شهرت

پیشنهاد پرسه

پرسه در دهه پنجاه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۵

– ده‌ونک؟

– بیا بالا.

از جلوی دانشگاه الزهرا و یکی دو تا دبستان پسرانه رد می‌شویم. حدوداً سه‌ـ چهار دقیقه راهِ ظاهری از ونک تا ده‌ونک، اما سال‌ها فاصله باطنی. اضافه شدن واژه دو حرفی «دِه» به ابتدای نام «ونک» مختصات را سراپا دگرگون می‌کند. از تاکسی پیاده می‌شوم. صدای پرنده‌ها فضا را پر می‌کند. ده‌ونک مدرن نیست و به اندازه محله‌های پیرامونش ساختمان‌های لوکس و بلند و فروشگاه‌های شیک و بزرگ ندارد. این و پیرزن‌هایی که با چادرهای گل‌دار جلوی درب‌های سبز و آبی رنگِ خانه‌های حیاط‌دارشان نشسته‌اند و معلوم نیست فکرشان چند صد کیلومتر دورتر از آنجا سیر می‌کند نخستین تصویری است که از این محله در ذهنم شکل می‌گیرد.

اینجا تهران نیست ۲۷ آبان ۱۳۹۴

اینجا تهران نیست

پریسا بزاز*

از متروی صادقیه هم می‌شود؛ با خطی‌های شهرک آپادانا. اما من راه دیگری را پیشنهاد می‌کنم؛ راهی که بیشتر محلی‌های اکباتان و آپادانا می‌شناسند. خودتان را با مترو یا تاکسی به اکباتان برسانید و بروید انتهای فاز سه. به دیوار مرز این دو شهرک مسکونی می‌رسید. شکافی به اندازۀ عبور یک نفر در آن باز است که بین اهالی به دریچه یا سوراخی معروف است. از دریچه که بگذرید، در پیاده‌روی شهرک آپادانا هستید. فاصله‌شان یک دیوار کوتاه است؛ اما فضایشان بسیار بیش از آن دیوار باهم متفاوت است. آپادانا شهرکی است بسیار خصوصی‌تر و سبز‌تر از اکباتان. با وجود اینکه حدود سال پنجاه شکل گرفته و از محله‌های مدرن تهران است،‌ روحیۀ محلی میان افراد آن جاری است. از دریچه که وارد می‌شوید، به خیابان اصلی می‌رسید. اما جز این خیابان،‌ بقیۀ راه‌ها ارگانیک و پیاده‌محور است و بسیار بسیار سبز.

اتوبوسی به سمت بریانک ۲ شهریور ۱۳۹۴

بریانک

سحر بهنام*

بهار برایم هفت‌چنار را به یاد می‌آورد…. و بریانک را. همین روزهاست که باز هوایی شوم، بروم میدان انقلاب و خودم را بسپارم به اتوبوس‌هایی که گذارشان از خیابان قزوین است.

تصور نمی‌کردیم در پسِ تعمیرگاه‌ها و فضای خیابان قزوین، بهشتی نهفته باشد. هنوز نرسیده بودیم که امامزاده سلاممان کرد و درخت‌ها خودنمایی کردند. ما پیشتر رفتیم، جواب سلام دادیم و کوچه‌های تنگ را پیمودیم و به بهشت‌ پنهان رسیدیم.

