شهرت

بایگانی‌ها جشنواره - شهرت

در میان صف جشنواره ۲۹ فروردین ۱۳۹۴

گلاره مرادی*
از ایستگاه مترو بیرون می‌آیم و آسمان را نگاه می‌کنم. هوای امروزِ زمستان امسال به شکل غافلگیرکننده‌ای مورد پسند من است. نه سرد است و نه گرم؛ تمیز و صاف است. در روزهایی که چنین هوایی دارند، معمولاً اتفاق‌های خوشایندی در طول روز می‌افتد (یا لااقل معمولاً دلم می‌خواهد که این‌طور فکر کنم).
تمامِ مسیر ایستگاه مترو تا درِ سینما را می‌دوم. به صف طویل روبه‌روی در سینما که می‌رسم، کمی می‌ایستم تا نفسم به حالت عادی‌اش برگردد. ساعتم را نگاه می‌کنم. هنوز یک‌ونیم ساعت به اکران فیلم مانده. تمام آدم‌های صف را از اول تا آخر دنبال می‌کنم تا به آخرین نفرِ صف برسم. صف واقعاً طولانی است. فکر می‌کنم که واقعاً باید خوش‌خیال باشم که در صف بایستم و امیدوار باشم که به من بلیط برسد و راستش را بخواهید، همین‌قدر خوش خیالم. از آقای جوانی که مشغول حرف زدن با تلفنش است و به نظر می‌رسد که آخرین نفر صف است می‌پرسم: «نفر آخر شمایین؟». که قبل از اینکه بگذارد جمله‌ام تمام شود، می‌گوید: «بله». پشت سر او می‌ایستم و به فاصله‌ی کمتر از یک دقیقه، خانم و آقای نسبتاً مسنّی بعد از من وارد صف می‌شوند. کم‌کم تعداد آدم‌هایی که بعد از من می‌آیند هم زیاد می‌شود و صف از آنچه که بود، خیلی طولانی‌تر می‌شود.