شهرت

نابرابری در چند پرده (نقدی بر فیلم قندون جهیزیه) - شهرت

نابرابری در چند پرده (نقدی بر فیلم قندون جهیزیه) ۵ آذر ۱۳۹۴

نابرابری در چند پرده
آراد نوذری *

جوئل شارون در فصلی از کتابش، ده پرسش از دیدگاه جامعه‌شناسی، به بررسی علل وجود نابرابری در جامعه می‌پردازد و خاستگاه نابرابری اجتماعی را فراتر از ویژگی‌های بیولوژیکی و فردی یا نیروهای فراطبیعی و سیاست‌های خاص می‌بیند و چنین می‌گوید:

هنگامی‌که مردم با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، معمولاً به کنش متقابل می‌پردازند؛ آن‌ها همچنان‌که رفتار می‌کنند، رفتارهای یکدیگر را در نظر می‌گیرند. این کنش متقابل اجتماعی به دلایلی،  الگوهای اجتماعی را به وجود می‌آورد. این الگوهای اجتماعی همین‌که به وجود آمدند، ماندگار می‌شوند. یکی از این الگوها، ساختار اجتماعی است. ساختار اجتماعی، همیشه نظامی نابرابر است.۱

او ریشه و علت نابرابری را در ساختار خود جامعه می‌بیند و معتقد است که تلاش اکثر فلاسفه و جامعه‌شناسان، بر شناخت این نابرابری‌ها و کاهش آن‌ها بوده است. مارکس، به عنوان کسی‌که عمدۀ تلاش خود را صرف رفع نابرابری کرده است، عوامل ایجادکننده و تشدیدکنندۀ نابرابری‌های اجتماعی را «تقسیم کار»، «تضاد اجتماعی» و «مالکیت خصوصی» می‌داند. این سه عامل، در امتیاز و قدرت و اعتبار اجتماعی افراد و نهادها تفاوت ایجاد می‌کند و نهایتاً مثلثی ایجاد می‌شود که بین عواملش رابطۀ رفت‌وبرگشتیِ مستقیمی برقرار است که باعث رشد فزایندۀ نابرابری خواهد شد.

فیلم قندون جهیزیه روایتی است از نابرابری در چند پرده که می‌شود رد پای عوامل ذکرشده را در جای‌جای آن مشاهده کرد.

  1. پی‌رنگ فیلم‌نامه

عطا (صابر ابر) و معصومه (نگار جواهریان)، زوجی جوان هستند که فیلم با محوریت زندگی این دو پیش می‌رود. آن‌ها «شهرستانی‌ها»یی هستند که به تهران آمده‌اند و در خانه‌ای در «پایین شهر»، «اجاره‌نشین» هستند و به‌سختی با «فقر» دست‌وپنجه نرم می‌کنند. عطا تمام وقت خود را صرف کار می‌کند تا بتواند خرج خود و همسرش را بدهد. معصومه هم که خانه‌دار است، در خانه کار می‌کند تا کمک‌خرج همسر خود باشد. روزی عطا متوجه می‌شود که صاحب‌خانه، نرخ اجاره را سه برابر کرده است. او هرچه تلاش می‌کند، می‌بیند با پولی که دارد، نمی‌تواند مکان مناسبی برای اسکان خود و همسرش پیدا کند. طی اتفاقاتی، یک گروه فیلم‌سازی به خانۀ عطا می‌آیند و در ازای مبلغی، خانه را از عطا برای فیلم‌برداری اجاره می‌کنند. تماشاگر در ادامه شاهد مسائل و مشکلاتی است که عطا و همسرش در طول زمان ساختن آن فیلم با آن‌ها مواجه هستند.

شخصیت اصلی فیلم، عطا، فردی است که از مواهب اجتماعی یعنی امتیاز و قدرت و اعتبار، بی‌بهره است. برای به‌دست‌آوردن آن‌ها تلاشی هم نمی‌کند؛ چراکه گویی پذیرفته است که راهی برای ورود به این چرخه ندارد و تمام تلاشش برای بقاست. برای ماندن در جامعه‌ای تلاش می‌کند که هر روز کلک جدیدی را برای بیشتر به‌حاشیه‌راندن او سوار می‌کند؛ او برای ماندن در جامعه‌ای که صاحب‌خانه‌ها و پولدارهایش خارج‌نشین هستند و خانه‌هایشان چندتا چندتا در اجارۀ امثال عطاها است و با پول‌های عطا و هم‌رده‌هایش در «خارج» خوش‌گذرانی می‌کنند. صاحب‌خانۀ عطا، دائماً پول‌دارتر و قدرتمندتر می‌شود و عطا بالاجبار در طرف دیگر این ترازوی نابرابر، دائماً فقیرتر و ضعیف‌تر می‌شود. عطا شغل مناسبی ندارد و مالک هیچ‌چیز نیست؛ حتی زندگی خصوصی‌اش هم مدام در معرض تهدید‌شدن قرار دارد. همۀ این‌ها برای عطا مانند بازی دنباله‌داری است که او در آن محکوم به شکست‌خوردن است و این بازی پایانی ندارد. کینۀ او به پول‌دارها هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود تا جایی که می‌خواهد «تیزی» را در شکم صاحب‌خانه‌اش فروکند تا شاید این بازی تمام شود. او حتی فرصت و شاید جرئتِ رویارویی با صاحب‌خانۀ قدرتمند خود را ندارد. صاحب‌خانه، مدام در ذهن عطا قوی‌تر می‌شود و خودش هر روز ناتوان‌تر. این چرخۀ ترس و نفرت دائماً ادامه پیدا می‌کند و بزرگ‌تر می‌شود؛ چرخۀ وابستگی دیوانه‌وار و خواهش ملتمسانه و عاجزانۀ رهایی و «خوشبختی».

