شهرت

بایگانی‌ها جرج زیمل - شهرت

IMG_0517-BW

مرضیه منفرد کرمانی*

جورج زیمل در مقاله‌ی “کلان‌شهر و حیات ذهنی” خود به‌روشنی به تشریحرابطه‌ی ذهنیات درونی انسان و نیروهایی که از سوی جامعه و فرهنگ کلانشهری بر وی تحمیل می‌شود، پرداخته‌است. مسئله‌ای که در حال حاضر از مهم‌ترین معضل‌های هر انسانی است که ساکن کلانشهر می‌باشد. این مقاله از لایه‌های درونی سردرگمی‌هایی که بر انسان کلانشهرنشین عارض می‌شود، پرده‌بر‌می‌دارد. سردرگمی‌هایی که از کوچک‌ترین امور روزمره‌ی ما مانند سلام‌کردن به دیگران شروع می‌شود و حتی تا بزرگ‌تربن اهداف زندگیمان را شامل می‌شود این در حالیست که بیش‌تر ما توضیح مناسبی برای این سردرگمی‌ها نداریم. در ادامه به تحلیل ساده‌ای از این مقاله می‌پردازیم:

نکته‌ای که بیش از هر چیزی در کلانشهرها به چشم می‌آید، ازدحام بیش از حد و تنوع در معیشت، اشیا و افراد است. این ازدحام و تنوع پیامدهایی را درپی‌دارد که از آن جمله می‌توان به حس “ناآشنایی” اشاره کرد. در شهرهای کوچک و روستاها حس آشنایی ، ارتباط عاطفی عمیق بین ساکنین اشاره کرد. مردم یکدیگر را می‌شناسند و تمام ارتباطاتشان بر اساس آشناییشان شکل می‌گیرد. به عنوان مثال در شهرهای کوچک و روستاها، داد و ستد اقتصادی علاوه‌بر منفعت شخصی که لازمه‌ی هر تجارت است، به ملاحظات آشنابودن هم توجه دارد. مشتریان، بلاواسطه با تولیدکنندگان در ارتباطند و تولیدات با سفارش مشتری اتفاق می‌افتد. اما در کلانشهر پول، رابطه‌ی بین دو طرف داد و ستد را مشخص می‌کند. در واقع هیچ ارتباط مستقیمی بین تولیدکننده و مشتری برقرار نیست و عنصر بازار، ارتباط بین این دو را حفظ می‌کند. یعنی تولیدکننده بر اساس نیاز جامعه و نه به سفارش مشتری، تولیداتی را به بازار عرضه می‌کند و مشتری با مراجعه به بازار اجناس مورد نیازش را تهیه می‌کند. اتفاقی که در اینجا می‌افتد این است که هیچ ارتباط چهره‌به‌چهره‌ای بین تولیدکننده و مشتری رخ‌نمی‌دهد و همین کمک می‌کند تا حس آشنایی در بین ساکنین کلانشهرها کم‌رنگ‌تر شود. به‌علاوه در این‌جا تنها منفعت شخصی یا همان پول است که برای همه‌ی روابط حد و حدود تعیین می‌کند که این خود، از بعد انسانی معاملات می‌کاهد.