شهرت

بایگانی‌ها پرونده - شهرت

غار ۱۰ فروردین ۱۳۹۶

بخشی از یادداشت “غار”
میرزا حمید *

– در شهر غارهای بیشتری سراغ دارم. انسانِ نخستین تا قبل از رامکردنِ حیوانات و سوارشدن بر آن‌ها از حداقل سرعتش استفاده میکرد که همان قدمزدن و دویدن بود. من هم از همین حداقل سرعت استفاده میکنم و در شهر راهمیروم. راهرفتن و توجهکردن با هم هماهنگتر هستند تا سواره رفتن و توجه کردن.

– آغازِ فلسفه و معرفت، حیرت است، اما تعریفِ یکخطیِ رنگینکمان که در کتاب درسی آمده، ادعا دارد که آن را جامع و مانع تعریف کرده است و دیگر جای هیچ سوالی نیست. در این لحظه است که هستی با تمام شگفتانگیزیاش، در تسخیر ادعاهای خنده‌داری قرار می‌گیرد که امروز ارائه می‌شوند و فردا باطل شوند.

من راهِ همان نخستین‌ها را می‌روم. با تعریفها میجنگم و گوشم به آنها بدهکار نیست. هرچیز را که حیرانم کند، روی غارهای شهرم می‌کشم؛ با همان رنگ که پدران و مادران نخستینم با آن نقش میزدند، خاک اُخرا، خاک سرخ..

– بعد از تمامشدنِ نقش، هرروز به آن‌ها سرمی‌زنم و ساعت‌ها پای آن‌ها می‌نشینم. من عاشق قدم‌هایی هستم که میایستند. عاشق قدم‌هایی که می‌گذرند و می‌ایستند و چندقدم به عقب برمی‌دارند.

– ماجرای آینه‌ها شروع می‌شود. چسباندن آینه هایی که جیوۀ پشتشان تراشیده شده و نقشی بر آن شکل گرفته است: «تقدیم به دوستان غریبه‌ام. تو زیبایی. خودت را ببین. تو باارزشی. اینجا زود تمام می‌شود. اینجا به کوتاهی همین لحظه است که مقابل آینه ایستادهای و خودت را تماشا می‌کنی.» مرحلۀ بعدی از وقتی آغاز میشود که مأموران عزیز شهرداری، بدون اینکه آینه‌ها را از دیوار بکنند، فقط نقشِ روی آینه‌ها را می‌شکنند. از آنجا به بعد، آینه‌ها به شکل بی‌رحمانه‌ای، غربتِ هرکسی را که مقابلش می‌ایستد، به رخ می‌کشد.

* هنرمند خیابانی

حق توسعه ،حق غرامت ۱۸ بهمن ۱۳۹۵

مرتضی هادی جابری مقدم *

“تحلیل رفتگی۱” به زوال امکانها ارجاع دارد و وقتی رخ میدهد که تمام امکانها در وضعیت خاصی بسته میشود. ولی سوگواری چاره چنین شرایطی نیست. تحلیل رفتگی وضعی است که برای خلق سوژه های جدید ضروری است. تنها در شرایطی که تمامی امکانات موجود تحلیل می روند، خلق چیزی تازه و یا اساسا تازه ممکن میشود. بدین ترتیب به نظر میرسد که زندگی خلاقانه و مقاومت فقط از طریق تحلیل رفتگی ممکن میشود.
(برداشت آزاد از ژیل دلوز)

