شهرت

نقش سرعت در اتصال عملکردی شهرها: چگونه خیلی دور، خیلی نزدیک می‌شود

چگونه خیلی دور خیلی نزدیک می‌شود؟ ۲۸ تیر ۱۳۹۴

 

_DSC0066

نقش سرعت در اتصال عملکردی شهرها

سمیرا هاشمی*

اوایل ماه می‌ امسال، اعتصابی تاریخی در سراسر آلمان اتفاق افتاد که در وصفش عبارت «طولانی‌ترین در طول تاریخ» را استفاده کردند. رانندگان و کارکنان شرکت دویچه بان (اپراتور خطوط ریلی آلمان) به‌مدت یک هفته در اعتراض به دستمزد و ساعات کاری‌شان دست از کار کشیدند. در پایان این اعتصابِ یک‌هفته‌ای محاسبه شد که از نتایج این اعتراض، دست‌کم صدمیلیون یورو ضرر روزانه بوده است. اما همۀ ماجرا به ‌همین صدمیلیون یورو خلاصه نمی‌شد. یک هفته هیچ‌چیز و هیچ‌کس سر جایش نبود. همه‌چیز به‌هم ریخته بود؛ از جاده‌ها و پایانه‌ها گرفته تا اعصاب‌ها و روان‌ها.

کشور آلمان یکی از خطوط ریلی بسیار توسعه‌یافته را در دنیا دارد که به‌واسطۀ آن توانسته است بسیاری از نقاط کشور را با صرف زمان‌هایی به‌نسبت کوتاه، به یکدیگر متصل کند. به‌مدد همین ویژگی است که فاصله در بسیاری موقعیت‌ها معنای خود را از دست داده است: خیلی دورها، خیلی نزدیک شده‌اند. سفرهای آونگی روزانه بین نقاط مختلف سکونت‌گاهی، در داخل و خارج از کشور برای کار و تحصیل و امثال آن به بخشی جدانشدنی از زندگی روزمرۀ ساکنان این کشور بدل شده است. این الگوی شتابانِ ازبین‌رفتنِ مفهوم فاصله، مختص کشور آلمان نیست و در دیگر کشورهای اروپایی و به‌خصوص اروپای شمالی، ماجرا کم‌وبیش به ‌همین منوال است. البته که اتحادیۀ اروپا و پیمان شنگن و درنتیجه باز‌شدن درهای کشورهای عضو این پیمان به‌روی‌هم نیز مزید علت است برای به‌هم‌خوردن معادلات فاصله و کم‌رنگ‌تر‌شدن غلظت عباراتی مثل «خارج از کشور». امروز دیگر عجیب نیست که غرب آلمان با هلند و بلژیک، شمال آن با کشورهای اسکاندیناوی، شرق آن با اروپای شرقی و جنوب آن با کشورهایی مثل اتریش و سوئیس در ارتباط روزانه باشد. یا مثلاً تعجب‌آور نخواهد بود که ساکن مونیخ باشید و در صفحۀ نیازمندی‌ها در کشور اتریش دنبال کار بگردید؛ همچنین دور از انتظار و موجب حیرت نیست که از کسی بشنوید محل کارش در آلمان است و همسر و خانه‌اش در هلند. اتفاق حادی نمی‌افتد. آسمان هم به زمین نمی‌رسد. به‌برکت دسترسی‌های سریعِ بدون دردسر و بدون نیاز به صرف زمان‌های طولانی می‌توانید جابه‌جا شوید. در چنین اوضاعی است که می‌توانید تصور کنید اعتصاب یک‌هفته‌ای کارکنان خطوط ریلی چگونه همه‌چیز را به‌هم می‌زند و غوغایی در کشور به‌راه می‌اندازد و تبعات آن به کشورهای همسایه هم می‌رسد.

امکان دسترسی‌های سریع توانسته با کوتاه‌کردن مؤلفۀ زمان، تحولی در معنای فاصله به‌وجود آورد و نقاطی را که سال‌ها پیش در ذهن عموم مردم دور از یکدیگر به‌حساب می‌آمدند، در رابطه‌های روزانه با یکدیگر قرار دهد؛ گاه وابسته و گاه متقابل. درنتیجه، می‌توان گفت بسیاری نقاط منفک از یکدیگر، به‌لحاظ جغرافیایی و عینی، به‌صورت عملکردی متصل بوده و به‌عبارتی در یک مجموعه و با یکدیگر کار می‌کنند. برای تبیین نتیجۀ حاصل از به‌هم‌خوردن مفهوم فاصله، شاید الگوی رایج در خطۀ شمالی کشورمان مثال مناسبی باشد. علت این به‌هم‌پیوستگی در شمال کشور، نزدیکی فیزیکی سکونت‌گاه‌ها به یکدیگر است؛ اما نتیجه کمابیش مشترک است. در شمال کشور نیز با سکونت‌گاه‌هایی مواجهیم که عملاً به‌صورت عملکردی در تعامل با یکدیگر بوده و ساکنان آن‌ها برای کار و تحصیل یا رفع نیازهای خدماتی و… روزانه میان این نقاط در آمدوشد هستند: در محمودآباد زندگی می‌کنند و هر روز به دبیرستانی در نور می‌روند؛ ساکن آمل هستند و هر روز برای رسیدن به محل کار، فاصلۀ خانه‌شان تا محمودآباد را طی می‌کنند و مثال‌های فراوان دیگری از این دست.

