شهرت

آسمان و زمین رم شلوغ است! - شهرت

آسمان و زمین رم شلوغ است! ۱۹ شهریور ۱۳۹۴

آسمان و زمین رم شلوغ است

آسمان و زمین رم شلوغ است!

*ریحانه یگانه

ساعت حدوداًً ۸:۳۰ شب است که هواپیمای ما در فرودگاه لئوناردو داوینچی شهر رم به زمین می‌نشیند. من که در تمام طول پرواز و خصوصاً هنگام نزدیک‌شدن به زمین، گردن کشیده‌ام تا بتوانم از پنجره‌های کوچک هواپیما تصویر هوایی «چکمۀ اروپایی» را ببینم، هیجان فراوانی دارم تا هرچه زودتر خودم را در خیابان‌های این شهر رؤیایی رها کنم.

خوشبختانه فرودگاه خلوت است و من زودتر از آنچه فکر می‌کردم، درون اتوبوسِ راهیِ هتل جای گرفته‌ام. اما طبق انتظار، فرودگاه خارج از شهر است و هتل ما نیز در باغ‌های انتهایی شهر. چیز زیادی از نگاه‌کردن دستگیرم نمی‌شود، به‌جز کوچه‌باغ‌هایی که ما را به هتل‌های مختلف وصل می‌کند. از پنجرۀ اتاق هتل نگاهی به بیرون می‌اندازم و با خودم فکر می‌کنم چه خوب که هوا تا این حد با ما همکاری می‌کند! لباس‌هایم را آماده می‌کنم و شارژ دوربین را چک می‌کنم و به خواب می‌روم.

اتوبوس در خیابان‌های باریک و سنگ‌فرش رم پیچ‌وتاب می‌خورد و من با نگاه، تصاویر اطرافم را می‌بلعم. از هر طرف که نگاه کنی، گنبد سنگی واتیکان خودنمایی می‌کند. امروز را می‌خواهم در شهر پرسه بزنم و فردا به پاپ فرانسیس سلام کنم که محبوبیت واضح او از تکرار عکس‌هایش در همه‌ جای شهر یافت می‌شود.

در مقابل ساختمانی سنگی که معماری‌اش برایم عجیب است، توقف می‌کنیم. از این لحاظ عجیب است که سبکش انگار التقاطی است، اما نوع ساختش این را چندان تأیید نمی‌کند. راهنمای محلی، استفانو، که دانشجوی رشتۀ باستان‌شناسی است و از شیطنت من به‌خاطر تشبیه‌‌کردنش به ایندینا جونز خوشش آمده، می‌گوید این ساختمان دادگستری است و به «ساختمان زشت» شهرت دارد. فکر می‌کنم که این «زشت» به‌خاطر عملکردش یا بهتر بگوییم عمل‌نکردنش است یا قیافه‌اش؛ یا شاید هر دو!

اولین توقف ما در پیاتزای ناوُنا است، میدانی که یک ضلعش را کلیسای مریم مقدس شکل داده و اضلاع دیگرش را ساختمان‌های رنگی و هم‌قدوقوارۀ ساختمان‌های مسکونی. ویژگی خاص این میدان، اُبلیسک بلند آن و بهتر از آن، مجسمه‌هایی است که ساختۀ دست هنرمند مشهور، برنینی است و نمادی هستند از چهار رودخانۀ مشهور در جهان. برنینی اسمی است که در رم زیاد به گوشتان می‌خورد. گوشه‌به‌گوشۀ رم، بوم نقاشی برنینی است و او با مهارتی باورنکردنی آثار هنری بسیاری را، از مجسمه گرفته تا محراب کلیساهای مختلف، در آن جایگزین کرده است.

مشغول عکاسی‌ام: گل‌های رزِ یکی از طاقچه‌های کلیسا توجهم را به خود جلب کرده؛ همچنین صندلی‌های رستوران‌ها که دیدنشان در گوشه‌وکنار خیابان بسیار جذاب و درعین‌حال در اروپا متداول است. همین‌طور که در میدان ناوُنا قدم می‌زنم و نقاش‌هایی را می‌بینم که مشغول طراحی‌های مختلف با آبرنگ هستند، به یاد صحنه‌هایی از فیلم‌های متعددی می‌افتم که در این میدان فیلم‌برداری شده؛ از کمدی قدیمی «دیروز، امروز و فردا» با بازی سوفیا لورن گرفته تا فیلمی که چند روز پیش به‌صورت اتفاقی با بازی جولیا رابرتز دیده بودم. اتفاقاً در گوشۀ جنوب‌ غربی میدان، هنرمندی مشغول به‌ کار است که در میان طراحی‌هایش، تصاویر افراد مشهوری که به این میدان قدم گذاشته‌ بودند، دیده می‌شود. جولیا رابرتز را در میان آن‌ها پیدا کردم.