سالهاست که تحلیل رفتگی طرحهای جامع و تفصیلی توسط مدیران و سیاستگزاران شهری و شهرسازی کشور و همینطور در میان جامعه حرفه‌ای و دانشگاهی شهرسازی به زبانها و بیانهای مختلف ایراد میشود. کمتر دانشجوی شهرسازی (حتی در نیمسال اول یا سال اول تحصیلی در مقطع کارشناسی ) است که این نقدهای مصطلح در باب تحلیل رفتگی طرح‌های جامع و تفصیلی را نشنیده باشد. طبعا چنین شرایطی هر مدیرِ “مهرورز” و دلسوزی را با “امیدِ” دستیابی به شرایط بهتر به “تدبیر” وا می‌دارد و ایجاد تغییر در این شرایط بدیهی‌ترین خواسته خواهد بود. در اینجا قصد واکاوی و تبیین مقولۀ «نقدهای پیرامون تحلیل رفتگی طرح‌های جامع و تفصیلی» و دلایل ناکارآمدی این نقدها۲ را ندارم۳٫ ورود به این موضوع در این فرصتِ کوتاه بهانه‌ای است برای طرح مسأله‌ای دیگر که در کمتر نوشته ، درسگفتار، مصاحبه و سخنرانی‌ای آن را شنیده و یا خوانده‌ام و صد البته این می‌تواند به خاطر کمبود دانش و جستجوگری من باشد.
به نظر می‌رسد در رویۀ معمول سهمِ کاربری‌های خدماتی و یا عمومی از قبیل فضاهای سبز، ورزشی، تفریحی و آموزشی و … در اسناد طرح‌های جامع و تفصیلیِ شهرها، بخش‌هایی هستند که بیشتر می‌توانند بسترساز تحقق و یا ارتقاء کیفیت محیطی شهرهای ما باشند. هریک ازاین کاربریها می توانند سهمی در موضوعاتی چون افزایشِ میزانِ فضاهای عمومی، ارتقای فرهنگ شهروندان، تشدیدحیات مدنی، افزایش نشاط اجتماعی و …. داشته باشند. یاحداقل اینگونه تصور میشود که دارای چنین ظرفیتی هستند. با اندک جستجوئی در اسناد طرح‌های جامع و تفصیلی- که در دسترس عموم قرار دارد۴ و مقایسه کاربری‌های وضع موجود و کاربری‌های پیشنهادی در طرحها درسرتاسرکشور درمی یابیم که بخش قابل توجهی از این کاربریها محقق نشده اند. ظاهرا این اتفاق نظر وجود دارد که در خوشبینانه ترین تخمین ها، کمتر از پنجاه درصد این کاربری‌ها محقق شده و در شهرهایمان عینیت یافته‌اند. نمایش این واقعیت بر روی نقشه‌های کاربری اراضی – به عنوان اصلی‌ترین سند طرح‌ها- با انبوهی رنگ زرد و پس از آن قرمز قابل دریافت است.
می‌توان از منظرهای متفاوت، تبیین‌های متنوعی در باب چرائی و چگونگی این مسأله ارائه کرد که در جای خود جالب توجه و تأمل برانگیز است. سعی می‌کنم تا یکی از این تبیین‌های محتمل را در اینجا مورد بررسی مختصر قرار دهم:
کسانی که تجربۀ تهیۀ طرح‌های توسعه شهری را در نهادهای حرفه‌ای دارند، بر این نکته اذعان خواهند داشت که معمولا رویه‌های مصطلح برای تهیه و تدوین نقشه‌های کاربری اراضی از این قرار است که کاربری‌های مذکور (خدماتی، سبز و …) در آخرین مرحله و صرفا برای تأمین حداقل سرانه‌های مصوب برروی اراضی بایر و یا اراضی‌ای که صاحبان آنها در هنگام تهیۀ طرح تریبونی برای دفاع از ملک و حق خویش ندارند، قرار گرفته و رنگ‌های آبی، سبز و امثالهم بر آن‌ها پاشیده می‌شود. به عبارت رساتر رویه‌ای صوری در تعیین محل استقرار این کاربری‌ها و صرفا برای انجام واجبات، فارغ از دغدغۀ تحقق‌پذیری در جریان است۵٫ پرواضح است که در چنین شرایطی تعیین کاربری زمین فارغ از معیار مالکیت و نوع آن است. به این معنا که در یک حالت ایده‌آل فرضی مشاور صرفا بر اساس یک انگارۀ نظری برگرفته از نظریات شهرسازی و یا سابقۀ تاریخی شهر و یا نیازهای موجود و آتی و یا دستورالعملها و امثالهم به چینش کاربری‌ها می‌پردازد. این مجریان و مدیران شهری هستند که می‌بایست زمینۀ تحقق این نقشه‌ها را در مدت افق طرح فراهم نمایند. به عبارت دیگر مشاورین و متخصصین شهرسازی در نقشه‌های خویش مشخص می‌کنند که مکان فرضی «آ» مکانی است که برای مثال باید در آنجا «دبستان» احداث و یا مستقر شود تا یک محله یا منطقه یا شهر مطلوب داشته باشیم. این وظیفۀ شهرداری و آموزش‌وپرورش است که نسبت به تملک این زمین و احداث دبستان، اقداماتِ سریع و مناسب را انجام دهند. پرواضح است که اساسا موضوع تحقق‌پذیری در چنین رویکردی به مشاور ارتباط ندارد و وظیفۀ اجزاء دیگر چرخه‌ شهرسازی کشور می‌باشد۶٫ امیدوارم تا به اینجا دریافته باشیم که نوع مالکیت اراضی در چنین فرآیندی بطور کامل مغفول مانده است ویا آگاهانه اهمیتی ندارد. این که مالک این اراضی دولت یا شهرداری یا آحاد مردم و شهروندان هستند مهم نیست.
طرح توسعۀ مثالی ما کلیه مراجع تصویبی را مطابق ضوابط جاری کشور طی کرده و پس از زمان قابل توجهی به عنوان سند توسعه و قانون شهرسازی به شهرداری یک شهر ابلاغ شده است. بخش کوچکی از نقشۀ طرح که قطعه زمین «آ» در آن واقع است رابه طور نمادین در تصویر بالا نشان داده‌ام و راهنمای شماتیک آنرا نیز در کنار آن ارائه کرده‌ام.
ملاحظه میکنید که مشاور این طرح بنابر اقتضا یا ایده های برنامه ریزی، برای بزرگترین قطعه زمین در کنار یک معبر شهر، کاربری آموزشی دبستان و برای سایر قطعات مجاور کاربری‌های بسیار نافع مسکونی و تجاری با تراکم قابل توجه را تعیین کرده است.
در وضع موجود کلیه این قطعات مسکونی و با حداکثر دو طبقه بوده‌اند. ملاحظه می‌کنید که با ابلاغ این طرح منافع قابل توجهی نصیب گروهی از مالکین می‌شود. همان مالکینی که اراضی و املاک آنها با کاربری تجاری و مسکونی با تراکم قابل ملاحظه مشخص شده است. از طرفی دیگر مالک یا مالکین بزرگترین قطعه زمین که اصطلاحا دوبر هم میباشد، نه تنها از دستیابی به منافعی مشابه محروم مانده‌اند، بلکه متضرر نیز شده‌اند. چه کسی است که امروزه در اقصی نقاط کشور این مطلب را متوجه نباشد که یک زمین با کاربری آموزشی به اصطلاح “چقدر توی سرش خورده است؟” توجه داشته باشید تا پیش از ابلاغ طرح، نه از آن منافع آنچنانی خبری بود و نه از این ضرر و خسارت. هر دو از دستاوردهای طرح تصویب و ابلاغ شده می باشند. در واقع طرح برای برخی از اراضی مالکان آنها فرصت ترقی و رشد و شکوفائی و برای برخی دیگر ضرر و خسارت تحمیل کرده است. برای همین است که کابوس همۀ ایرانیان آن است که “اراضی آنها در طرح قرار گیرد”. چرا که واهمه از خسارت‌های محتمل و نحوه تعامل مدیریت شهری با آنها در تصاحب اراضی تجربیات بسیار زیانبار و تلخی را رقم زده است.
اما ماجرا به همینجا ختم نمی‌شود. گروه نخست که از قِبَلِ طرح صاحب ثروتی بادآورده شده‌اند ‘حق توسعه’ خاصی را به شهر نمی‌پردازند. صرفا در صورت تمایل به ساخت‌وساز با مراجعه به شهرداری عوارض معمولی را پرداخت و از منافع قابل توجه آن برخوردار می‌شوند. از سوی دیگر طرح و شهرداری و سیستم شهرسازی خسارتی را به صاحب ملک «آ» پرداخت نمی‌کنند. یعنی اساسا ‘حق غرامت’ برای مالک در چنین حالتی در نظر گرفته نمی‌شود. ظلم دوسویه‌ای که در شهرسازی ما به رویه بدل شده است. اما ماجرای تبعات به همینجا ختم نمی‌شود.
آموزش‌وپرورش در حال حاضر توان پرداخت حقوق معلمین خود را ندارد، بنابراین پرواضح است که توان تملک این زمین را حتی با قیمت کارشناسی ندارد. چه برسد به پرداخت قیمت توافقی با مالک. بنابراین متولی امر آموزش یعنی وزارت آموزش‌وپرورش از تملک و احداث دبستان در ارارضی «آ» عاجز است. طبق قانون مالک باید این عجز را بصورت رسمی و مکتوب دریافت نماید. پروسۀ دریافت عجزنامۀ رسمی ماه‌ها طول می‌کشد و در این مدت بساری از مالکانِ قطعاتِ دیگر املاکِ خویش را ساخته و از منافع آن بهره برده‌اند. شهرداری هم در شرایط فعلی هیچگونه تمایلی برای سرمایه‌گزاری و تملک یا احداث دبستان ندارد. شهرداری کلّی خرج و گرفتاری دارد و اساسا چنین فعالیتی را در حیطه وظائف خود نمی‌داند، چونکه منفعتی در آن نیست. بنابراین به نحوی شیطنت آمیز و البته آگاهانه نظاره‌گر ناله و لابۀ مالک زمین به دلیل بلاتکلیفی از یک سو و عجز آموزش‌وپرورش از سوی دیگر می‌باشد و چون شکارچی قهاری در لحظۀ مناسب منافع بخشی خویش را صید می‌نماید.
قانونگذار در چنین وضعیتی ظاهرا به مددِ مالک زمین شتافته و با وضع قانون مقرر نموده که چناچه مجریان و متولیان امر در مدت زمانی مقرر نتوانند به تملک و احداث کاربری مورد نظر (مثلا دبستان مثال ما) مبادرت ورزند، مالک با مراجعه به محاکم می‌تواند حکمی را برای الزامِ شهرداری به صدور پروانه برای زمین «آ» در حدّ و اندازۀ اراضی و منطقۀ مجاور بگیرد. شهرداری هم ظاهرا متأثر از این ماجرا (به خاطرعدم تحقق کاربریهای عمومی شهر) و با اکراه اقدام به صدور مجوز می‌کنند. ماحصلِ قضیه آن است که دبستان در مکانِ «آ» هیچگاه محقق نمی‌شود. همانطور که بسیاری از رنگهای سبز روی نقشه‌ها هیچگاه محقق نمی‌شود و همانطور که بسیاری از فضاهای ورزشی و کتابخانه‌ها و سینماها و … هیچگاه محقق نمی‌شوند. از آن سو تا دلتان بخواهد مجموعه‌های مسکونی، معابر، مراکز تجاری در جای جای شهرهایمان مثل قارچ می رویند.
به نظر من هم موضوع «پرداخت حق غرامت» و «دریافت حق توسعه» ـ که می‌تواند تضمینِ تحقق کاربری‌های مذکور در جهت تقویت کیفیت محیط زندگی در شهرها باشد ـ و هم موضوع «صدور احکام قضائی» و هم موضوع «مالکیت» موضوعاتی با ماهیتی کاملا حقوقی هستند. هرچند ممکن است واجدِ وجوه و ابعاد دیگری هم باشند. اما بی‌تردید ابعاد حقوقی آن بسیار پررنگتر و مؤثرتر است. از طرفی موضوعاتِ حقوقِ ما تا جائی که من شنیده‌ام و گفته می‌شود ارتباط تنگاتنگی با فقه و شریعت ما دارد، یا بهتر بگویم انتظار بر این است که “باید داشته باشد”.
نشنیده‌ام و سراغ ندارم که همت و تلاشی در جهت تبیین این مسأله و معضل در نزد فقها و علمای دین صورت گرفته باشد. به نظر می‌رسد کلید حل یا تخفیف این مساله در نزد حوزه‌های علوم دینی و مرجعیت دینی و نهاد فقاهت است . ازنظرمن این امکانِ جدید یا شاید موردِ غفلت واقع شده ایست که در تحلیل رفتگیِ طرحهای جامع میتواند مورد توجه قرار گیرد. انتظار اینکه فقها و علمای دین بدواٌ و بی هیچ زمینه ای به این مسایل ورود پیدا کنند، انتظاری منصفانه نیست و نهایتا به بازگویی و تکرار اصول و قواعدی چون “قاعده تسلیط” یا “اصل لاضرر ولاضرار” ختم میشود. اما اغلب افرادی که می‌بایست این موضوع را نزد فقها مطرح و تبیین نمایند – یعنی جامعه شهرسازان – به شکل بنیانی و تامل برانگیزی ارتباطی با این نهاد نداشته و ندارند. در نتیجه در عوضِ پرداختن به راه‌های عملی برای بهبود شرایط و کارآمدی بیشتر و گام به گام برنامه‌ها و طرح‌های شهری و استفاده از این امکان ، سال‌ها است که به بیراهۀ تغییر شرح خدمات تیپ و یا تغییر نوع طرح‌ها روی آورده‌اند و در برخی موارد طرح‌های دیگری مانند ساختاری-راهبردی یا سی دی اس یا طرح‌های بازآفرینی و امثالهم تهیه کرده‌ و میکنند. غافل از آن که مشکل اصلی که به نحو بارزی با حقوق مسلم شهروندان در ارتباط است، مغفول مانده و در نتیجه محصول و خروجی تمام انواع جدید طرح‌ها همان گربۀ معروف طرح‌های تیپ تفصیلی و جامع است که از هر طرف بالا بیاندازندش چارچنگولی پائین می‌آید.
۱٫Exhausted
۲٫به این تعبیر که دریابیم چرا این حجم وسیع نقد نتوانسته در عرصه اجرا به الگو و نسخه ای دیگر در رویه های شهرسازی کشور منجرشود!
۳٫مقوله‌ای که می‌تواند به پایان‌نامه‌هایی مفید در مقاطع تحصیلی تکمیلی در دانشگاه‌ها تبدیل شود.
۴٫http://archive.mrud.ir
۵٫همین رویه نیز قابل بحث و تأمل می‌باشد که خواننده علاقمند به این تأمل در مجالی دیگر دعوت می‌نمایم.
۶٫در اینجا هم خوانندگان محترم را به تأمل در چرائی و چیستی این رویکرد دعوت می‌کنم.

