شهرت

خشونت به آرامی پرویز - شهرت

خشونت به آرامی پرویز ۲۹ دی ۱۳۹۴

آن‌که با هیولا دست‌وپنجه نرم می‌کند باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود. – «فراسوی نیک و بد»، نیچه

آراد نوذری*

بیشتر آن‌هایی که تا حد قابل قبولی از مواهب اجتماعی برخوردارند، تصویری که از خودشان در پنجاه‌سالگی دارند، تصویر فردی‌ست مستقل که در خانه‌ای زندگی می‌کند، کار می‌کند و اگر خواسته باشد، تشکیل خانواده داده است. به همین دلیل هم‌ذات‌پنداری با پرویز پنجاه‌ساله با جثه‌ای بسیار بزرگ و فربه که هرگز ازدواج نکرده است و با پدر خود زندگی می‌کند، کمتر اتفاق می‌افتد.

شخصیت پرویز در ذهن مخاطب به شکل نوجوانی نقش می‌بندد که به پدر و خانۀ پدری خود بسیار وابسته است. او مطیع پدر است و سعی می‌کند رضایت او را با انجام کارهای خانه و پختن غذاهای مورد علاقۀ او به دست آورد. هرچند، پدر که شخصیتی عبوس و سخت‌گیر دارد، هیچ‌گاه از او راضی نیست و پیوسته از کارهایش ایراد می‌گیرد. اما پرویز ساکت و آرام است، سیگارش را دور از چشم پدر می‌کشد و هربار که از بطری آب می‌خورد، طوری با دقت آن را پر می‌کند که پدرش متوجه نشود. او از همین که کنار پدر زندگی می‌کند، راضی است و دلیلی برای برهم زدن این آرامش ندارد.

PARVIZ2

پرویز شغل ثابتی ندارد، درواقع شغلی ندارد. با کمک‌کردن به ساکنان مجتمعی که در آن زندگی می‌کند، وقت و زندگی‌اش را می‌گذارند. او مسئول جمع‌آوری شارژ و انجام کارهای آپارتمان است، با خودروی یکی از همسایه‌ها، بچه‌ها را به مدرسه می‌برد و به خانه برمی‎گرداند و در خشک‌شویی مجتمع به صاحب‌مغازه کمک می‌کند. این‌طور به نظر می‌رسد که ساکنان مجتمع، پرویز را فرد بی‌آزاری می‌دانند و به او اعتماد دارند. پرویز هم سعی می‌کند کارهایش را به بهترین و دقیق‌ترین شکل انجام دهد تا همسایه‌ها از او راضی باشند. البته ساکنان مجتمع بیشتر به او ترحم می‌کنند تا اینکه دوستش داشته باشند و اغلب با حرف‌ها و رفتارهایشان تحقیرش می‌کنند، ولی باز هم پرویز از شرایط باثباتی که در مجتمع دارد، یعنی تنها جامعه‌ای که می‌شناسد، راضی است.

زندگی آرام پرویز، زمانی که پدرش خبر ازدواج مجددش را به او می‌دهد و از او می‌خواهد که خانه را ترک کند، آشفته می‌شود. پرویز سعی می‌کند با آرامش خاص خود پدر را قانع کند که مزاحمتی برای او و همسر جدیدش نخواهد داشت، اما موفق نمی‌شود. او باید در خانه‌ای خارج از مجتمع زندگی کند. ترک کردن خانه موجب گسستن پیوندهای سست پرویز با مجتمع می‌شود و با سلب شدن ‌مسؤولیت‌هایش، از جامعه‌ای که به خیال خود در آن پذیرفته شده بود، رانده می‌شود. پرویز باز هم تلاش می‌کند افراد جامعه‌اش را متقاعد کند که تغییر محل سکونتش، در او تغییری به وجود نیاورده است و مانند گذشته می‌تواند مسؤولیت‌هایش را به خوبی انجام دهد. اما پرویز دیگر غریبه است و کسی صدایش را نمی‌شنود. تکلیف او مشخص است. غریبه‌ در جامعه جایی برای ماندن ندارد.

