شهرت

بایگانی‌ها بازخورد - شهرت

تویی که نمی‌شناختمت ۲۷ آبان ۱۳۹۴

تویی که نمی‌شناختمت۱

تویی که نمی‌شناختمت

میثم بصیرت*

شهرت از معدود نشریات حوزۀ شهری است که از زمان انتشار نخستین شماره‌اش،  بی‌صبرانه انتظار شمارۀ بعدی را کشیده‌ام. نشریه‌ای است که هر سه شماره‌اش را بی‌اغراق در اولین فرصت، حتی در تاکسی و پشت فرمان خوانده‌ام و اخم ترافیک را به تبسم استعداد شهرتی‌ها بدل کرده‌ام. شهرت از اتفاقات نابی است که موجب می‌شود سرت را بالا بگیری و به نصفه‌ونیمه معلم‌بودنت در گروه شهرسازی دانشگاه تهران افتخار کنی! برای من خوش‌حال‌کننده است که چهرۀ فعال و پرانرژی جدیدی از بچه‌های شهرسازی هنرها را که همیشه در تکاپوی بقا در منطقۀ محروم بوده‌اند، در شهرت می‌بینم و برای ساعتی  هم که شده، از خوش‌حالی در پوست خود نمی‌گنجم. البته کمی هم حرص می‌خورم که چرا به خاطر سیستم آموزشی غیرمنعطف و خشک دانشکده، نتوانسته‌ایم این چهره‌ها را  بر سر کلاس‌ها این‌گونه خلاق و باانگیزه ببینیم؟!

شهرت، شهرم، شهرمان ۲۷ آبان ۱۳۹۴

شهرت شهرم شهرمان

به‌عنوان خوانندۀ غیرمتخصص چه می‌توانم دربارۀ نشریه‌ی شهرت بگویم؟ پیداست که مطالب با فکر و کم‌وبیش در جهت ساختن یک کلیت نوشته یا انتخاب شده‌اند. همچنین در نگاه اول می‌توان گفت نشریه سر و شکل متینی دارد که حاکی از سلیقه و جدیّت تحریریۀ آن است. کادربندی‌ها، رنگ‌ها و در کل صفحه‌بندی چشم‌نواز و درعین‌حال ساده است. این‌ها می‌توانند ارتباط خواننده با متن را تسهیل کند.

دکتر شهاب‌الدین کرمانشاهی

دکتر شهاب‌الدین کرمانشاهی*

از من خواسته‌شد تا نظراتم را در خصوص محتوای اولین شماره‌ی نشریه‌ی شهرت بنویسم. پیدا کردن ایراد در نشریه‌ای که اولین شماره‌ی آن منتشر شده کار سختی نیست، اما بسیاری از ایرادها در گذر زمان و با یادگیری جمعی قابل رفع است. خوشحالم که جمعی از دانشجویان علاقمند کنار هم جمع شده‌اند و در راستای علاقه‌ی مشترکشان، شهر، مشغول فعالیتی مطبوعاتی شده‌اند. واقعیت این است که به دلیل نبود زیر ساخت‌های مناسب اداری و مالی برای این‌چنین فعالیت‌هایی این کارها از افراد گروه وقت و انرژی زیادی می‌گیرد. من به‌نوبه‌ی خود و به‌عنوان یک معلم و علاقمند به موضوعات مرتبط با شهر، برای فعالان در نشریه آرزوی توفیق دارم.