* عضو هیئت علمی دانشکده شهرسازی دانشگاه تهران

سلسله زوال ۲۸ آبان ۱۳۹۵

سحر مهرابی*
مهشاد شیخ الاسلامی*
عاطفه اسکندری*

افلم یسیروا فی‌الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها او اذان سیمعون بها فانها لا تعمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور

آیا در زمین گردش نکرده‌اند تا برای آنان دل‌هایی [بیدار و بینا] پیدا شود که با آنان بیندیشند یا گوش‌هایی که با آن [اندرزها] را بشنوند؟ حقیقت این است که «فقط» دیده‌ها «که ابزار عبرت است» بی‌بصیرت نمی‌شود قلوبی هم که در سینه‌هاست بی‌بصیرت می‌گردد.

سورۀ حج، آیـــــۀ ۴۶

وقتی فرحزاد با «ف»، تهران با چنار، شمال با دریا و جنوب با خلیج شناخته می‌شود، پس حتماً باید بتوان هر شهر مذهبی را هم با جاذبۀ اعتقادی‌اش شناخت. حرم یا هر عامل مذهبی دیگر مرکز توجه بسیاری از شهرهاست و شهر را با قاموس خود تعریف می‌کند. مناسبت‌های حاکم بر این شهرها بی‌تأثیر از عوامل دینی‌شان نیستند. در چنین شرایطی، همۀ امور، از جزئی‌ترین تغییرات در چهرۀ شهر گرفته تا طرح‌های توسعۀ شهری، باید گوشۀ نگاهی به وجاهت دینی آن‌ها داشته باشد و حتی عجیب نباید باشد که سیر انتخاب‌ها و تصمیم‌گیری‌ها با حساسیت بیشتری از صافی اعتقادات عبور کند و در یک‌کلام هر آنچه در یک شهر، با غلبۀ فرهنگِ دینی و آیینی وجود دارد، باید به مرکز توجه آن تمکین کند.

شیراز به‌علت میزبانی از حرم شاهچراغ، بعد از مشهد و قم، سومین حرم اهل‌بیت در ایران نام‌گذاری شده است. با حضور حرم شاهچراغ در داخل بافت تاریخی این شهر، پیوند فرهنگ شیراز با عامل دینی آن پررنگ‌تر شده است و درحقیقت شهر، برآیند نیروهای دینی و فرهنگی آن است.

پیش‌تر شیراز با گذر کردن از گذرهای پیچ‌وخم‌دارِ بافت تاریخی، زائر را در محضر حرم حاضر می‌کرده است. در گذشته این شهر با ترکیبی از الگوی خیابان‌ها، عابران را در برابر شاهچراغ به ادب درمی‌آورده است. چنانکه سید محمد بهشتی عنوان می‌کند که «راه» تنها واسطه‌ای برای رسیدن به صاحب‌خانه نیست بلکه خود محلی است که درحقیقت بخش مهمی از آمادگی ملاقات در راه رخ می‌دهد و زائر به انحاء گوناگون در طول مسیر متذکر «رسیدن» بوده است.[۱]

«اما افت کیفیت و منزلت مکان موجب می‌شود حجابی بر روی ارزش‌های بافت تاریخی قرار گیرد که مانع از نمود آن ارزش‌ها باشد و سخن راندن از بافت تاریخی عمدتاً به مصیبت، ناهنجاری، ناامنی، نابه‌هنجاری و غیره معطوف می‌شود. برای همین بافت‌های تاریخی عملاً از بیان دلالت‌های فرهنگی خود ناتوان شده و به یک پهنۀ شهری پر معضل تبدیل می‌شوند تا جائیکه از نظر مدیران و متولیان و دلسوزان به‌مثابۀ یک عضو زخمی و عفونی از اندام شهر تلقی می‌شوند. معمولاً هم اولین راه‌حلی که به نظرشان می‌رسد این است که با یک جراحی آن معضل را پاک کنند و جای آن محیطی مرتب و پسندیده قرار دهند. پس بولدوزرها به کار می‌افتند و مهندسان دست‌به‌کار می‌شوند.»[۲]

دکتر معماریان، استاد دانشکدۀ معماری و شهرسازی دانشگاه علم و صنعت در مصاحبه با شهرت دربارۀ برخورد با بافت‌های تاریخی عنوان می‌کند: «در ایران متأسفانه دیگر هیچ بافت تاریخی‌ای انسجام ندارد. چون آن‌ها را تکه‌تکه کرده‌اند. در اروپا صد تا از این شهرها پیدا می‌کنید. شهرهایی که همان شکل قدیمی خودشان را حفظ کرده‌اند. مثلاً فرانسه سالی چهل میلیون بازدیدکننده دارد یا ایتالیا بیشتر. حتی آمریکا الآن صد برابر جلوتر از ماست.

در ایران این تخریب‌ها از دورۀ رضاخان شروع شد و در دورۀ محمدرضا‌شاه بیشتر شد. در بعضی شهرها خیلی شدت تخریب‌ها بیشتر بود. مثلاً در مشهد در دورۀ وَلیان، یک دایره دور حرم کشیده شد. ولی در دورۀ ما، در دورۀ جمهوری اسلامی که ادعا هم داریم نظاممان بر پایۀ فرهنگ است، بیشترین تخریب‌ها اتفاق افتاد؛ یعنی در دوره‌های قبل فقط خیابان‌ها و بدنه‌های آن‌ها را کشیده‌اند. اما الآن داخل بافت را نابود کردند. قبلاً اگر دو خیابان همدیگر را قطع می‌کردند و در بین آن خیابان‌ها بافتی قرار داشت که می‌شد کوچه‌ها و خانه‌های قدیمی را با هم دید، الآن دیگر داخل این بافت را هم نابود کردند.