چنین به‌نظر می‌رسد که سرعت و امکان دسترسی سریع از شهری به شهر دیگر خواه‌ناخواه به الگوی جابه‌جایی‌های ما سیّالیت بیشتری می‎‌‌بخشد. می‌‌توان انتظار داشت که اگر قطاری سریع‌السیر تهران و مازندارن را به یکدیگر متصل کند، در این اوضاع نامساعد بازار کار و بیکاری، ساکنان شمال کشور در تهران هم دنبال کار بگردند و هر روز دو ساعت برای رفتن و آمدن به محل کارشان در راه باشند. یعنی می‌توان توقع داشت که اتصال فعلی کرج و تهران و ارتباط روزانۀ این دو شهر به نقاطی دورتر هم رخنه کند و در جاهای دیگری از کشور نیز تکرار شود. می‌شود انتظار داشت که در آینده‌ای نزدیک، به‌وسیلۀ سرعت و امکان جابه‌جایی سریع، سفرهای روزانۀ کاری بین شمال غرب کشور با کشورهای ترکیه و آذربایجان و ارمنستان وجود داشته باشد. چنان‌که امروز هم کم‌وبیش آثار این ارتباط هویداست.

کاری به خوب و بد ماجرا و قصد دفاع یا حمله‌بردن به ذات سرعت را ندارم. فارغ از خیر و شرِ این گرایش، باید بدانیم که روند ازبین‌رفتن ذهنی فاصله‌ها و نزدیک‌تر‌شدن نقاط دورازیکدیگر، به‌واسطۀ سرعت، خواه‌ناخواه به ما کار خواهد داشت. اگر عشق سرعت ما را به متصل‌کردن نقاط مختلف شهری و روستایی به یکدیگر تشنه و تشنه‌تر می‌کند، باید حواسمان به تبعات آن هم باشد. امکان جابه‌جایی سریع، احتمالاً در نخستین تأثیرگذاری‌های خود، نقاط مختلفی را به‌صورت عملکردی به یکدیگر متصل و زندگی روزمرۀ مردم را درگیر سفرها و جابه‌جایی‌های جدیدی خواهد کرد. الگوی سفرهای روزانۀ شهروندان، شهرهای ما را تغییر خواهد داد؛ سفرهای آخر هفته‌های آن‌ها را زیرورو خواهد کرد و حتی بر الگوی ملاقات‌های اعضای خانواده‌ها نیز تأثیر خواهد گذاشت. در چنین وضعیتی اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم و آنچه دوروبرمان می‌گذرد نادیده نگیریم، دیگر نخواهیم توانست شهرها را به‌صورت نقاطی منفرد و منفک از دیگر سکونت‌گاه‌ها مطالعه و بررسی کرده و جداجدا برایشان برنامه‌ریزی کنیم.

نمی‌توانیم در تهران زندگی کنیم و ادعای برنامه‌ریزی و مدیریت آن را داشته باشیم، ولی کرج، قزوین، سمنان، شهرهای شمالی و… را نادیده بگیریم. نمی‌توانیم دربارۀ تبریز حرف بزنیم و کاری به‌ کار استانبول و باکو نداشته باشیم؛ همچنین نمی‌توانیم بندرعباس را بدون درنظرداشتن دُبی ببینیم. اگر خربزه خوردیم و سرعت را پذیرفتیم، باید پای لرزش هم بنشینیم و تبعاتی مثل از میان ‌برداشته‌شدن فاصله و مرز را هم بپذیریم. باید آرام‌آرام ما هم مثل خیلی‌های دیگر، مناطق کلان‌شهری را به‌عنوان نوع چهارم اسکان بشر به‌رسمیت بشناسیم و در طرح‌ها و برنامه‌های شهرهایمان، برای شروع هم که شده، نیم‌نگاهی به شهرهای این‌ور و آن‌ور خودمان بکنیم. در غیر این صورت، اگر بخواهیم اسیر توهم شویم و وجود این ارتباطات و به‌هم‌پیوستگی‌های عملکردی را نادیده بگیریم و به نگرش درون‌گرای پیشین ادامه دهیم، خشت اول را کج نهاده‌ایم و سرانجامِ کج‌نهادن خشت اول را هم که سال‌های سال است ادبیات عامه گوش‌زد می‌کند: کج‌رفتن دیوار تا ثریا.

* دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت شهری دانشگاه تهران

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.