شهرت

بایگانی‌ها شماره دوم - شهرت

دکتر شهاب‌الدین کرمانشاهی

دکتر شهاب‌الدین کرمانشاهی*

از من خواسته‌شد تا نظراتم را در خصوص محتوای اولین شماره‌ی نشریه‌ی شهرت بنویسم. پیدا کردن ایراد در نشریه‌ای که اولین شماره‌ی آن منتشر شده کار سختی نیست، اما بسیاری از ایرادها در گذر زمان و با یادگیری جمعی قابل رفع است. خوشحالم که جمعی از دانشجویان علاقمند کنار هم جمع شده‌اند و در راستای علاقه‌ی مشترکشان، شهر، مشغول فعالیتی مطبوعاتی شده‌اند. واقعیت این است که به دلیل نبود زیر ساخت‌های مناسب اداری و مالی برای این‌چنین فعالیت‌هایی این کارها از افراد گروه وقت و انرژی زیادی می‌گیرد. من به‌نوبه‌ی خود و به‌عنوان یک معلم و علاقمند به موضوعات مرتبط با شهر، برای فعالان در نشریه آرزوی توفیق دارم.

اتوبوسی به سمت بریانک ۲ شهریور ۱۳۹۴

بریانک

سحر بهنام*

بهار برایم هفت‌چنار را به یاد می‌آورد…. و بریانک را. همین روزهاست که باز هوایی شوم، بروم میدان انقلاب و خودم را بسپارم به اتوبوس‌هایی که گذارشان از خیابان قزوین است.

تصور نمی‌کردیم در پسِ تعمیرگاه‌ها و فضای خیابان قزوین، بهشتی نهفته باشد. هنوز نرسیده بودیم که امامزاده سلاممان کرد و درخت‌ها خودنمایی کردند. ما پیشتر رفتیم، جواب سلام دادیم و کوچه‌های تنگ را پیمودیم و به بهشت‌ پنهان رسیدیم.

درختان، پنهان و آشکارا، حضور خود را در زندگی مردمانِ بریانک ماندگار کرده بودند؛گاه در تنگنای کوچه‌ها و گاه متحدانه در گستره‌هایی وسیع…

شهر ما خانه ما نیست! ۳۱ مرداد ۱۳۹۴

شهر ما خانه ما نیست

مرثیه‌ای برای شهرهای نوار حاشیه‌ای دریای خزر

شهریار دادگر*

اگر چند سال اخیر را در تهران زندگی کرده باشید، لابد متوجه ظهور روزافزون پدیده‌هایی مثل پالادیوم و سام‌سنتر در مناطق شمالی شهر، خصوصاً منطقه‌ی یک، شده‌اید. ابرفروشگاه‌های چندطبقه‌ی لوکسی، که هرچند زنجیر و گیت ورودی ندارند، امّا هر کسی نمی‌تواند وارد آنها شود، یا به بیان دقیق‌تر، هر کسی به سادگی به خودش اجازه نمی‌دهد که واردشان شود. اگر شما عضوی از آن طیف جمعیتی خاص نباشید (طیفی که اساساً این اماکن عمومی ِ غیرعمومی برای استفاده‌ی آن‌ها طراحی شده‌اند)، ولی به خود جرئت وارد شدن در آنجا را بدهید، بیشتر از آنکه در قامت استفاده‌کننده ظاهر شوید، مانند توریست‌هایی خواهید بود که با بهت و حیرت به نظاره نشسته‌اند. فاصله‌ی فرهنگی قابل‌توجهی در فضا وجود دارد و هر چه بیشتر می‌نگرید، نشانه‌های بیشتری می‌یابید که به شما می‌گویند: “اینجا جای تو نیست.”

یک نفس عمیق ۲۳ مرداد ۱۳۹۴

یک  نفس عمیق

اندیشه عموزاده*

نزدیک در که بایستی همین می‌شود دیگر. هر آن، با باز شدن در، انتظارِ آن می‌رود که نصف بدنت داخل و نصف دیگر آن بیرون و ایضا لای در بماند و این تو هستی که همچون یک جسم الاستیکِ کِش‌آمده نمی‌توانی خودت را جمع و جور کنی و در حالی که یک لِنگت آن سر و یک دستت این سر برای خودشان حرکت می‌کنند، می‌مانی روی هوا. در حالی که این توده‌های به هم فشرده و متراکم اطرافت هستند که تو را به هر طرف که بخواهند سوق می‌دهند. شاید هم توی این هاگیر و واگیر و شلوغی و استرس بمانی درگیرِ چرایی و چگونگیِ وجود خیلی از چیزها! خودِ من به شخصه، اصرار این خانم دست‌فروش را- که اصلا نمی‌توانم بفهمم چگونه تا به اینجا برای خود راه باز کرده- به فروختن اجناسش آن هم در این شرایط و اوضاع، درک نمی‌کنم! و بدتر از آن، تمایل آن خانم عقبی در منتهی الیه دست چپ را به تست کردن این اجناس!

ملاقاتی اکیداً ممنوع ۲۱ مرداد ۱۳۹۴

ملاقاتی اکیداً ممنوع

نگاهی بر بخش‌هایی از شهر که دیده نمی‌شوند

سمیرا هاشمی*

لابه‌لای خطابه‌های متداول در کوچه و خیابان و نیز مراوداتِ روزمره‌ی تاکسی و اتوبوس در باب اصول تربیتی به کرات شنیده‌ام و حتماً شنیده‌اید که اگر افراد از کاری یا چیزی منع شوند، بدتر تشنه‌ی انجام آن خواهند شد. حکایت ما هم چنین شده است.