نابرابری در چند پرده

  1. خرده‌روایت‌های موجود در فیلم

فارغ از پی‌رنگ فیلم‌نامه، خرده‌روایت‌هایی با محوریت دیگر شخصیت‌های فیلم وجود دارد. هرکدام از این پی‌رنگ‌ها نشان‌دهندۀ نوعی واکنش به نابرابری و بی‌عدالتی اجتماعی هستند که نویسنده و کارگردان سعی کرده‌اند از آن‌ها برای بهتر رساندن پیام خود استفاده کنند. در این یادداشت به مهم‌ترین خرده‌روایت از نظر نگارنده و نقش آن در پیشبرد داستان اصلی پرداخته می‌شود.

گروه فیلم‌سازی در حال ساختن فیلمی با عنوان حق کارگر، مشت آهنین دربارۀ اختلاف طبقاتی، در خانه‌ی عطا و همسرش هستند. طنز تلخی که در این میان شکل می‌گیرد، تقابل فقر واقعی عطا و معصومه با تصور کارگردان فیلم از فقر و فشار بر طبقۀ فرودست است. تماشاگر همراه عطا و همسرش با این فیلم همراه می‌شود و گاهی از سطحی‌بودن درک کارگردان به ستوه می‌آید. گروه فیلم‌سازی سعی می‌کند با ساختن این فیلم، درد طبقات فرودست جامعه و «بچه‌های پایین‌شهر» را به تصویر بکشد؛ اما درد عطا و معصومه را در کنار خود نمی‌بیند. درعوض هرجا که لازم باشد، از قدرت خود در برابر ناتوانی و ضعف آن‌ها استفاده می‌کند و با تحت‌فشارگذاشتن عطا و تهدیدش به پرداخت خسارت هنگفت، او را ناچار به پذیرفتن شرایط آن‌ها می‌کند. عطا و همسرش به هر زحمتی تلاش می‌کنند تا کار گروه فیلم‌سازی خوب پیش برود تا بتوانند درنهایت، پولی را که به آن‌ها وعده داده‌اند، دریافت کنند. تحقیر و تضعیف و نادیده‌گرفتن عطا و معصومه، پایانی ندارد؛ حتی ازطرف کسی که سعی می‌کند درد طبقۀ آن‌ها را به تصویر بکشد.

  1. حواشی

علی ملاقلی‌پور، نویسنده و کارگردان نیز در واقعیت درگیر نوعی نابرابری شد. فیلم وی در زمان برگزاری جشنوارۀ فیلم فجر، به دلایل نامعلومی برای شرکت در جشنواره انتخاب نشد و فیلم‌های دیگری که تهیه‌کنندگان و کارگردانان و به‌طور کلی «امتیازهای» بیشتری داشتند، جای آن را گرفتند. همچنین زمانی که فیلم محمد رسول‌الله اکران شد، برخی سانس‌های فیلم قندون جهیزیه، بدون هیچ سازوکار مشخصی، به فیلم محمد رسول‌الله اختصاص داده شد. علت این اتفاق چیزی جز قدرتمندتربودن حامیان مالی و سازندگان فیلم محمد رسول‌الله نبود. این بار علی ملاقلی‌پور به‌عنوان کسی‌که به حاشیه رانده شده بود، برای «دیده‌شدن» و «اعتراض» به پایمال‌شدن حقش، با پیراهنی که بر روی آن نام فیلمش نقش بسته بود، در میانۀ مسابقۀ فوتبال ستارگان ایران و جهان به زمین بازی پرید و توسط نیروی انتظامی دستگیر شد.

شهر، به‌مثابۀ شکل پیشرفته‌ای از جامعه، محل بروز کنش‌ها و روابط متقابل اجتماعی است و ساختار سیاسی و اجتماعی ویژه‌ای دارد که باعث شکل‌گیری و تشدید هرچه بیشتر نابرابری‌هاست. ولتر، فیلسوف فرانسوی، معتقد است که هدف حکومت باید کوشش برای ایجاد برابری در جامعه باشد؛ چراکه طبیعتِ جامعه به گونه‌ای است که نابرابری می‌آفریند. به‌همین‌خاطر، اگر سیستم مدیریت شهر به صورتی نباشد که نابرابری‌ها را کاهش دهد یا راه را بر تشدید نابرابری‎‌ها نبندد، قطب‌های جامعه دائماً تقویت شده و از یکدیگر فاصله می‌گیرند و نتیجۀ آن، چیزی جز اختلاف طبقاتی شدید در جامعه نخواهد بود. بدیهی است که تقسیم‌بندی این طبقات به صورت مساوی نیست و هر لحظه، تعداد بی‌شماری از افراد در خطر سقوطی بی‌امان به قعر این آسمان‌خراش دوطبقه خواهند بود؛ البته عدۀ معدودی در بالابرهای این آسمان‌خراش، چشمان خود را بر سقوط هم‌نوعان نابرابرشان خواهند بست.

  • این یادداشت نقدی بر فیلم قندون جهیزیه و جزئیات فنی و سینمایی آن نیست؛ تنها واکاویِ بخشی از روایت آن است.

قندون جهیزیه |نشریه شهرت|درباره شهر|شماره چهارم|شهر و درخت

۱ جوئل شارون، ده پرسش از دیدگاه جامعه‌شناسی، ترجمۀ منوچهر صبوری، نشر نی، ۱۳۷۹.

  • دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.