دورۀ جمهوری اسلامی، بدترین دورۀ تخریب بافت‌های تاریخی کشور هست. بوشهر، بندرلنگه، بندرعباس و هرجایی را که بگویید، به اسم توسعۀ کاذب تخریب کرده‌اند تا جایش یا خیابان بسازند یا پاساژ. این معنایش این نیست که در این بافت‌ها مشکلی نداریم. اما بافت تاریخی مثل یک کتاب تاریخی است. کتاب تاریخی را بازسازی و مرمت می‌کنند، صفحه‌هایش را پاره نمی‌کنند بریزند دور. اما در بافت تاریخی پاره می‌کنند و تکه‌تکه می‌کنند و می‌ریزند دور!»

بنابراین شوق حفظ بافت‌های تاریخی، به‌خاطر ورود ارزش‌های جدیدی که از دهه‌های گذشته وارد کشور شد، کم‌کم از میان رفت. طرح‌های توسعه‌ که در نظام برنامه‌ریزی شهری ایران سابقۀ طولانی دارد، دیدگاه‌های مدرنیسم را به‌عنوان ارزش‌های مطرح در معماری و شهرسازی در مقیاس بزرگی وارد ایران کرد. این طرح‌ها هر بخش از شهر را که با تغییرات جمعیتی در ارتباط باشد، دربرخواهد گرفت و بافت تاریخی شیراز هم که از این قاعده مستثنا نبود، به‌واسطۀ سلسله‌ای از اقدامات توسعه‌‌مآبانه دربرگرفته شد.

اولین تخریب گسترده در شیراز در دهۀ شصت اتفاق افتاد. در این دهه در محلۀ بهایی‌های شیراز و در شمال مسجد نو، خیابان شهید دستغیب احداث شد که به‌دنبالِ این طرح، بافت و بسیاری از خانه‌های زیبای این محدوده تخریب شد.

دومین تخریب گستردۀ شیراز به اواسط دهۀ هفتاد و پروژۀ بین‌الحرمین مربوط می‌شود. در این طرح، هفت هکتار از بافت تاریخی به اسم اتصال حرم شاهچراغ به حرم سید علاءالدین حسین تخریب شد و جای آن را پاساژها گرفت.

مهندس آقارخ، مشاور مدیر اجرایی حرم شاهچراغ، بیان کرده است که: «با حضور مقام معظم رهبری و دیدنِ از نزدیکِ صحنه، ایشان شدیداً با این مسئله مخالفت کردند و امر به توقف طرح نمودند که از همان فردای آن روز استانداری موظف به متوقف کردن این طرح شد. بعد از سفر مقام معظم رهبری و زمانی که آب‌ها از آسیاب افتاد و ما خیالمان راحت شد که ساخت‌وساز متوقف شده، این‌ها (شهرداری) دوباره شبانه شروع به کار کردند و مصالح و… آوردند و ساخت‌وساز را ادامه ‌دادند.»[۳]

سومین تخریب گسترده، مربوط به پروژۀ طلافروشی «نیکان» است. با تخریب مدرسۀ خان شیراز که محل تدریس ملاصدرا بوده است، این پروژه شروع به کار کرد و برای اینکه توجیهی قابل‌قبول داشته باشد، برچسب معماری اسلامی‌ایرانی روی آن چسبانده شد!

تخریب بعدی در دولت قبلی و با حضور آقای محمود احمدی‌نژاد در شیراز اتفاق می‌افتد. در پی سفر استانی ایشان، اولین مقدمات پروژۀ طرح توسعۀ حرم شاهچراغ که از سال‌ها پیش در دست بررسی بوده است، اجرایی می‌شود. این طرح با احداث خیابان ۹دی شروع می‌شود که متولی آن ادارۀ مسکن و شهرسازی استان فارس بوده است. با اینکه پیش از اجرای این تخریب، به شهرداری شیراز پیشنهاد می‌شود که عملیات تخریب را بعد از تهیۀ مستندات از بافت شروع نماید، اما شهرداری با رد این پیشنهاد، تخریب‌ها را شروع می‌کند. این بافت با دارا بودن بیش از ۱۳۰ پلاک و دستِ کم چهار الی پنج واحدِ ثبت‌شده‌، در فهرست آثار میراث فرهنگی و بدون وجود منابعِ مستندسازی شده تخریب شد. آستان حرم شاهچراغ بعد از این اقدامات قصد می‌کند تا توسعۀ حرم شاهچراغ را به طور جدی‌تری پیگیری کند و از اینجا بود که عملیات عمرانی ۵۷ هکتار از بافت تاریخی شیراز به‌عنوان طرح توسعۀ حرم شاهچراغ آغاز گشت.

بنای طرح توسعه بر آن بود که مساحتی معادل ۵۷ هکتار از اطراف حرم حضرت احمد ابن موسی، بدون درنظرگرفتنِ بستر اطراف آن تخریب و به صحن حرم اضافه گردد و همۀ محدوده‌های اطراف صحن، به محدوده‌های تجاری تبدیل شوند. یعنی روندی که در آن ساکنان مجاور حرم ناگزیر به کوچ از مجاورت آن شده و صحنه را برای عرض‌اندام هتل‌ها و تجاری‌سازی‌ها مهیا می‌کنند. حتی به هنگامِ تصویب طرح تفصیلی شیراز هم مقرر شده بود تا مشاور طرح، با چشم‌پوشی از محدودۀ ۵۷ هکتاری، برای سایر بخش‌های شیراز مشغول به تهیۀ طرح شود. به عبارت بهتر طرحی برای بافت تاریخی شیراز، بدون درنظرگرفتن بافت تاریخی آن!

شورای شهر شیراز با پیش کشیدن بحث تجمع زنان و مردان معتاد در محدودۀ تاریخی شهر و با معرفی آن‌ها به اسم نقطۀ تهدیدی برای شیراز و نیز سلطۀ اتباع خارجی در این محدوده، درکنار سایر سازمان‌ها و نهادها، در جمع حامیان ادامۀ طرح توسعه قرار گرفت و چارۀ رهایی شیراز از تهدیدات پیش رو را در طرح توسعۀ حرم می‌دید. نتیجتاً به کمک ادارۀ اوقاف و امور خیریه خانه‌هایی که مشمول طرح شده بودند، خریداری و وقف شدند و ادعای خبرگزاری میراث فرهنگی مبنی بر خریداری تعدادی از خانه‌های فاقد ارزش تاریخی بدون رضایت مالکان آن‌ها، با پاسخ امام جمعۀ این شهر همراه شد: «اگر خانه‌ای خریداری می‌شود، باید طبق مراحل قانونی انجام گیرد. من در جزئیات مسائل ورود نکرده‌ام و اطلاعی در این رابطه ندارم. با این حال اگر از مالکی ملکی خریداری شود یک مرحلۀ قانونی دارد که باید طی شود.»[۴]

سلسله زوال

رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی، مهندس بهشتی در تعبیر خود از برخورد بولدوزری با بافت‌های تاریخی می‌گوید: «در اولین مواجهه با بافت تاریخی از جانب کسانی که عوام و ناتوان از تشخیص و حل معادلات چندین مجهولی هستند، معمولاً آن را به معادله‌ای کم مجهول تبدیل می‌کنند و با توسل به راه‌حل سادۀ تخریب و نوسازی صورت‌مسئله را پاک می‌کنند.

