شهرت

بایگانی‌ها شماره چهارم: شهر و درخت - شهرت

حیاط|تی برای همه ۲۳ آذر ۱۳۹۴

باغ‌های عمومی تقویت‌کننده تعاملات اجتماعی

یاسمین خوشپور، کیارش فیلسوف*

در شهرهای سرتاسر دنیا، زمین یا باغ‌هایی پیدا می‌شوند که به هر دلیل متروکه‌اند: یا مالک شخصیِ نامعلوم دارند یا ملکِ عمومی فراموش‌شده‌ای هستند. اگر این قسم زمین‌ها را گروهی از مردم به‌منظور بهره‌مندی از محیط اجتماعی بهتر و یا کشت‌و‌زرع اداره کنند، به آن‌ها نام «باغ عمومی» می‌دهند. باغ عمومی یا باغ اشتراکی درواقع ترجمۀ  نه‌چندان صحیح کلمۀ انگلیسی «Community Garden» است که در فارسی معادل بهتری ندارد.

باغ‌های عمومی نقش مهمی را در تاریخ غرب، به‌خصوص در بازه‌های زمانی بحرانی، ایفا کرده‌اند. به عنوان مثال، اواخر قرن نوزدهم، جنبشی تحت عنوان «جنبش کاشت سیب‌زمینی»۱ در آمریکا پدید آمد که واکنشی به فقر و گرسنگی حاکم در دوران رکود اقتصادی بود. به عنوان مثال‌هایی عینی‌تر از این باغ‌های عمومی، تجربه‌های شخصی دو نفر از دوستانم را می‌خوانیم.

سبز تویی که سبز میخواهم

سبز تویی که سبز می‌خواهم*

محمد کردم آسایش*

وقتی صحبت از محیط‌زیست می‌شود، ذهن همه می‌رود به سمت طبیعت بکر و حیات‌وحش یا حمایت از حقوق حیوانات، موضوعاتی مثل آتش‌سوزی جنگل، یوزپلنگ یا سگ‌کشی. اما کمتر ذهنی درگیر این می‌شود که تکلیف زیستِ انسان‌هایی که در محیطی به نام شهرها می‌گذرد و بیش از ۷۰ درصد جمعیت را تشکیل می‌دهند، چیست؟

وقتی صحبت از محیط‌زیستِ شهری است، گویی دربارۀ پدیده‌ای ناشناخته صحبت می‌شود یا اینکه محیط زیست‌شهری به فضای سبز شهری و فقط به سرسبزکردن شهر، تقلیل پیدا کرده و فانتزی خوانده می‌شود. بی‌توجهی به محیط‌زیست شهری با چنان شدتی مواجه است که حتی سازمان متولی محیط‌زیست نیز، ساختاری برای نظارت و رسیدگی به آن ندارد و از تولیت آن سرباز می زند.

موزه‌های زنده ۲ آذر ۱۳۹۴

 درباب رسانه‌ای جدید برای طبیعت: موزه‌های محیطی

موزه‌های محیطی

فیروزه ثقفی*

کلمۀ موزه معمولاً گذشته را به ذهن متبادر می‌کند: فضایی بسته و کم‌وبیش کوچک که اشیائی را پشت ویترین‌ها یا روی پایه‌هایی به نمایش می‌گذارد. بااین‌همه، موزه بر حوزۀ گسترده‌ای دلالت دارد و گونه‌های متعددی را شامل می‌شود: هنر، علوم‌طبیعی، تاریخ، محیطی و موزه‌های فضای باز. در این نوشته، می‌خواهم نگاهی بیندازم به موزه‌های محیطی ۱؛ موزه‌هایی که مشارکت مردم در آن‌ها ابعادی ورای مشارکت در سایر موزه‌ها دارد.