از ناونا تا معبد پانتئون را قدم می‌زنیم و چشمم مرتب درحال چرخیدن است: بلوط‌هایی که روی آتش کباب می‌شوند و واکنش مردم به هنگام خوردنشان را تماشا می‌کنم. علائم راهنمایی‌ورانندگی را می‌بینم که مردم چه شوخی‌های بامزه‎ای با آن‌ها کرده‌اند. مغازه‌های متعدد فروش پاستا و روغن زیتون و سرکه‌های مختلف که واردنشدن به آن‌ها بسیار اراده می‌خواهد و حتی دست‌فروشانی که سوغاتی‌های مختلفی از رم را به فروش می‌رسانند. جالب اینکه در میان بساطشان کیف و کفش‌های برندهای بسیار لوکس و مشهور ایتالیایی و فرانسوی نیز به چشم می‌خورد!

پانتئون بیش از آنچه فکرش را می‌کردم در دلم می‌نشیند. اما افسوس که بازدید از آن به‌دلیل اجرای مراسم ممنوع بود. این گنبد سیمانی، با ستون‌های گرانیتی، با ساختمان‌های زیادی احاطه شده که شاید در نگاه اول کمی شما را متعجب کند. به‌‌‌‌‌‌‌‌‌معنای واقعی کلمه، عظمتش کمی تحت‌الشعاع قرار گرفته است. اما توصیه می‌کنم کمی به خودتان زمان بدهید. پانتئون را از زوایای مختلف ببینید و به این فکر کنید که در زمان خودش این معبد چه پدیده‌ای بوده است. در این فرایند، صدای دلنشین خانم هنرمندی که چند متر آن‌‌طرف‌تر درحال آوازخواندن بود و جمعیت زیادی را به دور خود جمع کرده بود و حس عجیبی را در من به‌‌‌‌‌وجود می‌آورد.

به‌سمت ایستگاه بعد، یعنی فواره‌های تِرِوی حرکت می‌کنیم. در این میان توجه من به آسمان بسیار زیبای رم جلب شده است؛ آبی، صاف و تمیز با لکه‌های کوچک ابر. آسمانی که مرتباً هواپیماهای مختلف، آن را می‌شکافند. جای تعجب هم نیست، تعداد توریست‌ها برابر است با خود ایتالیایی‌ها. احساس می‌کنم این موضوع، جدای از این حقیقت که گوشه‌به‌گوشۀ ایتالیا بهشت علاقه‌مندان به تاریخ است، به رفتارهای اجتماعی آن‌ها نیز بازمی‌گردد. آن‌ها مردمی سهل‌گیر به‌نظر می‌رسند؛ به توریست‌ها لبخند می‌زنند و مردمانی هستند که خودشان نیز در مکان‌های تاریخی‌شان حضور فعال دارند. با وجود اینکه به گفتۀ استفانو «الان فصل کم‌توریستی است»، باید مراقب حرکت خود در کوچه‌پس‌کوچه‌های رم باشی تا به کسی برخورد نکنی، خصوصاً در نزدیکی فواره‌ها که سیلی از جمعیت حضور دارند.

با دیدن داربست‌ها از راه دور، آه از نهادم بلند می‌شود! اینجا هم در دست مرمت است و نمی‌توان از نزدیک آن را دید. طبق خرافه‌ای قدیمی و شاید هم زرنگی شهرداری رم، گفته می‌شود که هرکس بتواند از پشت‌سر، سکۀ یک‌یورویی‌اش را به درون حوضچۀ این فواره‌ها پرتاب کند، دوباره به رم بازمی‌گردد! به‌نظر مسخره می‌آید؛ اما من از اینکه این فرصت را از دست داده‌ام، دلخورم.

مشهورترین بستنی‌فروشی ایتالیا، قدیمی‌ترین شعبه‌اش را جنب این شاهکار نیکولا سالوی افتتاح کرده است. ما بستنی به‌دست ایستاده‌ایم و رفتار مردم را تماشا می‌کنیم. پوشیدن لباس گلادیاتورها با آن کلاه‌خودهای طلایی و شنل‌های قرمز، ظاهراً یکی از مشاغلی است که در اماکن دیدنی رواج دارد. در ازای گرفتن یک یورو، با شما عکس می‌اندازند. من لبخندزنان چشمم را از آن‌ها برمی‌دارم و بار دیگر آسمان آبی و شلوغ رم را می‌بینم. خانمی سرش را از پنجرۀ طبقۀ آخر ساختمان مشرف به فواره‌ها بیرون آورده و هیاهوی شهر را زیر نظر دارد. حسودی‌ام می‌شود؛ آسمان آبی در بالای سر و لذت تماشای فواره‌ها و توریست‌های هیجان‌زده در آن پایین، روی زمین، در قلب ایتالیای زیبایی که انگار موزه‌ای است که از وسطش خیابان عبور داده باشند.

*دانش‌آموخته کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.