بهتر است بگویم این شیوه، یک شیوۀ ساده‌انگارانه است. کسانی که نمی‌توانند معادلۀ پیچیدۀ بافت تاریخی را حل‌وفصل کنند و یا کسانی که در پی به چنگ آوردن منافع سهل‌الوصول هستند، به این راه‌حل ساده اکتفا می‌کنند و صورت‌مسئله را پاک می‌کنند و صورت‌مسئله‌ای ساده جانشین آن می‌کنند.»[۵]

متعاقباً شورای‌عالی، به‌عنوان عالی‌ترین مرجع نظارت بر طرح‌های شهری با تعریف سازوکاری جدید، مصوبۀ طرح توسعۀ حرم حضرت احمد ابن موسی را در آبان‌ماه ۹۳ لغو کرد و ضمن تأکید بر عدم هرگونه مداخله در اراضی پیرامونی حرم، مقرر شد ضوابط و مقررات محدودۀ طرح توسعه در قالب طرح تفصیلی بافت تاریخی شهر شیراز تعیین شود.[۶]

این اقدام با اینکه واکنش‌های مثبت دانشگاهیان را به همراه داشت، اما اعضای شورای شهر شیراز با نوشتن نامه‌ای سرگشاده برای وزیر راه‌و‌شهرسازی این اقدام وزارت‌خانه را عجولانه خواندند و عنوان کردند که شورای‌عالی بیش‌ازاندازه به جزئیات طرح ورود پیدا کرده است.[۷]

درنهایت باوجود تذکر این وزارتخانه، روند تخریب‌ها ادامه پیدا کرد. شورای‌عالی معتقد است که نیرویی که در شیراز تخریب‌ها را پیش می‌برد، بیشتر از نیروی شورایعالی است. به عبارت بهتر در شرایطی که شورای‌عالی می‌خواهد به وظایف قانونی خود عمل کند و در چارچوب قانون اقدامات خود را پیش برد، در شیراز تخریب‌ها به شکل فراقانونی پیش می‌روند. در این مقطع زمانی وزارت مسکن و شهرسازی عنوان می‌کند که دیگر حریف برخی مقامات و مسئولین شهر نبوده و از خودِ معترضان طرح می‌خواهد که اعتراض‌های خود را پیش ببرند و جلوی اقدامات مجریان طرح را بگیرند. در این راستا دکتر معماریان می‌گوید: «از نیروهای مردم‌نهادِ انجمن معماران جوان آمدند و جلوی بولدوزرها خوابیدند بااینکه تهدید هم شدند و مورد ضرب‌و‌شتم هم قرار گرفتند اما متأسفانه هم‌زمان با دعوت از حضور این انجمن برای شرکت در مراسم روز میراث‌فرهنگی که به تهران دعوت‌شده بودند، تخریب‌ها در شیراز ادامه پیدا کرد.»

در بیان عوامل اصلی ناکامی میراث فرهنگی در جلوگیری از اقدامات بولدوزری شیراز، دکتر معماریان، استاد دانشگاه علم‌وصنعت علاوه بر کمبود نیرو و بودجۀ ناکافی در این سازمان، عنوان کرد: «میراث بعد از هر تخریبی یک شکایت کرده است. در سایت میراث، هزاران مطلب اعتراض‌آمیز ثبت‌شده است اما به کجا رسیده‌اند؟ با نیروهای میراث هم مقابله شده بود. با آن‌ها هم برخورد فیزیکی کرده بودند. وقتی محله را به‌صورت امنیتی می‌بندند و اجازه نمی‌دهند از دویست‌متری حتی عکس بگیرید، کسی چه‌کاری می‌تواند بکند؟»

سید محمد بهشتی، معتقد است که میراث‌فرهنگی تنها جایگاه حاکمیتی و نظارتی دارد و وظیفۀ اجرایی در بافت‌های تاریخی بر عهدۀ شهرداری‌ها و ادارات مرتبط با وزارت راه‌وشهرسازی است. همچنین وی می‌گوید که به علت محدودیت‌های موجود در قوانین مربوط به سازمان میراث فرهنگی، اینکه این سازمان بتواند سایر دستگاه‌ها را متوجه جایگاه حاکمیتی خود کند، امر ساده‌ای نیست.[۸]

از دیگرسو نباید در پیگیری علل اتفاقات حادث‌شده در اطراف حرم شاهچراغ، نقش مشهد به‌عنوان اصلی‌ترین الگوی شیراز را نادیده گرفت. مشهد خود از ساخت‌وسازهای مکه، مدینه و دُبی الگوگیری می‌کند. امروز مشهد در حالی به استقبال نسل آینده می‌رود که پیش‌بینی می‌شود هجوم تخریب‌ها و تجاری‌سازی‌های اطراف حرم و عدم حضور ساکنان بومیِ مجاور حرم، امنیت کانون دینی شهر را با خطر مواجه خواهد کرد.

در تیرماه سال گذشته شورای‌عالی، مرجع تصویب طرح‌های شهری، برای بار آخر تذکرات لازم را به مسئولینِ امر ابلاغ می‌نماید. اما پروندۀ طرح توسعۀ حرم شاهچراغ در حالی باز است که خبر از واحدهای تخریبی پروژه، هرروز می‌تواند شبکه‌های اجتماعی را پر کند. این طرح مشابه آنچه در مشهد در حال وقوع است، در آینده احتمالاً به‌جای آنکه حامی عنصر دینی شیراز باشد، چه‌بسا خود در لباس عاملی علیه آن قد علم کند. چراکه اگر قرار باشد ساخت‌وسازهای اطراف شاهچراغ و واحد‌های تجاری، هرکدام با سیما و سبک خاص خود در کنار حرم جلوه‌نمایی کنند، رفته‌رفته شهر چهرۀ تجاری به خود خواهد گرفت. با از بین رفتن انسجام بافت تاریخی شیراز، به بهای اجرای این طرحِ چندده‌هکتاری، دیگر نباید انتظار داشت که آن رابطۀ مؤدبانه‌ی بین زائر و حرم پابرجا باشد. طی طریقی لازم نیست که به شاهچراغ برسیم و راه دیگر محل آمادگی ملاقات و زیارت نخواهد بود.

اما دکتر معماریان معتقد است که هنوز می‌توان جراحی‌های وسیعی که در شیراز در حال رخداد است را تعدیل کرد. وی می‌گوید: «چرا آقای وزیر در یک مصاحبه، به‌صورت شفاف مخالفت خود با این طرح را اعلام نمی‌کند؟ چرا منِ معماریان می‌توانم مخالفتم را اعلام کنم اما آقای وزیر نمی‌تواند؟ استاندار چرا مخالفتشان را اعلام نمی‌کند؟»

اوضاع شیراز می‌توانست بهتر از این تصویر شود. با خودمان روراست باشیم! بساط سوداگری‌هایمان به بهای گزافی بر شهرمان تحمیل شده است. ازنظر مهندس بهشتی «این نگاه سوداگرانه فقط در میان سرمایه‌گذاران وجود ندارد! بلکه مدیریت شهری نیز به‌زودی متقاعد می‌شود که در بافت تاریخی همه‌چیز از قبل فراهم هست و بنابراین در این بافت‌ها زودتر از پهنه‌های حاشیه‌ایِ شهر می‌توانند به اهداف خود دست یابند.»[۹]

و کلام آخر این‌که توسعه، نه به شهر، نه به بافت، نه به حرم و نه به هیچ‌چیز دیگری بسنده نمی‌کند. طرح‌های توسعه همیشه پای نیروهای قدرتمند یک شهر را به میانۀ میدان می‌آورد. میدانی که در آن «قدرت» تعیین‌کنندۀ مرزهای توسعۀ هر طرحی است. توسعه به پشت‌گرمی قدرت و قدرت به پشت‌گرمی توسعه، گاه تا آنجایی پیش می‌روند که شهر، مردم و حتی حرم، جوهرشان را پس می‌دهند به برگه‌های پرونده‌ای که هرکدام متر‌مربعی خروارها میلیارد تومان خرج روی دست شهر می‌گذارند و درنهایت هم جسم بی‌جان و مصیبت‌زدۀ شهرهایمان را تحویل تاریخ می‌دهند.

