شهرت

بایگانی‌ها اقتصاد شهر - شهرت

احیاکنندگان اقتصاد شهر ۲۵ فروردین ۱۳۹۴

اقتصاد غیررسمی، شناخت و شمول

حجت‌الله میرزایی*

بخش غیررسمی به عنوان یکی از ابعاد فقر، در بسیاری از شهرهای کشورهای درحال‌توسعه، شناخته‌شده است. در کشور ما نیز، با وجود چند دهه تلاش مدیریت شهری، هنوز هم بخش غیررسمی به موازات بخش رسمی در حال رشد بوده و یکی از چالش‌های اصلی پیش‌روی مدیران شهری است.

اهمیت شناخت بخش اقتصاد غیررسمی و دایره‌ی شمول این بخش آن است که غالباً در سکونت‌گاه‌های غیررسمی، اقتصاد غیررسمی حاکم است؛ و یا اینکه اغلب افراد ساکن در سکونت‌گاه‌های غیررسمی در بدنه‌ی اقتصاد رسمی جذب نشده‌اند.

  • کم درآمدان شهری به مثابه‌ی احیاکنندگان شهر

با اینکه مقامات رسمی شهری و مدیران شهری، کم‌درآمدها را به عنوان افراد مشکل‌زا برمی‌شمرند و وجود آنان را برنمی‌تابند؛ واقعیت آن است که آنها مشارکت قابل‌ملاحظه‌ای در سرزندگی و بقای شهری که در آن زندگی می‌کنند دارند. شهرهای آسیایی بدون آنها نمی‌تواند چرخ‌های اقتصادی خود را در گردش نگاه دارند. شکی نیست که اگر مقامات محلی، دارایی‌های اقشار فقیر و کم‌درآمد را به رسمیت شناخته و به این افراد به مثابه‌ی منابع مهم انسانی برای ارتقای بهره‌وری شهرها بنگرند، مقامات دولت مرکزی نیز در شیوه‌ی تخصیص منابع تجدیدنظر خواهند کرد.

این افراد با توانایی‌های خود، هکتارها زمین انباشته از زباله‌ی خانگی را احیا می‌کنند. ابتدا خانه‌های موقتی را در حاشیه‌ی رودخانه‌ها و مناطق سیل‌گیر بنا می‌کنند، ولی به‌تدریج با افزایش درآمد، آن را بهسازی می‌کنند: کم‌کم سازه‌های پرارزش و خیابان­های مفروش روی کار می‌آید، مراکز محله ایجاد می شود و متعاقب آن مراکز بهداشتی و فضاهای ورزشی شکل می‌گیرد. نیروی کار داوطلب محلی بخش قابل‌توجهی از سایر خدمات را نیز فراهم می‌سازد.

دارایی‌های این افراد شامل خانه‌هایشان و قناعت و فعالیتشان است. خانه‌هایی که به واسطه‌ی آن، فرصت‌هایی برای بهبود زندگی یافته‌اند و این خود در طی زمان و به زحمت و رنج فراوان به دست آمده است. رانده شدن از محل سکونت نه فقط به معنای تخریب واحد مسکونی، که نابودی شالوده‌ی امرار معاش است. نابودی هویت جمعی، همبستگی خانواده، سرمایه‌ی اجتماعی ــ همگی مواردی است که بر لزوم اهمیت دادن به حق سکونت این افراد تأکید می‌کند. مشاغلی که ساکنان سکونت‌گاه‌های غیررسمی به عهده می‌گیرند تا به واسطه‌ی آن به امرار معاش بپردازند، در بسیاری از مواقع، برای تداوم حیات شهری است. نکته‌ی جالب‌توجه آنکه بسیاری از این افراد، در کوتاه‌ترین زمان و با  کمترین هزینه‌ها، تلاش می‌کنند تولیداتی را وارد چرخه‌ی اقتصاد کنند که اگر قرار بود بخش رسمی اقتصاد جامعه عهده‌دار آن باشد، هزینه‌های اولیه‌ی گزافی را بر دوش شهر متحمل می‌ساخت. با اینکه کیفیت تولیدات و خدمات قابل‌عرضه‌ی آنها چندان قابلیت رقابت با بخش رسمی را ندارد، در جایگاه خودش شایسته‌ی تقدیر بسیار است. در مجموع، یک مقایسه بین مشاغل رسمی و غیررسمی می‌تواند نشان دهد که مشاغل غیررسمی، که اغلب از جانب همین حاشیه‌نشینان به رونق می­افتد، چه ویژگی‌های مثبتی دارد. به بیانی خلاصه، می‌توان گفت که بازدهی بالا در ازای سرمایه­گذاری بسیار ناچیز ویژگی اقتصاد غیررسمی ساکنان سکونت‌گاه‌های غیررسمی است؛ درحالی‌که در بخش رسمی، چیز دیگری جریان دارد. با توجه به جدول پیش‌رو، می‌توان ویژگی‌های مشاغل غیررسمی را با مشاغل رسمی مقایسه نمود.