پرویز، ‌به دلیل جثۀ بزرگ، رشد‌نیافتگی اجتماعی و نوع زندگی‌اش، از نظر دیگران، مخاطب فیلم، همسایه‌ها و حتی پدرش، فردی غیرعادی است. غیرعادی بودن در جامعه، سزاوار ترحم، تحقیر، آزار و ‌به‌طورکلی، خشونت است. پرویز هر لحظه درگیر فشارهایی از سوی جامعه است، که از منظر افراد جامعه، رفتارهایی بسیار طبیعی می‌نمایند. این شکل از رابطۀ جامعه با پرویز، حالتی را در او ایجاد کرده است که حتی خود پرویز هم خودش را غیرعادی می‌داند. از خودش فرار می‌کند، خودش را فراموش می‌کند و وجودش را هرچند ناقص و هرچند کم‌ارزش در رضایت پدر و جامعه‌ای که تحقیرش می‌کند، معنا می‌کند. اما تحمل دردِ طرد شدن را ندارد. طرد شدن و تبعید از جامعه‌ای که پرویز خود را در آن معنا می‌کرد، برایش مانند مرگی پیوسته و بی‌انتها است. پرویز در سکوت و سکونی بیش از پیش فرو می‌رود تا جایی که‌چاره‌ای جز پذیرفتن وضعیتی که دچارش شده است، ندارد. تبعید و طردشدگی گویی آتشی بر باروت تحقیرها، تبعیض‌ها و ترحم‌های انبار شده در وجود پرویز است. اما او مانند شخصیت‌های مقوایی و غیرواقعیِ فیلم‌های هیجانی و اکشن از درون منفجر نمی‌شود و شخصیتش به یک‌باره تغییر نمی‌کند. پرویز تبدیل به هیولایی بی‌عقل و مجنون نمی‌شود. او به واقعی‌ترین و البته ترسناک‌ترین شکل ممکن تغییر می‌کند. آرام، خون‌سرد و به تدریج. گویی هیچ اتفاقی نیافتاده است. به تدریج با واقعیت خود مواجه می‌شود و آن را می‌پذیرد و این به معنای آشکار شدن تنفرش از پدر و جامعه‌ و نپذیرفتن قواعد و قوانین آن‌هاست. پرویز تمام تنفر انباشته در وجودش را، به آرامی، با خشونتی آشکار پاسخ می‌دهد. ترس برای پرویز معنایی ندارد و تنها هدفش انتقام گرفتن و برگرداندن خشونت به صاحبان اولیۀ آن است.

فیلم «پرویز» ساختۀ مجید برزگر در ظاهر، روایت زندگی فردی غیرعادی است که درگیر خشونت‌های پنهان، معمول و مستمر جامعه‌ای کوچک می‌شود و در آخر با چرخاندن پیکان خشونت به سمت جامعه، به دنبال انتقام گرفتن از آن و تعریف کردن خود است. اما مسألۀ موجود در این فیلم بسیار وسیع‌تر و گسترده‌تر از زندگی پرویز است. مسألۀ خشونت، ریشه‌ و حضور بسیار عمیقی در زندگی شهری دارد. زندگی در شهر، مخصوصاً کلان‌شهری مانند تهران، آبستن ظهور و بروز اشکال گوناگونی از خشونت است. در شهر، روابط و پیوندها، به شدت در معرض سطحی شدن قرار می‌گیرند و مجالی برای شکل‌گیری دیالوگ سالم بین افراد و درنهایت درک شدن‌شان توسط دیگر افراد و جامعه باقی نمی‌ماند. افراد یک جامعه با این که به دنبال راه‌هایی برای متمایز شدن و خاص بودن می‌گردند، همواره تلاش می‌کنند جایگاه خود را در جامعه تثبیت کنند و خود را هم‌رنگ و همراه آن نشان دهند. همچنین عوامل و ارزش‌هایی مانند شغل، اعتبار، ثروت و… که افراد را به جامعۀ خود پیوند می‌دهند، بسیار سست، ناپایدار و بی‌اصالت به نظر می‌رسند. از این رو افراد ‌به‌طور مداوم خود را در معرض تهدید بیگانگی و رانده شدن از سوی جوامعی که در آن‌ها حضور دارند، می‌بینند. این در حالی است که همین افراد در موقعیت‌های دیگر، خواسته یا ناخواسته دست به رفتارهایی می‌زنند که موجب تهدید دیگران می‌شود. تبعیض‌های جنسیتی، قومی و اجتماعی، تحقیرهای گوناگون زبانی و رفتاری، نادیده گرفتن افراد و حقوق آن‌ها به شکل‌های مختلف در جامعه، تربیت نادرست خانوادگی، نقص عملکرد سیستم‌های آموزشی و فقر از مهم‌ترین موارد شکل‌گیری و بروز خشونت پنهان در یک جامعه‌اند. تاثیرپذیری افراد از موارد ذکرشده، الزاماً به این معنا نیست که خود یا اطرافیان‌شان در معرض این آسیب‌ها بوده‌اند، بلکه در بسیاری از موارد صرف وجود چنین مواردی، موجب ایجاد انگاره‌های نادرستی می‌شود که افراد تحت تاثیر آن‌ها قرار می‌گیرند. افراد یک جامعه به فراخور شرایطی که دارند، نسبت به خشونت‌های پنهان موجود در بطن جامعه واکنش نشان می‌دهند. عمدۀ آن‌ها باز هم به منظور پیوند بیشتر با جامعه، این‌گونه رفتارها را می‌پذیرند و به بازتولید آن در موقعیت‌های دیگر می‌پردازند. اما افرادی که بیشتر در معرض این نوع رفتارها بوده‌اند یا تحمل کمتری نسبت به آن دارند، ‌نسبت به جامعه احساس گسستگی می‌کنند و ممکن است دست به رفتارهای خشن و هنجارشکنانه‌ای بزنند.