[۱] مقدمه‌ای بر کتاب عکس‌های آقای محمد خوشرو با نام «بر آستان رضا»

[۲] فصلنامۀ چیدمان «بافت تاریخی یا پهنۀ تاریخی»، شمارۀ ۱۰، سال چهارم، تابستان ۱۳۹۴

[۳] وب‌سایت شیرازه، کد خبر: ۱۳۶۵۰، تاریخ انتشار ۱۳۹۰

[۴] گفتگوی آیت‌الله اسدالله ایمانی امام جمعۀ شیراز با سایت خبرگزاری میراث فرهنگی، کدخبر: ۱۱۳۳۱۳، آبان ۱۳۹۳

[۵] «بافت تاریخی یا پهنۀ تاریخی»، فصلنامۀ چیدمان، شمارۀ۱۰، سال چهارم، تابستان ۱۳۹۴

[۶] مصوبۀ شماره ۳۰۰/۴۱۵۶۹ شورای‌عالی شهرسازی و معماری ایران

[۷] نامۀ سرگشادۀ اعضای شورای شهر شیراز به وزیر راه‌وشهرسازی، وب‌سایت خبری ایسنا، کد خبر ۹۳۰۸۱۷۰۷۵۴۲

[۸] «بافت تاریخی یا پهنۀ تاریخی»، فصلنامۀ چیدمان، شمارۀ ۱۰، سال چهارم، تابستان ۱۳۹۴

[۹] «بافت تاریخی یا پهنۀ تاریخی»، فصلنامۀ چیدمان، شمارۀ ۱۰، سال چهارم، تابستان ۱۳۹۴

*دانش آموخته ی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران
*دانشجویان کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

 

ما رایتُ اِلاسَر ۲۳ آبان ۱۳۹۵

پریسا بزاز *

ما رایتُ اِلاسَر

ما رایت الاسر

از شیراز و کرج می‌آمدند تهران تا برویم حسینیۀ محلۀ ما. برنامه‌ها کم‌کم جا افتاد. صبحِ تاسوعا خانۀ دایی برای نذری پختن، ظهرش پخش کردنِ نذری‌ها در شهر و بعد حسینیه. شب هم دوازده نفری سوارِ پاترول به مقصد شاه‌عبدالعظیم. مسیرِ خانه تا شاه‌عبدالعظیم اما منعطف بود. از نارمک، از بازار، شوش، گمرک، امام حسین. صبح تا ظهرِ عاشورا هم به تلاش برای عبور از جمعیتِ گرداگردِ گلوبندک می‌گذشت تا فریضۀ تماشای خیمه‌های آتش‌گرفته ادا شود. غروب، مسیر موزیکالِ مسجد خوزستانی‌ها تا آرژانتین و آخر شب هم روشن کردن دوباره و سه‌باره و ده‌بارۀ شمع‌های در معرضِ باد، کنار پارک ساعی.

شماره هشتم

شماره هشتم نشریه شهرت

پرونده: شهر و دین

توزیع از نیمه ی مرداد در کتابفروشی ها و دانشگاه ها

باید رفت ۱۱ تیر ۱۳۹۵

حسین حکیم نژاد *

مهاجرتِ من نه تفریحی بود، نه سیاسی، نه دانشجویی. نمی‌دانم اسمش را چه می‌شد گذاشت، شاید «فرار». فرار از آیندۀ تاریکی که برای خودم در ایران متصور بودم. وقتی به سرم زد که از ایران بروم، فکر کردم که فقط باید بروم و کجایش چندان مهم نیست. من فقط می‌خواستم آنجا نباشم. سخت است در بیست‌وسه سالگی تصمیم بگیری همه چیزت را بگذاری و بروی. خانواده‌ات را بگذاری و بروی، کسانی‌که نمی‌توانستی حتی یک هفته دوریشان را تحمل کنی.

IMG_5766
ریحانه یگانه *

بندرعباس

هر جای دنیا که باشی، شهرت و خانه‌ات برایت مرکز هستی می‌شود. فاصلۀ همه چیز و همه جا را به نسبت آن می‌سنجی. این نکته مدتی است که ذهنم را به خود مشغول کرده ـ هندسۀ جغرافیایی ذهن آدم‌های دنیا. خانۀ بندرعباس ما، علاوه بر مرکزیت ذهنی داشتن برای من، مرکزیت جغرافیایی در شهر هم داشت. نزدیکی نسبی‌اش به تمام نیازهای روزانه‌مان، ساحل دریا و افراد فامیل، ما را پایگاه خوبی کرده بود.

پدرام بهنود خوابگاهیان
وحیده فروزنده *

قصۀ مهاجرت، قصۀ دورودرازی است که می‌توان از آغازِ تاریخِ انسانی ردی از آن گرفت و روایتی از آن به دست داد، مهاجرت‌هایی که یا از سر اشتیاقِ حضور در مقصدی تازه و یا از سر دل‌زدگی از مختصات جغرافیایی مبداء بروز و ظهور پیدا می‌کردند. هردو به‌جهت دست یافتن به زندگیِ بهتر. به همین دلیل مهاجر، مسافر نیست. چراکه مهاجر، همچون آوارگان سوری که امروزه به نحوی تراژیک شاهد اخبار و وقایع آن هستیم، از سرِ اجبار کوچ می‌کند، ولو اجباری خودخواسته و ارادی. به تعبیری دیگر مسافر، امروز می‌آید و فردا می‌رود، ولی مهاجر، امروز می‌آید و فردا می‌ماند، اگرچه همیشه با نوعی فقدان و انفصال مواجه است و در مرز ماندن و رفتن سرگردان است.

قایق سواری بر سراب ۱۹ خرداد ۱۳۹۵

فرهاد فشافویه ۲
یاسمین خوشپور *
حبیب دانشور *
نسترن صارمی *

چند سالی می‌شود که تصاویر کودکان و زنان سوری و عراقی، که طعم آوارگی را تجربه می‌کنند و از کوه و دشت و دریا خود را از جنگ دور می‌کنند تا به مکانی امن برسند، در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود. تصاویر دلخراشی از میلیون‌ها انسان که جنگ بر سر پول و نفت و قدرت و منافع و هزار تا چیز دیگر آنها را قربانی خود کرده و مجبورشان کرده که از خانه‌ها و شهرهایشان فرار کنند و بروند به کشورهایی که آنها هم چندان آغوش بازی برای میهمانان ناخوانده‌شان ندارند.

اما آنچه همواره کمتر در مرکز توجه دوربین‌ها و نگاه‌ها قرار گرفته، فارغ از آوارگان و مهاجران جنگی، انبوه آوارگانی است که به سبب تغییرات و تخریبات زیست‌محیطی مجبور به ترک شهر و دیار خود شده‌اند. فجایع زیست‌محیطی‌ای که به طور متوسط در ده سال گذشته سالانه ۲۷ میلیون نفر را آواره کرده است، تا جایی که در سال ۲۰۱۳ این دسته از مهاجرت‎ها، سه برابر مهاجرت‌های جنگی که آن هم در آن سال‌ها به حد اعلای خود رسیده بود، برآورد شده است۱.

مهاجرت‌های محیط‌زیستی به دلایل مختلفی رخ می‌دهد. برخی از این مهاجرت‌ها در اثر تغییرات محیطی حاصل از اجرایی شدنِ پروژه‌های بزرگ‌مقیاس رخ می‌دهد. پروژه‌هایی که اغلب بدون در نظر گرفتن دقیق شرایط محیطی منطقه و وضعیت زیستی و معیشتی ساکنانِ اولیۀ آن و نیز محدودۀ پروژه به اجرا درمی‌آیند۲٫ پروژه‌هایی بلندپروازانه و حتی محبوب و پرطمطراق در اذهان عمومی، اما مهلک برای گروه‌هایی از مردم که هرگز به چشم نمی‌آیند.

یکی از نمونه‌های اخیر چنین پروژه‌هایی را در کشورمان می‌توان گرایش تازه و روزافزون به احداث دریاچه‌های مصنوعی دانست که در شهرهای کوچک و بزرگ، از تهران گرفته تا قم و حتی ارگ جدید شهر بم، در حال احداث و بهره‌برداری است. پروژه‌هایی که همواره با مداخلۀ نابه‌جا در حوزۀ آبریز مسبب مشکلات عدیده برای مردمی می‌شود که به نحوی زندگی‌شان درگروِ ثبات و دوام آن حوزه است. تاجایی که خیلِ پرشماری از ساکنان ناچار به مهاجرت اجباری از خانه و کاشانه‌هایشان شده‌اند. آوارگی‌هایی که همواره توسط مدیران شهری که خواهان انجام پروژه‌های بزرگ مقیاس تجملاتی برای شهرشان هستند، نادیده گرفته می‌شوند و با نادیده گرفتنشان توسط رسانه‌ها، از چشم مردم نیز دور می‌مانند.

