شهرت

بایگانی‌ها شهرت - شهرت

◾شماره ی دوازدهم نشریه شهرت، با پرونده ای جذاب، به زودی زود!
با ما همراه باشید.

شماره یازدهم نشریه شهرت را از دست ندهید!

شماره یازدهم نشریه شهرت، با پرونده ی اختصاصی شهر و فراغت، هم اکنون قابل تهیه میباشد.

این شماره را از دست ندهید.

شهر و تجمل در راه است! ۱۸ خرداد ۱۳۹۶

شهر و تجمل در راه است!

شهر و تجمل

شماره ی دهم نشریه شهرت،با پرونده اختصاصی “شهر و تجمل”،به زودی در دانشگاه ها و کتاب فروشی ها!

در شبکه های اجتماعی با هشتگ های

#شهروتجمل #درباره‌ی‌شهر #شهرت

با ما همراه باشید!

ُ

⭕️ شماره دهم نشریه شهرت، با پرونده جنجالی “شهر و تجمل”، در راه است…
با ما باشید!
#شهروتجمل
#شهرت

 

 

گره ای کور
میلاد شاهی اردکانی *

گره ای کور مرا بست میان گره ها!

گره ای کور مرا بست میان گره ها

این داستان تکراری برای ترافیک خیابان ها و معابر تهران، اینار با یک کلید واژه ی جنجالی و تامل برانگیز همراه بوده است: ((ترافیک مصنوعی!))

توئیت جنجالی حافظی و ترافیک سیاسی، ترافیک ساختیم یا ساختند؟

این رویداد را در شماره نهم نشریه شهرت از دست ندهید!

 

* دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت شهری دانشگاه تهران

 

گره ای کور – شهرت – درباره ی شهر – ترافیک – شماره ی نهم – شهر و هنر

سفر به سرزمین سکا ها ۲۶ فروردین ۱۳۹۶

محمدامین نوبهار *

بازار سقز چیزی است مثل بازارهای دیگر شهرها. مثل کناره‌های خیابان‌های شیراز و تهران. و خبری از مال‌های عریض و طویل نیست. آن‌طرف خیابان، پشت ساختمان شورای شهر که بالای مجتمعی در میدان شهر قرار داشت، بازار قدیمی‌تری بود. در بازار، مردهای میانسال با هم دومینو و دامَه بازی می‌کردند.

سفرنامه “سفر به سرزمین سکاها ” را در شماره نهم نشریه شهرت، نشریه ای درباره ی شهر، از دست ندهید.

 

* روزنامه نگار

غار ۱۰ فروردین ۱۳۹۶

بخشی از یادداشت “غار”
میرزا حمید *

– در شهر غارهای بیشتری سراغ دارم. انسانِ نخستین تا قبل از رامکردنِ حیوانات و سوارشدن بر آن‌ها از حداقل سرعتش استفاده میکرد که همان قدمزدن و دویدن بود. من هم از همین حداقل سرعت استفاده میکنم و در شهر راهمیروم. راهرفتن و توجهکردن با هم هماهنگتر هستند تا سواره رفتن و توجه کردن.

– آغازِ فلسفه و معرفت، حیرت است، اما تعریفِ یکخطیِ رنگینکمان که در کتاب درسی آمده، ادعا دارد که آن را جامع و مانع تعریف کرده است و دیگر جای هیچ سوالی نیست. در این لحظه است که هستی با تمام شگفتانگیزیاش، در تسخیر ادعاهای خنده‌داری قرار می‌گیرد که امروز ارائه می‌شوند و فردا باطل شوند.

من راهِ همان نخستین‌ها را می‌روم. با تعریفها میجنگم و گوشم به آنها بدهکار نیست. هرچیز را که حیرانم کند، روی غارهای شهرم می‌کشم؛ با همان رنگ که پدران و مادران نخستینم با آن نقش میزدند، خاک اُخرا، خاک سرخ..

– بعد از تمامشدنِ نقش، هرروز به آن‌ها سرمی‌زنم و ساعت‌ها پای آن‌ها می‌نشینم. من عاشق قدم‌هایی هستم که میایستند. عاشق قدم‌هایی که می‌گذرند و می‌ایستند و چندقدم به عقب برمی‌دارند.

– ماجرای آینه‌ها شروع می‌شود. چسباندن آینه هایی که جیوۀ پشتشان تراشیده شده و نقشی بر آن شکل گرفته است: «تقدیم به دوستان غریبه‌ام. تو زیبایی. خودت را ببین. تو باارزشی. اینجا زود تمام می‌شود. اینجا به کوتاهی همین لحظه است که مقابل آینه ایستادهای و خودت را تماشا می‌کنی.» مرحلۀ بعدی از وقتی آغاز میشود که مأموران عزیز شهرداری، بدون اینکه آینه‌ها را از دیوار بکنند، فقط نقشِ روی آینه‌ها را می‌شکنند. از آنجا به بعد، آینه‌ها به شکل بی‌رحمانه‌ای، غربتِ هرکسی را که مقابلش می‌ایستد، به رخ می‌کشد.

* هنرمند خیابانی

فراخوان ۶ اسفند ۱۳۹۵

فراخوان

شَهرَت، تصویرگر صداى ناشنوده شهر است،شهر را ببینید و بخوانید؛ ما راوى شما خواهیم بود. 

مهلت ارسال نوشته‌ها : ۲۰ اسفند.

#شهرت #دربارۀ_شهر

ما رایتُ اِلاسَر ۲۳ آبان ۱۳۹۵

پریسا بزاز *

ما رایتُ اِلاسَر

ما رایت الاسر

از شیراز و کرج می‌آمدند تهران تا برویم حسینیۀ محلۀ ما. برنامه‌ها کم‌کم جا افتاد. صبحِ تاسوعا خانۀ دایی برای نذری پختن، ظهرش پخش کردنِ نذری‌ها در شهر و بعد حسینیه. شب هم دوازده نفری سوارِ پاترول به مقصد شاه‌عبدالعظیم. مسیرِ خانه تا شاه‌عبدالعظیم اما منعطف بود. از نارمک، از بازار، شوش، گمرک، امام حسین. صبح تا ظهرِ عاشورا هم به تلاش برای عبور از جمعیتِ گرداگردِ گلوبندک می‌گذشت تا فریضۀ تماشای خیمه‌های آتش‌گرفته ادا شود. غروب، مسیر موزیکالِ مسجد خوزستانی‌ها تا آرژانتین و آخر شب هم روشن کردن دوباره و سه‌باره و ده‌بارۀ شمع‌های در معرضِ باد، کنار پارک ساعی.

صفحه ۱ از ۲۱۲