صدای-بی‌صدایان-شهر-باشید

فؤاد شمس*

از میان نزدیک به یک دهه کار مطبوعاتی، بهترین دوران کاری‌ام زمانی بوده است که در تهیه و انتشار نشریات دانشجویی همکاری می‌کرده‌ام. انتشار یک نشریۀ دانشجویی قوی و تأثیرگذار با تمام مشکلات ریزودرشتش تجربه‌ای ناب است. دوران دانشجویی دوران تجربه‌های تازه است؛ دوران شور و اشتیاق برای تغییر جهان اطراف. آن‌قدر انرژی و آرمان داری که گمان می‌کنی جهان را می‌توانی تغییر بدهی؛ آن‌هم با یک نشریۀ دانشجویی! این شور و هیجان، خودش را در کار منعکس می‌کند. به‌جرئت می‌توان گفت تجربه‌هایی که ممکن است در تهیه و انتشار نشریه‌ای دانشجویی به‌دست آورد، در نشریات رسمی و سراسری یافت نمی‌شود. از این منظر، انتشار یک نشریۀ دانشجوییِ خوب فرصت بسیار مناسبی برای دست‌اندرکاران آن است تا بتوانند افق‌های تازه‌ای در حوزۀ خودشان به‌وجود بیاورند. معمولاً نشریات دانشجویی با تمام محدودیت‌هایی که دارند، چارچوب‌های تنگ نشریات رسمی را ندارند. همین موضوع باعث می‌شود که بتوانند خلاقیت به‌خرج بدهند. ماهیت نشریات دانشجویی به‌شکلی است که آنان را مستقل‌تر و پویاتر و شاداب‌تر از نشریات رسمی می‌کند.

حسن شهرت ۱۳ مرداد ۱۳۹۴

رنجی پور

علی رنجی‌پور*

«شهرت» مجله‌ی شریفی است. از حد انتظار من بهتر بود. ایرادهای حرفه‌ای آن سر جایش، اما فراموش نکنیم آن چند صفحه‌ای که ما پیش از عید ورق زدیم، اولا شماره‌ی نخست بود و هنوز وقت هست تا مجله قوام بیشتری پیدا کند، ثانیا آنچه دیدیم یک نشریه‌ی دانشجویی بود که به همت عالی چند جوان اهل معرفت و خوش‌ذوق و سلیقه منتشر شده است.

تجربه زنانه از شهر ۱۴ تیر ۱۳۹۴

دکتر زهرا اهری*

بعدازظهر پنج‌شنبه است. در تهرانِ شلوغ با هوای گرفته و غبارآلودش جایی نزدیک برای قدم‌زدن بی‌دغدغه وجود ندارد تا بتوانم بروم و نفسی بکشم و از فشارهای ذهنیِ یک هفته کار بی‌وقفه خلاص شوم و با فکری آسوده سراغ نوشتن یادداشتی رفتم که از من خواسته شده است. پس چاره‌ای نیست؛ ناخواسته باید خلوت گُزید و نوشت.

مجله را که دستم می‌گیرم، یاد سال‌های اول انقلاب می‌افتم و شوری که برای پرداختن به مسائل معماری داشتم و مجله‌ای که درمی‌آوردیم.

احساسی که ورق‌زدن شهرت در من زنده می‌کند، بیش از هر حس دیگری، احساس شادی است از سربرآوردن نسلی که فکر می‌کند و دغدغه دارد. خواندن سیزده متن از چهارده نفر که امضایشان پای نوشته‌شان است و یک نفر که هویتش را اعلام نمی‌کند تا مانند آدم‌های این شهر بزرگ ناشناس بماند، تجربۀ جالبی است. قرائت نوشته‌ها کم‌کم چهرۀ دانشجویانی را که قبلاً جور دیگری می‌شناختم، در شکلی متفاوت برابر دیدگانم ظاهر می‌‌کند؛ مانند صحنه‌ای از فیلم که صورت‌های محوش آرام‌آرام به وضوح می‌رسند.

با این نوشته‌ها از انزوای روابط رسمی دانشگاه و محل کار و… خارج می‌شوم و با وجهی از تجربۀ زیسته و خوانش از شهرِ جوانانی آشنا می‌شوم که دغدغه‌شان شهر است. هرچند شاید گاهی نوشته‌شان حالت شعار بیابد و به عمق نرود، تجربه‌ای مغتنم است. فکر می‌کنم اگر این تجربه‌های زیسته، آگاهانه‌تر و علمی‌تر بازگو شوند، خود، زمانی سندی خواهند بود برای شناختن شهرهای ما از منظر کسانی که چگونه‌بودنِ در شهر مسئله‌شان است.