شهرت

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز: نقد فیلم رخ دیوانه - نشریه شهرت

ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز: یادداشتی بر فیلم رخ دیوانه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴

فیلم رخ دیوانه

مائده صدیقی*

جمعی از آدم‌ها که در کنار هم نشسته‌اند و هر کدام تلفن همراه به دست در شبکه‌های اجتماعی می‌چرخند، در این دوران تصویر چندان غریبی هم برای ما نیست. فیلم داستانش را از همین نقطه شروع می‌کند. دنیای مجازیْ واسطه‌ای در فضا و مکان می‌شود و شش جوان از شمال تا جنوب تهران را دور هم جمع می‌کند. این تقابل با یک شرط‌بندی ادامه پیدا می‌کند و ما دیوانه‌وار وارد بازی‌های بعدی می‌شویم.

فیلم یکی از موضوعات داغ معاصر، یعنی شبکه‌های اجتماعی را دست‌مایه‌ی خود قرار می‌دهد و در بستر آن جوانانی را به تصویر می‌کشد که هر کدام از شخصیت‌ها همراه با داستان‌هایشان فشرده شده و نمود برخی از معضلات جاری جامعه و جوان‌هایش هستند. آدم‌ها در شبکه‌های اجتماعی با صفحه‌هایی که دارند اعلام موجودیت می‌کنند و احساسات و دغدغه‌هایشان را با هم به اشتراک می‌گذارند. صفحه‌های به ظاهر عجیب پدرمرده‌ها، مادررفته‌ها و … در فیسبوک، جایی است که آنها را با نقاط اشتراکشان در زندگی به هم پیوند می‌زند و با دیدارشان در دنیای واقعی، از این پس پرده کنار می‌رود و واقعیت‌ها، از فقر، طلاق و فحشا گرفته تا خیانت، اعتیاد، انتقام و …، تم‌هایی می‌شوند که فیلم در بیان داستانک‌هایش از آنها وام می‌گیرد.

جوان‌های این فیلم صفر و صد نیستند و ظاهرشان از سر درونشان خبر نمی‌دهد. ماندانا مثال پررنگ‌تری در این مورد می تواند باشد. جوان‌ها با بیم‌ها و امیدها و آرزوهایشان تصمیم می‌گیرند و بازی را پیش می‌برند. مجازی که آدم‌ها را با هم آشنا کرده، از شوخی‌های ساده حقیقتی پدید می‌آورد که هر کدام از این آدم‌ها در این دایره برای چند لحظه هم که شده، سرنوشت دیگری را تغییر می‌دهند و خودشان وارد بازی تازه‌ای می‌شوند. اما وصل کردن همه‌ی اتفاقات به بازی و شوخی هم می‌تواند کمی بی‌رحمانه باشد. انگار که همه چیز در فیلم، همانند اسمی که قسمت‌های مختلفش دارد، هم بازی هست و هم نیست!

در فیلم، زمان و مکان، یعنی شب (در قسمت‌هایی مهم از فیلم) و خیابان دست به دست هم می‌دهند تا زیرکی‌های بی‌رحمانه و پیچ‌وخم‌های زندگی شهری را نظاره‌گر باشیم. گرچه لوکیشن‌ها خیلی هم دورنمای شهری کلیشه‌ای را در پس‌زمینه ندارند، اما آدم‌ها و اتفاقاتی که برایشان می‌افتد با ریتم زندگی در شهر، فراز و فرود را تجربه می‌کنند و خیابان در عین حال که محملی می‌شود برای نقشه ریختن و دسیسه چینی، مأمنی است برای ماندانا که در نیمه‌های شب تمام حجم خشم و انزجار را روی سرش فریاد بکشد.

«رخ دیوانه» مخاطب را هیجان‌زده می‌کند، او را بالا می‌برد و بالاتر، و بعد در کسری از ثانیه به سقوطی پرهیجان‌تر وامی‌دارد. تمام دانسته‌هایش را  بر باد می‌دهد. او هم جزئی از بازی می‌شود و شاید بعد از تماشای فیلم به عضویت در همان صفحه‌ی فحش‌درمانی، که پیروز در فیسبوک عضوش بود، نیاز داشته باشد که حسابی دق‌دلی‌اش را بر روی پیروز و نویسنده خالی کند که مگر ما را گیر آورده‌ای که این همه به ما دروغ می‌گویی؟ شاید اینقدر دروغ اذیتتان کند و آزرده‌خاطر شوید یا احتمالاً بازی آخر (شکوفه) برایتان کمی بیش از حد تصادفی، غیرقابل‌باور و دم‌دستی باشد. احتمال هم دارد بگویید «رخ دیوانه» فیلمی سرگرم‌کننده است که آنقدرها هم نمی‌تواند اثر ماندگاری باشد و تاریخ مصرف نداشته باشد. یا هم اینکه از این روایت مصائب نسل امروز بر سر ذوق بیایید و مثل آدم‌های قصه و رخ دیوانه‌ی شطرنج، از بازی‌ای که حرکت‌هایش تکراری است واقعاً خسته شده باشید و بی‌شمار احتمالات دیگر.

«رخ دیوانه» بهترین فیلم این روزهای سینمای ایران نیست، اما در مصاف با رقبای از نفس افتاده‌اش، حداقل شما را در سالن‌های سینما نگه می‌دارد و درگیر قصه‌ی آدم‌هایی می‌کند که شاید پیدا کردنشان در مسیر هرروزه‌تان سخت نیست.

* دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.