حالا آن‌قدر بزرگ شده‌ام که بتوانم در خیابان راه بروم و برای همراه بیچاره‌ام از شکل و شمایل پیشین کوچه‌ها و خیابان‌های شهر بگویم. شاید هم تغییر و تحولات به قدری تند شده که این امکان را برای مکالمات بین راهی و روزمره‌ی جوانانِ در دهه‌ی سوم زندگی‌شان به وجود آورده است. علی اَیّ حال خوبی‌اش این است که می‌شود به مدد این تحولات و به یاری سنی که از آدم گذشته، چند کلمه‌ای برای سخن گفتن پیدا کرد.

حسن شهرت ۱۳ مرداد ۱۳۹۴

رنجی پور

علی رنجی‌پور*

«شهرت» مجله‌ی شریفی است. از حد انتظار من بهتر بود. ایرادهای حرفه‌ای آن سر جایش، اما فراموش نکنیم آن چند صفحه‌ای که ما پیش از عید ورق زدیم، اولا شماره‌ی نخست بود و هنوز وقت هست تا مجله قوام بیشتری پیدا کند، ثانیا آنچه دیدیم یک نشریه‌ی دانشجویی بود که به همت عالی چند جوان اهل معرفت و خوش‌ذوق و سلیقه منتشر شده است.

تنهایی پرهیاهو ۹ مرداد ۱۳۹۴

 تنهایی پرهیاهو

تنهایی پر هیاهو

گم شدن در یک شهر شلوغ

طناز مولایی*

در یخچال را می‌بندد. می‌رود سمت موبایلش. نه قرار است کسی زنگ بزند، نه منتظر خبر مهمی است ولی انگار باید چند دقیقه یک بار چِکَش کند. به غیر از جُک‌ها و مزخرفات گروه‌های وایبری که هنوز جرأت نکرده آن‌ها را Leave & Delete کند، هیچ خبری نیست. اپراتور خط موبایلش هم یک سری وعده‌های شرکت در مسابقه و برنده شدن شارژ و … داده است. موبایل را می‌اندازد روی مبل. کلافه است. می‌رود سمت یخچال، درش را باز می‌کند، نگاهی می‌اندازد و دوباره می‌بندد. این عادتش است. وقتی بی‌حوصله و کلافه می‌شود، زورش به در یخچال می‌رسد. انگار قرار است توی یخچال اتفاق مهمی بیفتد. هر چند دقیقه یک بار درش را باز می‌کند، نگاهی می‌اندازد و می‌بندد. دوباره موبایلش را برمی‌دارد و تصمیم می‌گیرد به یک نفر زنگ بزند. خیلی فرق نمی‌کند به کی. همین که چند دقیقه‌ای حرف بزند و حال و هوایش عوض بشود، بس است. از بین لیست مخاطبین۲۸۰ نفری‌اش ، فقط دو نفر را پیدا می‌کند که دلش می‌خواهد با آن‌ها حرف بزند. یکیشان موبایلش خاموش است و آن یکی می‌گوید که سرکار است و بعدا خودش زنگ می‌زند.

ساعت‌های بی‌عقربه ۲ مرداد ۱۳۹۴

آراد نوذری*

یکی بود.
مهم نبود یکی دیگر باشد یا نباشد.

روز بود، مثل بقیه‌ی روزها. برایش فرقی نمی‌کرد. زمان برایش بی‌معنا بود. تیک‌وتاک ساعت و بدوبدوی مردم برایش اعصاب‌خردکن بود. نمی‌فهمید، زمان را از دست داده بود. روزها، ماه‌ها، فصل‌ها، فرق نمی‌کردند. فقط می‌گذشتند. گذشته‌ای نبود، آینده‌ای نبود، حال هم برایش فاصله‌ی دو چیز بی‌معنا بود. از یک بی‌معنا می‌گذشت و وارد یک بی‌معنای دیگر می‌شد.

ما یزدی‌ها ۱ مرداد ۱۳۹۴

 

ما یزدی‌ها | نشریه شهرت |درباره شهر | شماره دوم | شهر و انزوا | گوناگون | راه‌نوشتما یزدی ها

ضحی شریف یزدی*

 

عید که به خانه‌ام در یزد برگشتم، تصمیم گرفتم به محله‌‎های قدیمی شهر بروم و عکس بگیرم. هوا بهاری بود. در طول مسیر از خیابان‌های بافت جدید شهر رد می‌شدم و به ساختمان‌ها نگاه می‌کردم. سمت راستم یک آپارتمان با نمای شیشه‌ای بود و یکی دیگر در کنارش با نمای سنگی. یکی کوتاه و دیگری بلند. یک خانه هم با سقف شیروانی ـ کاملا متناسب با اقلیم شهر یزد! ـ در مسیرم خودنمایی می‌کرد.

به بافت تاریخی شهر رسیدم. در کوچه‌پس‌کوچه‌ها مشغول قدم زدن بودم. من، در میان پیرمردهایی عصا به دست، با کلاه و کت و شلوار و پیرزن‌هایی با چادرهای گل‌گلی و مشکی که در رفت‌وآمد بودند، انگار پوشش متفاوت‌تری داشتم و نگاه سنگین پیرزن‌ها و مردها (کوچک و بزرگ) را حس می کردم.

نشریه شهرت شماره سوم

توزیع شماره سوم نشریه شهرت از هفته دوم تیرماه در کنابفروشی‌های: افق، فرهنگ، آمه، خانه هنرمندان، پرهام، اختران، کتاب داستان و…

و دانشگاه‌های: تهران، بهشتی، علم و صنعت، هنر، تربیت مدرس، یزد، مازندران و…

توزیع نسخه الکترونیکی در سایت طاقچه

شماره سوم شهرت در طاقچه

صفحه ۱ از ۲۱۲