این گزارش راوی مسائلِ عدیده‌ای است که احداث دریاچۀ چیتگر در شمالِ غرب تهران برای روستاهای جنوب تهران پیش آورد. روستاهایی که طی دو سه سال اخیر شرایط و لوازم اولیۀ سکونت در محل زندگی‌شان را یکی پس از دیگری از دست می‌دهند.

یک. دریاچه‌ای که ای کاش هیچ وقت نبود

«دریاچۀ شهدای خلیج فارس» یا همان دریاچۀ مصنوعی «چیتگر»، با مساحت ۱۳۰ هکتار، بزرگترین دریاچۀ مصنوعی ایران است که در سال ۹۲ و چند روز مانده تا انتخابات ریاست جمهوری توسط شهردار تهران افتتاح شد. دریاچه‌ای که تصور می‌شد بتواند یک بیلبورد بزرگ تبلیغاتی و تاثیرگذار در افزایش آرای آقای قالیباف باشد. اما اینطور نشد.

این دریاچه از زمان افتتاح نگرانی‌های بسیاری را میان فعالان محیط‌زیست برانگیخته است. از افتتاح دریاچه پیش از ساخت تصفیه‌خانۀ آن، که موجب رکود آب و کمبود اکسیژن در آن می‌شد، تا بوی تعفنی که در تابستان همسایۀ این سال‌های دریاچه بوده و قیمت آپارتمان‌های مجاورش را کم و کمتر کرده، تا پشه‌هایی که میهمان گاه و بی‌گاه دریاچه‌اند و پیش‌بینی می‌شود تا چند سال دیگر نه تنها منطقۀ ۲۲ بلکه کل تهران را دچار چالش کند و …، همه مشکلاتی هستند که با یک بار جستجوی واژۀ «دریاچۀ چیتگر» در اینترنت یا حضور در سر کلاس‌های دانشکده‌های شهرسازی یا محیط‌زیست با آن روبرو می‌شویم.

اما آنچه که در این سال‌ها کمتر مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است، بحران «آب»ی است که با احداث این دریاچه و در فاصلۀ چند ده کیلومتری از آن ایجاد شده است. سوالی که در این سال‌ها باید بیشتر به گوش می‌خورد، این است که کشوری با این سطح از بحرانِ آب ـ که همۀ نهادهایش، از جمله خود شهرداری، مردم را تشویق به استفادۀ بهینه از آب می‌کنند ـ چگونه تصمیم به انجام چنین پروژۀ آب‌بَری می‌گیرد. سؤالی که همواره پشت پرده ماند تا دامنۀ بحران در روستاهای جنوب تهران هرروز گسترده‌تر شود و مردمش در سکوت، تلخیِ خشکسالی ناگهانی را مزه‌مزه کنند. پدیده‌ای که نه یک فرایند «طبیعی»، که مستقیماً حاصل مداخلات نادرست و حساب نشدۀ یک پروژۀ تجملاتی است که چشم‌ها را خیره می‌کند.

 

دو. «آبی که به رویمان بسته شد»

بهار سال ۹۲ و هم‌زمان با آبگیری این دریاچه، آب رودخانۀ کن به روی روستاهای جنوب تهران بسته شد. روندی که در سال‌های بعد هم تکرار شد، چراکه تبخیر سطحی زیاد آب دریاچۀ چیتگر موجب می‌شود تا متولیان دریاچه به فکر آبگیری دائمی آن باشند و در فصل‌هایی که بارندگی کمتر است، آب رودخانۀ کن را با کانال به دریاچه منتقل کنند.

در این چند سال، روستاهایی که سال‌های پس از انقلاب مهمترین منبع آبی‌شان برای کشاورزی، رودخانۀ کن بوده است اعتراضشان را در محافل مختلف بیان کرده‌اند، اما گوشی خریدار آن نبوده است. به ادارۀ جهاد کشاورزی شهر ری که نزدیکی میدان مدرس و درب جنوبی حرم شاه‌عبدالعظیم است می‌رویم، آقای رضا مومن، مسئول بخش صنفی جهاد کشاورزی، که خود از کشاورزان روستای قنبرآباد بخش فشافویه نیز هست، می‌گوید: «قبل از سال ۴۴ که سد امیرکبیر به روی روخانۀ کرج زده شود، این رودخانه منبع اصلی آب روستاهای فشافویه و جنوب شهرستان ری بوده است. رودخانۀ کن هم منبع فصلی آب کشاورزان. با احداث این سد، منطقۀ فشافویه رو به خشکی رفت. خیلی از روستاهایش کلاً مهاجرت کردند به شهرها. ما خودمان ساکن یکی از آن روستاها به نام قنبرآباد بودیم. ما طبق اسناد از رودخانۀ کرج و کن حقابه داشتیم، به علاوه روستای ما دو رشته قنات هم داشت که سه چهار سال پس از احداث سد امیرکبیر به روی رودخانۀ کرج، آبش به کلی خشک شد».

اما پس از انقلاب با نگاه ویژۀ دولت به کشاورزی و مسألۀ خودکفایی بار دیگر قنات‌ها بازسازی شدند و تعدادی قنات توسط جهاد کشاورزی از نو حفر شد و مردمی که روزی روستاهایشان را رها کرده بودند به روستاها بازگشتند.

اما اقبال بلند روستائیان با پشت سر نهادن دوران بحرانی جنگ، افول کرد و روستاهایی که روزی به مدد جهادگران کشاورزی از نو آباد شده بودند، بعدها به کمک جهادگران مدیریت شهری رو به سوی ویرانی نهادند. به گفتۀ آقای مومن در این سال‌ها و حتی پیش از افتتاح دریاچۀ چیتگر، با نابودی اراضی کشاورزی در بالادست، تغییر سیستم دفع فاضلاب در شهر تهران از چاه‌های جذبی به شبکۀ فاضلاب و چاه‌هایی که این چند ساله ادارۀ امور آب استان برای تامین آب شُرب مردم تهران حفر کرده، سطح آب‌های زیر زمینی هرسال کم و کمتر شد و فشار آن به شکل کاهش کشت محصولات و نابودی اراضی کشاورزی در منطقۀ جنوب تهران به کشاورزان وارد شده است.

روستای «دوتویه» سفلی، آخرین روستای بخش کهریزک است که در مسیر آب رودخانۀ کن قرار دارد. برای رسیدن به دوتویه از جادۀ قدیم قم یک خروجی را به سمت شرق می‌رویم و چند کیلومتر پس از آسایشگاه خیریه کهریزک، به این روستا می‌رسیم. دوتویه یکی از روستاهایی است که علاوه بر آنچه عرفاً حق بهره‌برداری از آب یک رودخانه قلمداد می‌شود، در سندهای زمین‌هایشان نیز این حقابه از رودخانۀ کن، رسماً قید شده است. این روستا با سه هزار هکتار زمین کشاورزی که در اختیار دارد یکی از بزرگترین روستاهای جنوب تهران به حساب می‌آید. هرچند خشکسالی موجب شده که در این چند سال اخیر تنها هزار هکتار از اراضی‌شان، آن هم با کیفیت کمتر محصول، به زیر کشت برود. آقای برات عزیزی، کشاورزی حدوداً ۶۰ ساله است که سال‌های پس از انقلاب به دوتویه آمده است و در حال حاضر یکی از بزرگترین کشاورزان دوتویه است. او می‌گوید: «۹۵ درصد منابع آبی این روستاها به رودخانۀ کن وابسته است. اگر آب این رودخانه کم یا قطع شود، آب‌های زیرزمینی این روستاها هم به خطر می‌افتد. چراکه آب‌های زیرزمینی این روستاها شور است و آب این رودخانه باعث می‌شود که شوری آب چاه‌ها کم شود».

آقای سمیعی، یکی از کشاورزان دوتویه، می‌گوید همیشه آخرین آبی که به زمین‌های گندم‌کاری شده می‌دهند، اردیبهشت و خرداد است که آن موقع نه باران می‌بارد و نه می‌گذراند آبی از کن به ما برسد۳٫ می‌گوید: «الآن من پنجاه هکتار زمین دارم. یک بخشیش را کاشتم و به باقیش آب نمی‌رسد. خدا شاهد است همین را هم که کاشتم شب خواب به چشمم نمی‌آید که فردا آب دارم یا نه».