بگذارید کودکان زیر سایه درختان بازی کنند

نفیسه میرایی*

من نشسته‌ام در این اتاق تنگ/ چشمه‌های مهربان صدام می‌کنند

با زبان عطر و با نگاهِ رنگ/ سبزه‌های بی‌زبان صدام می‌کنند. ۱

محیط‌ها و مکان‌های آشنایی که روان کودک در آن‌ها شکل گرفته، در معرض تغییرات دائمی است. به این نوع تغییرات، توسعه می‌گویند؛ اما این به‌اصطلاح توسعه، برای کودک مخرب است. این مکان‌ها که برای ذهن سرمایه‌دار چیزی جز مستغلات و املاک نیست، جایی است که کودک ادراک‌های ابتدایی خویش از جهان را در آن شکل می‌دهد. ۲

اهمیت باغ‌ها و فضاهای سبز از جنبه‌های گوناگونی است که به آن توجه شده است. این نوشته تنها اشاره‌ای کوچک به سر دیگر ماجراست.

 آذرماه گذشته، یک روز در باشگاه کودکان کار کردم. باشگاه‌های کودک که تنها با عنوان «باشگاه کودک» شناخته نمی‌شوند و تعدادشان در شهر روبه‌افزایش است، فضاهای سربسته‌ای هستند با تعدادی اسباب‌بازی که امکان بازی گروهی یا فردی را برای بچه‌ها فراهم می‌آورند. بعضی از آن‌ها برنامه‌ها و کارگاه‌های جانبی برای کودکان و کلاس‌های آموزشی برای والدین نیز برگزار می‌کنند. من به باشگاهی رفتم که در برجی مسکونی واقع شده است. آنجا شبیهِ واحدی مسکونی است که بخشی از آن به وسایل بازی مجهز است؛ از تکه‌های بزرگ مثل استخر توپ و خانه‌‌های کوچک و ماشین مخصوص کودک گرفته تا توپ و عروسک. فضای باشگاه کودک وادارم می‌کرد تجربۀ این کودکان را از محیط، با تجربۀ نازنین یا دختران سارا مقایسه کنم. نازنینِ پنج‌ساله هروقت مرا می‌بیند، با اشتیاق از ماجراهای ساعت وقت‌گذرانی در جایی می‌گوید که از آن با عنوان «محوطه» یاد می‌کند. محوطه درواقع محدودۀ مجتمعی مسکونی است که عصرهای دخترک و دوستانش در آنجا می‌گذرد. درختان سرو و چنار قدیمی و باغچه‌های پر از گل‌وگیاه متعدد، محوطه را برای شهرنشینان ساکن این مجتمع و به‌ویژه برای کودکان، به باغی شبیه کرده است.

 اینجا همه خواب نیستند

گزارشی از فعالیت‌های مردمی برای دفاع از باغ‌ها و فضای سبز

*حبیب دانشور، مهشاد شیخ‌اسلامی، عاطفه اسکندریان، مائده صدیقی

«سؤال‌هایی که به نظر من باید پاسخ داده شود، این است که اینجا می‌بایست چه کارهایی انجام می‌شده است؟ شهرداری براساس قوانین مملکت چه کرده و ما امروز چه انتظاری داریم؟ در سال ۷۴، شهرداری از سازمان عمران و بهسازی، اکباتان را تحویل گرفته تا خدمات شهری ارائه بدهد؛ به این علت که بلوک‌ها بزرگ شده‌اند و دیگر ادارۀ خدمات از دستشان برنمی‌آمده است. چه کار می‌بایست انجام می‌گرفته؟

اولاً شهرداری ‌می‌بایست خدمات ارائه می‌داده، ثانیاً طرح تفصیلی می‌بایست اجرا می‌شده است؛ اما شهرداری چه کار کرده است؟ زمین فروشی. زمینِ چه کسی را فروخته؟ مال مُشاع مردم را.

این خلاصۀ داستان است. مسئلۀ ما فقط مسئلۀ این سازه نیست. مسئلۀ سازه دیگر بدترین کاری است که شهرداری می‌توانست در پیچ خیابانی که هر روز دارد ترافیک و تصادف صورت می‌گیرد، انجام بدهد.