درختان، پنهان و آشکارا، حضور خود را در زندگی مردمانِ بریانک ماندگار کرده بودند؛گاه در تنگنای کوچه‌ها و گاه متحدانه در گستره‌هایی وسیع…

IMG_7631

سارا امامی*

از خیابان جمهوری وارد خیابان «سی تیر» شوید. کمی پایین که بیایید، رستوران کوچکی می‌بینید که یک‌ تخته‌گچی جلویش گذاشته‌اند و جلوی در ورودی‌اش رشته‌های چوبی آویزان کرده‌اند. شاید در نگاه اول، چنگی به دلتان نزند؛ اما بعد از یک بار امتحان‌کردن حتماً مشتری آنجا می‌شوید. قطعاً با شکم سیر بهتر می‌توانید از جاهایی که انتظارتان را می‌کشند، لذت ببرید. مقصد بعدی، موزه و «خانۀ مقدم» است که حاصل یک‌عمر تلاش محسن مقدم و همسرش سلما، در جمع‌آوری اشیای تاریخی و هنری در خانۀ پدری‌ِ مقدم است. در آخر هم عمارت را به‌همراه تمامی آثارش وقف دانشگاه تهران کردند.

1

سمیرا هاشمی*

شاید چندان هم پیشنهاد خاصی نباشد و پیش خودتان بگویید بارها آن را دیده‌ام. اما می‌خواهم شما را دعوت کنم به اینکه کمی فضولی چاشنی کارتان کنید. از سمت خیابان فردوسی وارد کوچه برلن شوید (حواستان به طی‌های آویخته شده روی دیوار در سمت چپتان باشد). گشودگی عجیب تحسین برانگیز دست راستتان را پشت سر بگذارید و جلوتر بروید. نزدیک لاله‌زار که بشوید یواش‌یواش در گوشه و کنار، نشانه‌های حضورشان پیدا می‌شود؛ لباس عروس‌ها. می‌دانم؛ محل اصلی‌شان کوچه‌ی رفاهی و نزدیک مخبرالدوله است اما پشت صحنه‌ی آنها از همین جاها شروع می‌شود. به ظاهر ساختمان‌ها اعتماد نکنید. آنها بیش از آنچه که در ظاهر نشان می‌دهند در درون خود محتوا برای عرضه دارند. به لاله‌زار که رسیدید، دست چپ بپیچید و وارد اولین پاساژی شوید که در دست چپ شما قرار دارد. نه، وارد نشوید. نیم نگاهی هم بیاندازید به شمال؛ ساختمانی را که در ضلع شمال شرقی تقاطع لاله‌زار و جمهوری در کنج چهارراه قرار گرفته از دست ندهید. حالا می‌توانید وارد پاساژ شوید. از پله‌ها بالا بروید و با انبوهی از نشانه‌های مراسم عروسی مواجه شوید. پشت‌صحنه‌ی تولید لباس عروس‌ها  اینجاست. ظاهرش ترسناک است اما خب به تجربه‌ی دیدنش می‌ارزد. به طبقات بالا که برسید، می‌توانید از آن بالا نگاهی بیندازید به خیابان لاله‌زار و فکر کنید که در دهه‌ی چهل چه حال و روزی داشته است (ساختمان OMEGA را از دست ندهید)؛ یا می‌توانید مانکن‌هایی را که لباس عروس به تن کرده‌اند و در ویترین‌های کوچه‌ی رفاهی منتظر رسیدن شاه پریان هستند تماشا کنید. جستجو را متوقف نکنید و فضولی را در کوچه‌ی رفاهی هم ادامه دهید. چیزهای جالبی کشف و بسیاری از لوکیشن‌های نمایشگاه عکاسی تهمینه منزوی با عنوان عروسان مخبرالدوله را پیدا خواهید کرد. راستی اگر فضولی طولانی شد و گشنه‌تان شد، سر پاساژ حافظ در کوچه برلن با هزینه‌ی اندک فلافل خوشمزه بخورید و عابران را به تماشا بنشینید؛ ایستگاه شکم. اگر هنوز هم حوصله داشتید بروید داخل پاساژ کمپانی. از طبقات بالا و از ضلع شمالی پاساژ می‌توانید خیابان جمهوری را تماشا کنید. ساختمان پلاسکو (نخستین بنای بلندمرتبه‌ی دارای اسکلت فلزی در ایران) تمام قد در دست چپ شما خواهد بود.

* دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت شهری دانشگاه تهران