 

سه. روستاها خالی از سکنه می‌شوند

طبق پیش‌بینی بانک جهانی، به خاطر گرم شدن زمین، بحران‌های آبی تا سال ۲۰۵۰ منطقۀ شمال آفریقا و خاورمیانه و کشور ما را تحت تأثیر قرار خواهد داد و موجب کاهش تولید ۳۰ درصدی برنج، ۴۷‌ درصدی ذرت و ۲۰‌ درصدی گندم، در این منطقه می‌شود۴٫ این خشکسالی در طول چند ده سال و به مرور رخ خواهد داد و به همین خاطر کشاورزان می‌توانند به مرور زمان با تغییر در الگوی کشت یا نوع محصول، با آن مقابله کنند. آقای برات عزیزی می‌گوید: «روستایی جماعت خودش را با وقفۀ طبیعی‌ای که پیش می‌آید، که خشکسالی است، می‌تواند وِقف دهد. اما وقتی ظرف یکسال آبی که ۹۵ درصد دارد از آن استفاده می‌کند قطع کنید، بعد آن را ببرید یک دریاچۀ مصنوعی بسازید، دیگر در روستاها نمی‌شود کاری کرد».

علاوه بر این، به دلیل وابستگی چرخۀ اقتصاد روستایی به کشاورزی، با افت تولید در بخش کشاورزی، علوفه‌جات دام‌ها نیز کاهش یافته و با افزایش قیمت علوفه‌جات، دامپروری هم دیگر برای روستائیان صرفه‌ای نخواهد داشت. با شروع چالش دامپروری، وضعیت تولیدات لبنی و همچنین صنایع دستی نیز افت خواهد کرد و این به طور کلی چرخۀ اقتصاد روستایی را با بحران مواجه می‌کند. آقای برات عزیزی می‌گوید: «در چند سال اخیر، نزدیک به ۳۰ درصد جمعیت اینجا مهاجرت کرده‌اند به شهرهای دیگر»۵٫

با اینکه خشکسالی حاصل از قطع شدن آب رودخانۀ کن شرایط زندگی را برای تمام روستاییان جنوب تهران سخت‌تر کرده است، در بین آنهایی که این سال‌ها قید روستا را زده‌اند و به شهرها مهاجرت کرده‌اند، بیشتر کارگران زمین‎های کشاورزی دیده می‌شوند و کمتر زمین‌داری زمین خود را رها کرده است. هرچند به خاطر کاهش حجم آب، بخشی از زمین‌هایشان زیر کشت نرفته است و آن بخشی هم که رفته با کاهش حجم محصول کشت شده در هکتار همراه بوده است. در اصل همین کاهش تولید موجب شده تعدادی از کارگران زمین‌ها کارشان را از دست بدهند و به همراه خانواده‌شان به شهرها بروند.

 

چهار. راه رهایی کدام است؟

پروندۀ دریاچۀ چیتگر و بحران آبی که برای کشاورزان روستاهای جنوب تهران ایجاد کرد، همچنان باز است. کشاورزان امید چندانی به کسب حق‌آبه‌ای که در اسنادشان هم ثبت شده ندارند و تنها توانسته‌اند قول جبران آب از دست رفته‌شان را از ادارۀ امور آب، آن هم با فاضلاب‌های تصفیه شده‌ای که توسط شبکۀ فاضلاب تهران جمع‌آوری می‌شوند، بگیرند. وعده‌ای که سه سالی است معوق مانده و اعتراضات و بعضا مشاجرات و برخوردهایی نیز بین کشاورزان و مسئولین به وجود آورده است.

نکتۀ مهم و تعیین‌کننده در طرح چنین پروژه‌هایی و پیامدهای آنها، موقعیت اقلیمی و آب‌وهوایی ایران و افق بحرانی آن در آیندۀ نه‌چندان دور است. پروژه‌های دست‌ودلبازانۀ تجملی ساخت دریاچه و مداخلات بی‌برنامه در حوزه‌های آبریز درحالی رو به فزونی گذاشته است که نهادهای علمی و برنامه‌ریزی بین‌المللی نسبت به آیندۀ آب، خشکسالی و گرمایش و تبعات اجتماعی و اقتصادی آن در منطقه هشدار می‌دهند.

اقلیم خاورمیانه از دیرباز همواره با کمبود منابع آبی و گرما و خشکی دست به گریبان بوده است. اما آبادی و حیاتِ این منطقه مدیون راه و روشی بوده که مردمان آن، هم در کشاورزی و هم شیوۀ سکونت و زندگی، در مناسبت و مطابقت با این شرایط ابداع کرده‌اند. امروز با رشد فزاینده جمعیت و توسعۀ شتابان شهری، به جای آنکه دانش روز در خدمت به‌روزرسانی و تقویت این شیوه‌های سازگاری تاریخی قرار بگیرد، برعکس، به محاق رفته و در بسیاری از طرح‌های توسعۀ کلان کشوری، منطقه‌ای و شهری، شرایط اقلیمی‌ـ زیست‌محیطی نادیده گرفته شده‌اند. این نابسامانی هر روز مناطق بیشتری از کشور را از امکانِ زندگی خالی کرده و مردمانش را آواره شهرهای دیگر می‌کند.

بنابر آنچه نهادهای دیدبان بین‌المللی نیز پیشنهاد می‌کنند، هنوز هم می‌توان تاحدودی از خسارات بیشتر جلوگیری کرد، به آن شرط که دست‌کم چنین مواردی سرلوحۀ کار مدیران، برنامه‌ریزان، و ساکنان این سامان قرار گیرد: اول، شفافیت و آگاهی‌بخشی درسطوح مختلف جامعه از آثار و پیامدهای تغییرات اقلیمی و آب‌وهوایی. دوم، اطلاع‌رسانی درخصوص شیوه‌های تخفیف این تغییرات. سوم، بازنگری برنامه‌های توسعه، سیاست‌گذاری‌ها و پیش‌بینی تأثیر احتمالی پروژه‌ها بر روند تغییرات اقلیمی. چهارم، استفاده از منابع و انرژی‌های تجدیدپذیر. این موارد، نه پیشنهادهایی علمی، که گام‌هایی ضروری برای دفاع از امکان زندگی در پهنۀ اقلیم ایران هستند.

[۱] . http://www.theguardian.com/world/2014/sep/17/natural-disasters-refugee-people-war-2013-study

[۲] . See Migration, Development and Environment No.35, By Graeme Hugo, IOM MIGRATION RESEARCH SERIES,2008. P:9-15

[۳]  گاهی ماه‌ها که بارش باران و برف زیاد باشد، سدی که به روی رودخانه کن در بالادست زده‌اند و از آن برای دریاچه چیتگر بهره برداری می‌کنند، باز می‌شود. چراکه توان کنترل آب پشت سد را ندارند. هرچند آبی که در آن برهۀ زمانی می‌آید، چندان به درد کشاورزان هم نمی‌خورد. چرا که باران زمین‌ها را آبیاری کرده است.

[۴] تغییرات اقلیمی و بحران آبی در خاورمیانه، روزنامۀ ایران، برگرفته از پورتال مرکز توسعۀ فناوری آب.

[۵]  زمستان سال ۹۴، با تشدید برخوردهای مأموران شهرداری با دستفروشان و تشدید اعتراضات مردمی نسبت به برخورد مأموران شهرداری، آقای قالیباف در برنامۀ تلوزیونی پایش حاضر شد. او گفت با اجازه دادن به حضور دستفروش‌ها در شهر، روستاها خالی از جمعیت شده و در نتیجه کشاورزی و تولید دچار بحران می‌شود. از طرفی هم نرخ بالای بیکاری در کشور را مسأله‌ای نامربوط به شهرداری و نهادهای دیگر را مسئول تولید شغل در کشور دانست.

* دانشجوی کارشناسی شهرسازی
* دانشجوی کارشناسی شهرسازی
* دانشجوی دکتری فلسفه هنر دانشگاه علوم تحقیقات

شهرت – نشریه شهرت – درباره ی شهر – شماره هفتم – شهر و مهاجرت – ( سراب )

صفحه ۱ از ۷۱۲۳۴۵...قبلی »