ما به دنبال این هستیم که شهرداری ناچار بشود حقوق مُشاع ساکنان را از همۀ آن چیزی که فروخته یا به ناحق ساخته، به مالکان برگرداند. خیلی در این مملکت‌ این اتفاق افتاده و می‌تواند اینجا هم اتفاق بیفتد؛ به شرطی که ساکنان خسته نشده و قانون هم حمایت کند و این مسائل منعکس بشود.

مردم وارد گود شوند ۲۹ آبان ۱۳۹۴

Untitled

میلاد شاهی اردکانی*

محمد درویش، نامی آشنا میان دوستداران محیط‌زیست است. ایشان تا قبل از این که به سِمت مدیرکلی در دفتر سازمان حفاظت محیط‌زیست برسند، از فعالان شناخته شده در این حوزه بوده‌اند. به همین خاطر در این شماره از پروندۀ نشریۀ شهرت به سراغ ایشان رفتیم و ساعتی را در دفترشان، در بوستان طبیعت پردیسان، به گفت‌وگو در خصوص برنامه ششم توسعه، لایحه جدید مدیریت شهری و فعالیت سمن‌های محیط‌زیست شهری، پرداختیم.

قدیمی‌ترها روایت می‌کنند:

جای خالی درختانمان سبز

در تاریخ، به‌کرّات نوشته شده که تهران سکونتگاهی بوده خوش آب‌وهوا، دارای باغ‌وبستان‌های فراوان. اصلاً می‌گویند علت اینکه شاه طهماسب صفوی شیفته و دلباختۀ تهران شد و آرام‌آرام این قریۀ کوچک تبدیل شد به پایتخت کشور و نهایتاً غول بی‌شاخ‌ودم امروزی، همان آب‌وهوای مطبوعش و باغ‌های زیبایش بوده است. باورش سخت است. این تصویر هم خیلی قدیمی‌تر از آن است که بشود کسی را پیدا کرد که شهادت بر واقعی‌بودن آن بدهد؛ اما لازم نیست این‌قدرها هم به عقب برانیم. تهرانِ سه‌چهار دهه پیش هم نشانه‌هایی از آن‌همه طراوت داشته و هنوز باغ‌وبستان در زندگی روزمرۀ ساکنانش حضور داشته است؛ نه فقط تهران که شهرهای دیگر هم! به سراغ آنانی رفته‌ایم که گذشتۀ شهرهایمان را با چنین تصاویری به خاطر می‌آورند و تاریخ را از زبان تجارب خُرد آنان شنیده‌ایم:

ماجرای قتل عام درختان

شهر روی باغ‌ها قد می‌کشد
گلاره مرادی، مائده واحد*

«از پانزده سال پیش که به این خانه در محلۀ پونک آمدیم، یادم است که کنار خانه‌مان، باغِ نسبتاً بزرگی بود که کسی صاحبش را نمی‌شناخت. خیلی وقت بود که کسی به آنجا سر نمی‌زد. از بالای پنجرۀ خانه‌مان که نگاه می‌کردیم، می‌توانستیم درخت‌های خشک‌شده‌اش را ببینیم. تهِ باغ هم ساختمان یک‌طبقه‌ای بود که وقتی بچه‌تر بودیم، از آن می‌ترسیدیم. یکی از روزهای تیرماهِ همین امسال بود که وقتی از کنار باغ رد شدیم، دیدیم که دور آن و زمین خالی کناری‌اش، دیواره‌های فلزی نارنجی و مشکی نصب کرده‌اند؛ یعنی ورود به آن منطقه ممنوع است. چند شب بعد، صدای بولدوزر آمد. سرمان را که از پنجره بیرون کردیم، دیدیم که از درخت‌های خشک و پلاسیدۀ آن دیگر خبری نیست و دارند گودبرداری می‌کنند. فردای آن روز که از بقالِ محل پرس‌وجو کردیم، گفت که «مالکش می‌خواهد باغ را خراب کند و به جایش برج مسکونی بسازد.» »