کار تهران تمام است ۲ فروردین ۱۳۹۴

رکود مسکن

تأملی در دو دو تا، چهار تای پایتخت

علی رنجی‌پور*

پول همان قدر که مهم‌ترین ابزار توسعه‌ی یک شهر است، می‌تواند مهم‌ترین عامل نابودی آن هم باشد. آخر و عاقبتِ هر رونق لجام‌گسیخته‌ای رکودی ویرانگر است. باید به آن‌چه در سال‌های اخیر (بعد از ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۲) بر سر تهران آمده‌است به دقت نگاه کرد، سپس حال و روز امروز خودمان و شهرمان را دید و دست آخر با نگرانی منتظر آینده ماند و دید سیاهچاله‌ی پایتخت چطور خود را و ما را، کشورمان را و چه بسا منطقه‌ای را که در آن گرفتار شده‌ایم، در خود خواهد بلعید.

تعبیر «سیاهچاله‌ی تهران»، متعلق به محسن رنانی است که چند سالی است بر طبل تکینگی تهران –از مناظر گوناگون- می‌زند، اما کو گوش شنوا؟ آن قدر مشغله و سر و صدا در این شهر هست که کسی گوشش بدهکار حرف حساب نیست. نشانه‌های بحران ظاهر شده‌اند. اقتصاد شهر به بن‌بست رسیده. رکودی سنگین بر ساخت‌وساز شهری سایه‌انداخته‌است. محاسبه‌ها و توجیه‌های اقتصادی طرح و پروژه‌های بزرگ و کوچک فقط روی کاغذ معتبر است. پولی دیگر نیست که به چرخش و گردش دربیاید. هر چه بوده به انواع و اقسام ساختمان بدل شده تا ذخیره‌ای مطمئن برای فردا باشد. اما چه کسی می‌خواهد –یا چه کسی می‌تواند- این حجم عظیم و انبوه و سنگین را از بتن و فولاد، دوباره تبدیل به پول کند؟ این همه خانه‌‌ی خالی در بالا و پایین شهر به درد چه کسی می‌خورد؟ زیر قیمت هم کسی نمی‌خردشان. پول نیست، کسی نمی‌تواند که بخردشان. نهایتاً خانه‌ها را با هم عوض می‌کنند، وگرنه چه کسی زورش می‌رسد که از پس هزینه‌ی چندصد میلیون تومانی خرید ملک در پایتخت بر‌بیاید؟ کدام بانک می‌خواهد هزینه‌ی خرید مسکن را برای متقاضیان تامین کند؟ وقتی که بانک‌ها برای جذب خرده‌سرمایه‌های سرگردان مجبورند بیش از ۲۰ درصد سود به سپرده‌گذاران بدهند، سود وام بانکی مسکن چقدر خواهد بود؟ اصلاً عددش چقدر خواهد بود؟ از کدام منبع تامین خواهد شد وقتی که سرمایه‌ی خود بانک و سپرده‌گذران هم، زمین و بتن و فولاد است نه پول؟ درآمد کدام شغل کفاف خرید خانه را می‌دهد؟ تو بگو بساز و بفروشی؛ آیا غیر از این است که بساز و بفروش‌ها هم بیش از یک سال است به جای عالم واقع، روی کاغذ پول روی پول‌شان می‌آید، یا به عبارت دقیق‌تر ملک روی ملکشان؟