شهرت

مثلاً سرعت انتخاب‌های پیش رو را وسعت می‌دهد: راهم را من پیدا کردم گم شدن را

راهم را من پیدا کردم گم شدن را ۲۸ تیر ۱۳۹۴

photo_2015-06-19_15-59-29

راهم را من پیدا کردم گم شدن 

مثلاً سرعت انتخاب‌های پیش رو را وسعت می‌دهد

مائده صدیقی* 

راستش هیچ‌‌وقت آن‌قدرها از شهر، از نوع بزرگ و کوچکش، خوشم نمی‌آمد. نه اینکه ‌بودن در هر جا به غیر از شهر را ترجیح بدهم، نه، اما همیشه دوست داشتم جایی باشم که نه ازدحام و سروصدا باشد و نه آن‌قدر سرعت گیجم کند و از همه‌چیز جلو بزند که حتی احساس کنم از خودم هم جا می‌مانم.

براساس تجربه‌ای که قدمت چندانی هم ندارد، گمان می‌کنم برای کسانی که به‌تازگی وارد شهرهایی با وسعت و پیچیدگی زیاد می‌شوند، این سردرگمی و جاماندگی نمود بیشتری داشته باشد: همه‌چیز به مسابقه‌ای بی‌قاعده می‌ماند. بعد از این دورۀ اولیه، مدتی هم با خودم فکر می‌کردم که اصلاً جذابیت این مسئله چقدر است که برای حرکت در شهر، آدم‌ها این امکان را دارند که در زمان‌هایی نسبتاً کوتاه، از شمال و جنوبِ آن با مترو و اتوبوس و… در هر مسافتی جابه‌جا شوند و چقدر خوب که آدم‌ها این همه حق انتخاب دارند! اما از‌آنجایی‌که به‌رویۀ معمول، انسان قابلیت تغییر در چشم‌به‌هم‌زدنی را دارد، با گذر زمان عطای انتخاب را به لقایش بخشیدم و ورق دوباره برایم برگشت.

شاید این همهمه و شلوغی برای افرادی که سالیان دراز در این شهر زندگی می‌کنند، پررنگ نباشد. حال، فرض کنید در دویست سال آینده یا کسی چه می‌داند، بیشتر یا کمتر، تصویر پیش رویتان از تهران در چنین قابی جای بگیرد: مساحت تهران چهاربرابر شده است؛ منوریل‌ها و قطارهای سریع‌السیر شهری گسترش یافته‌اند؛ ماشین‌های پرنده در تهران در حال جولان‌دادن‌اند؛ مسیر انقلاب تا آزادی ظرف سه دقیقه طی می‌شود و آسانسورها و بالابرهای جدید و فوق‌سریع و آسمان‌خراش‌ها تفاوت ارتفاع را برایمان نامحسوس کرده‌اند. آن‌قدر گزینه‌های فراوان برای رفت‌و‌آمد خواهید داشت که برگزیدن، سخت باشد و گزینه‌هایتان حتی جهات اربعه را هم درمی‌نوردند و عمق پیدا می‌کنند. اما به این هم فکر کنید که مسیر‌ها به‌تدریج رنگ می‌بازند؛ درحالی‌که بخش بزرگی از تصور ما از شهرها در عبور و مرورها اتفاق می‌افتد. سرعت، شما را چنان در خود حل می‌کند که با چشم‌برهم‌زدنی جلوی هر ساختمانی از شهر که بخواهید می‌ایستید. شهر، تکه‌تکه‌هایی خواهد شد که هرکدام از این برش‌ها در فاصله‌های زمانی دورتر، بی‌مفهوم به‌نظر خواهند رسید.

فرضیۀ دیگر می‌گوید در آینده‌ای نه‌چندان دور، همه‌چیز را سرعت تعیین می‌کند. سرعت است که بُعد زمان و مکان را برایمان بی‌معنا می‌کند و با هر وسیله‌ای که بخواهیم، می‌توانیم به هر نقطه‌ای از این شهر سفر کنیم و لذتش را ببریم. اصلاً چه اشکالی دارد؟ انسان است و قدرت اختیار و انتخابش. ساعتی در بازار تجریش گشتی بزنیم و چند دقیقه بعد، بلیت‌به‌دست جلوی تئاتر شهر نشسته باشیم. اصلاً آن‌قدر گزینه‌های متفاوت پیش رویمان باشد که ندانیم کدام راه را برویم. اما من می‌گویم این پدیده هم مثل خیلی چیزهای دیگرِ این دنیا نسبی است؛ هم خوب است و هم درعین‌حال می‌تواند بدترین شکل ممکن را به‌خود بگیرد و آن‌وقت شاید زیرگذر ولیعصر را مثال بزنم و بگویم: آدم‌ها را دیده‌اید که چگونه گاهی حالت مالیخولیایی به‌خودشان گرفته‌اند، مستأصل‌اند، نمی‌دانند چه چیزی را انتخاب کنند و کجا بروند؟ آدم‌های شهر برایم این شکلی می‌شوند.

شهرهایمان، به‌ویژه از نوع کلان‌شهرش، با آهنگی تندتر از آنچه فکرش را می‌کنیم، در حال تغییرند. هر روز بزرگ‌راهی به بزرگ‌راه‌ها افزوده می‌شود؛ برای اینکه به‌اصطلاح یا به‌اشتباه سهم زمان‌های ازدست‌رفته‌مان را کم‌رنگ‌تر کنند و انعطاف‌پذیر باشند و راه‌های متفاوتی پیش رویمان بگذارند. وسایل ارتباطی، از حمل‌ونقل تا سیستم‌های هوشمند مکان‌یابی، راهنمایمان شده‌اند تا ما را به مقصدمان نزدیک‌تر کنند (یا ما اسیر آن‌ها شده‌ایم؟). بگذارید ذهنمان را زیاد هم تا دوردست‌ها نبریم. طولی نخواهد کشید که ما روزی به‌بهانۀ حق انتخاب و حق برخورداری از تنوع و راه‌هایی بیشتر برای رسیدن، آن‌قدر غرق در سرعت و احتمالاً تکنولوژی خواهیم شد که فراموش‌کردن را از بَر شویم. معنای زندگی‌کردن را تغییر دهیم و آن‌قدر در لحظه زندگی کنیم که خاطره‌ای از خود به‌جا نگذاریم.

* دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

راهم را من پیدا کردم گم شدن را – نشریه شهرت – درباره شهر – شماره سوم – شهر و سرعت

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.