همانند پرویز، افراد یک جامعه، (شهروندان یک شهر، کارکنان یک موسسه، اعضای یک گروه دوستی و…) همواره با ترس از رانده شدن و بیگانگی، بر آنند که خود را در دل جامعه جا کنند و از سوی آن پذیرفته شوند، چنان هم‌رنگ آن باشند که در آن گم و ناپدید شوند و کژی‌ها و ناهم‌گونی‌های خود را از نگاه همه، حتی خودشان پنهان کنند. به عبارت دیگر، افراد سعی می‌کنند که از خود به آغوش جامعه فرار کرده و هویت ناقص و تنهای خود را با تصویر هویت آرمانی و مقبولی که جامعه به آنها می‌دهد، بدون هیچ چشم‌داشتی معاوضه کنند. اما «خود»، همچون صورت دوم، زشت و شوم، همواره پشت سر افراد حضور دارد و بر چهرۀ آرامی که از امنیت حضور در جامعه برای خود ساخته‌اند، دیوانه‌وار می‌خندد. تا زمانی که افراد به خیال خود، به خوبی در جامعه پذیرفته شده باشند، صدای خندۀ این صورت دوم شنیده نمی‌شود و این حضور شوم فراموش می‌شود. انباشت خستگی ناشی از این تلاش برای فراموشی از یک‌سو و پذیرفته شدن از سوی دیگر، در کنار تهدیدها و خشونت‌های پنهان و آشکار جاری از سوی جامعه، می‌تواند خود را به محض وقوع یک اتفاق ناخواسته، ساده و بی‌اهمیت که کمی بیش از ترس، بوی طردشدگی می‌دهد، نشان دهد. جامعه می‌تواند افرادی را که شیفته‌اش بوده‌اند و به هر شکلی تلاش می‌کردند همه‌چیزشان را فقط برای پذیرفته شدن فدایش کنند، با بی‌تفاوتی، تبدیل به موجوداتی کند که اکنون هیچ انگیزه و حتی قانونی، نتواند جلوی تنفر آنها و بروزش را بگیرد.

«پرویز» فیلمی‌ست دلهره‌آور و دیدنی که خشونت را هنرمندانه و به آرامی تصویر می‌کند. فیلم هرچه پیش می‌رود، مخاطب بیشتر با پرویز احساس نزدیکی می‌کند، تا جایی که بالاخره پرویزی درون خود می‌بیند و صدای نفس‌نفس زدن‌هایش را که در همه جای فیلم شنیده می‌شد، این بار از درون خود می‌شنود و این، آغاز دلهره است.

*دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

شهر و جنگ – شماره پنجم – درباره ی شهر – شهرت – ( پرویز )

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.