شهرت

بایگانی‌ها برج - شهرت

 زهرا ترانه یلدا – نشریه شهرت – نشریه‌ای درباره شهر – شهر و پول

برج های تهران

 دکتر زهرا ترانه یلدا*

ــ “بله بهترند!” (جوانان می گویند)؛ چون همه دوست دارند با آسمان‌ها در تماس باشند. آسمان یعنی بهشت؛ یعنی جای خدا. آسمان یعنی تسلط بر زمین و آنچه بر روی آن قرار گرفته … . کسی که در طبقه‌ی پنجاهم برج تهران یا در بالای برج میلاد ایستاده و به شهری که در زیر پایش گسترده می نگرد، احساس غرور و قدرت می‌کند؛ و این کوشش برای بالاتر ایستادن از سایرین همیشه در ذات بشر بوده است.

راست میگویند. زیگورات‌ها، برج‌های دیده‌بانی و برج‌ــ مقبره‌های باستانی و تاریخی، یا چهارتاقهای ایستاده بر دامنه یا فراز کوه‌ها، همه و همه، از روزگاران قدیم افراشتگی‌های نشانه‌ای شهرها و آبادی‌ها بوده‌اند؛ و نیز منارهای بلند مساجد و سایر بناهای عمومی مذهبی در تمام قاره‌های دنیا، همیشه شاخص و نشانه محسوب می‌شده‌اند … . شهر را، قافله‌ای که از جانب کویر به آن نزدیک می‌شد از “سواد”ش می‌شناخت. امروز به آن اصطلاحاً “سیلوئت” می‌گوییم. در دنیای امروز هم که نقش برج‌ها یا ساختمان‌های بلند در دادن تصویری از کل شهر، محوری و محرز است!

کار تهران تمام است ۲ فروردین ۱۳۹۴

رکود مسکن

تأملی در دو دو تا، چهار تای پایتخت

علی رنجی‌پور*

پول همان قدر که مهم‌ترین ابزار توسعه‌ی یک شهر است، می‌تواند مهم‌ترین عامل نابودی آن هم باشد. آخر و عاقبتِ هر رونق لجام‌گسیخته‌ای رکودی ویرانگر است. باید به آن‌چه در سال‌های اخیر (بعد از ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۲) بر سر تهران آمده‌است به دقت نگاه کرد، سپس حال و روز امروز خودمان و شهرمان را دید و دست آخر با نگرانی منتظر آینده ماند و دید سیاهچاله‌ی پایتخت چطور خود را و ما را، کشورمان را و چه بسا منطقه‌ای را که در آن گرفتار شده‌ایم، در خود خواهد بلعید.

تعبیر «سیاهچاله‌ی تهران»، متعلق به محسن رنانی است که چند سالی است بر طبل تکینگی تهران –از مناظر گوناگون- می‌زند، اما کو گوش شنوا؟ آن قدر مشغله و سر و صدا در این شهر هست که کسی گوشش بدهکار حرف حساب نیست. نشانه‌های بحران ظاهر شده‌اند. اقتصاد شهر به بن‌بست رسیده. رکودی سنگین بر ساخت‌وساز شهری سایه‌انداخته‌است. محاسبه‌ها و توجیه‌های اقتصادی طرح و پروژه‌های بزرگ و کوچک فقط روی کاغذ معتبر است. پولی دیگر نیست که به چرخش و گردش دربیاید. هر چه بوده به انواع و اقسام ساختمان بدل شده تا ذخیره‌ای مطمئن برای فردا باشد. اما چه کسی می‌خواهد –یا چه کسی می‌تواند- این حجم عظیم و انبوه و سنگین را از بتن و فولاد، دوباره تبدیل به پول کند؟ این همه خانه‌‌ی خالی در بالا و پایین شهر به درد چه کسی می‌خورد؟ زیر قیمت هم کسی نمی‌خردشان. پول نیست، کسی نمی‌تواند که بخردشان. نهایتاً خانه‌ها را با هم عوض می‌کنند، وگرنه چه کسی زورش می‌رسد که از پس هزینه‌ی چندصد میلیون تومانی خرید ملک در پایتخت بر‌بیاید؟ کدام بانک می‌خواهد هزینه‌ی خرید مسکن را برای متقاضیان تامین کند؟ وقتی که بانک‌ها برای جذب خرده‌سرمایه‌های سرگردان مجبورند بیش از ۲۰ درصد سود به سپرده‌گذاران بدهند، سود وام بانکی مسکن چقدر خواهد بود؟ اصلاً عددش چقدر خواهد بود؟ از کدام منبع تامین خواهد شد وقتی که سرمایه‌ی خود بانک و سپرده‌گذران هم، زمین و بتن و فولاد است نه پول؟ درآمد کدام شغل کفاف خرید خانه را می‌دهد؟ تو بگو بساز و بفروشی؛ آیا غیر از این است که بساز و بفروش‌ها هم بیش از یک سال است به جای عالم واقع، روی کاغذ پول روی پول‌شان می‌آید، یا به عبارت دقیق‌تر ملک روی ملکشان؟