باغی باقی بماند ۱۷ آبان ۱۳۹۴

باغی باقی بماند

*نسترن صارمی

این‌روزها عکس‌های هوایی در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شوند که از آب‌رفتنِ باغ‌ها و فضای سبز تهران خبر می‌دهند. هرروز در شهر برجی دیگر سر به آسمان می‌کشد، مرکز خریدها یکی پس از دیگری در گذرهای نامناسب قد راست می‌کنند، میدان‌ها از چهرۀ شهر پاک می‌شوند و نرده­ها عابران را روانه دالان­ها و پل­های هوایی می­کنند. گاه‌وبی‌گاه خبر از نشست زمین‌ در دشت‌های جنوب تهران به گوش می‌رسد، برخی از آلودگی آب تهران می‌گویند و آلودگی هوا هم که بسیاری را هر ماه و سال به زانو درمی‌آورد. طوفان‌ و هجوم گردوخاک‌ها هم دیگر تازگی‌ خود را از دست داده‌اند!

چه پیش آمده است؟ همۀ این‌ها نقاطی است که با خط نامرئیِ اتصال‌شان به ما ساکنان شهر، محیط‌زیست شهری ما را شکل داده‌اند. پارامترهایی هستندکه آن‌ها را در گسست با همدیگر فهمیده‌ایم؛ اما با نگاهی دقیق‌تر درخواهیم یافت که کلیّتِ درهم‌تافتۀ شهر و زیست‌بوم و زیستِ انسانی، در پیوستگی با یکدیگر، هیئت خود را پیدا می‌کند.

اغراق نیست اگر بگوییم که سرنوشت زیستی ما در این سال‌ها، با ابعاد گوناگون در دستان کورِ سیاست‌های زمین‌شهری بوده است. اقتصاد و هوای شهر، چهره و نمای آن، خاک و فضایش، همه و همه به سودآوری زمین‌‌ها منحصر مانده است. ناپایداری درآمدهای شهر و نگاه فنی‌مهندسی‌ به شهر و درک نازلِ ما از محیط‌زیست شهری، همگی در کنار هم شهری ساخته‌اند که توسعۀ آن تنها با غلبۀ روزافزونِ آلودگی و ازمیان‌رفتن زیست‌پذیری۱ شهر و غلبۀ «فضاهای انتزاعی»۲ بر فضای اجتماعی معنا پیدا کرده است.

به تهران نگاه کنید. از تهران چه مانده است؟ از ولیعصر پرآوازه و شمیرانِ سبز و لطیفش چه مانده؟ شاید بگویید خاطره‌بازی بس است، تهران قجری دیری است که از میان ما رفته و ما در حال زندگی در کلان‌شهری از جنس دیگریم. معلوم است که باغ‌ها و خانه‌های کوتاه‌قامت با سقفِ شیروانی قدیمی، از پس نیازهای امروز ما برنمی‌آیند. اما وقتی از باغ و درخت و فضای سبز و آرزوی دوچرخه‌سواری و گردش در دل شهر حرف می‌زنیم، دقیقاً از چه حرف می‌زنیم؟ این سودای به‌ظاهر رمانتیک و کودکانه از چه چیزی خبر می‌دهد؟

شماره چهارم شهرت

طرح جلد شماره چهارم

 

 

شماره چهارم نشریه شهرت – مهر و آبان -با موضوع پرونده شهر و درخت

توزیع از هفته ی دوم مهر

در دانشگاه های : تهران ، بهشتی ، هنر ، تربیت مدرس ، غلو و صنعت و…

در کتابفروشی های : چشمه ، افق ، فرهنگ ، هنوز ، ترنجستان ، اختران ، پرهام ، آمه ، فگرنو ، شهرکتاب مرکزی ، تجریش ، کاشانک ، تبریز ، یزد ، آمل و …