمت سربازی را هم لحاظ کنم؛ چون به‌‌علت جنسیتم از آن معاف هستم که اگر این‌طور نبود، آه و واویلا؛ من می‌ماندم و صد سال عقب‌افتادگی.