شهرت

بایگانی‌ها فرهنگ‌نامه - شهرت

آنتی حیوانیسم ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵

آنتی حیوانیسم
شیما پاکزاد *

تصور کنید در یک روز آفتابی خرامان‌خرامان در حال راه رفتن‌اید و از نسیم ملایمی که به صورتتان می‌خورد لذت می برید. ناگهان تماس پای کسی را با پهلوی خود احساس می‌کنید و چهار‌ـ پنج متری به هوا می‌پرید.

زل زدگی ۲۰ فروردین ۱۳۹۵

شیما پاکزاد *

من از اولش همینجوری بودم. سعی هم نکردم خودم رو اصلاح کنم. حداقل نه تا موقعی که بقیه حس کردند براشون خطرناکم. اون موقع بود که من رو بردند کمپ بستری کردند. البته قبلش چند‌باری شد که خودم سعی کردم ترک کنم. ولی همه می‌دونند که ترک عادت موجب مرض است. منم مریض شدم و از کرم دور چشم حلزون در دوران بیماریم استفاده کردم و خیلی راضی بودم. به شما هم توصیه می‌کنم حتماً ازش استفاده کنید.

شیما پاکزاد *

هنوز اندیشمندان و جامعه‌شناسان در پاسخ به سوالِ «تا به کجا خانۀ ماست؟» و تدقیق مرزهای «خانۀ ما»، به نتیجۀ جامع و شاملی نرسیده‌اند. قبل از هر‌چیز، لازم‌به‌ذکر است که نویسندۀ این مطلب در عنفوان جوانی، دیدگاه‌های آرمانیِ خود را از دست داده و هیچ اعتقادی به «شهرِ ما، خانۀ ما» ندارد. حتی با شنیدن این مطلب، پوزخند زده و از جملۀ «ولمون کن بابا» نیز بهرۀ کافی می‌برد. سقف آرمان‌گرایی نویسنده در حدی پایین آمده که ندانستن لابی ساختمان و راه‌پله و راهروی طبقات را نیز به‌مثابۀ «خانۀ ما» معقول و منطقی می‌پندارد. بدین‌ترتیب، بی‌اهمیت و ناچیزدانستن فضای بیرون از دربِ منازل و درنظرگرفتن آن با عنوان «خانۀ آن‌ها»، حق مسلم هر شهروندی است.

هیس ۱۷ شهریور ۱۳۹۴

هیس

*ف. ج.

یک روزهایی هم هست که استثنائاً صبح که می‌نشینید توی تاکسی تا بروید سر کار و زندگی‌تان، شبیه کتک‌خورده‌ها نیستید؛ خوش‌خلق‌اید؛ به اطرافیان لبخند می‌زنید؛ حتی هندزفری در گوش نمی‌گذارید تا صدای گویندۀ پرانرژی رادیو را بشنوید که «صبح‌ به‌خیر هم‌وطن» و توی دلتان نگویید صبح به‌خیر و درد! شیشه را هم می‌دهید پایین و فکر می‌کنید که چه عجب! امروز هوا آلوده نیست؛ می‌شود نفس کشید. خلاصه اینکه اوضاع به‌طرز مشکوکی خوب و عالی‌ست تا اینکه گوشی مرد بغل‌دستی‌تان زنگ می‌خورد: «آقا سلامٌ علیکم! من شرمندم… نه…! آقا شروع نکنید. من دارم می‌رسم. یه‌کم سرشونُ گرم کنید اومدم… هاهاها. نه آقا جسارت نکردم. شما ده دقیقه لفتش بدی من رسیدم دیگه! قربان شما، هاهاهاها یکی طلبت!»

 یکی عابری بود بی دست و پای

یکی عابری بود بی دست و پای

فرزانه جهان نما*

حتماً شنیده‌اید که «موتوا قبل ان تموتوا»؛ یعنی بمیرید قبل از اینکه بمیرید. تا دلتان بخواهد تفسیر و توضیح من باب این حدیث هست، که یا خوانده‌اید، یا بعدا می‌خوانید، یا میلی ندارید که بخوانید؛ حالا هرطور صلاح می‌دانید. اما این حدیث به طرز غیرقابل‌باوری اشاره دارد به وضعیت عابران پیاده در خیابان‌های ایران، خاصه در تهران. تعجب نکنید؛ الآن برایتان توضیح می‌دهم تا متوجه شوید.