شهرت

عصر جدید: خیابان در خدمت سرعت - شهرت

عصر جدید ۲۵ شهریور ۱۳۹۴

 عصر جدید

خیابان در خدمت سرعت

*ناصر نصیریان‌خو

تصاویر هوایی بسیاری از شهرهای کشور را که نگاه کنیم، بدون اینکه نیاز به دقت و موشکافی چندانی باشد، الگویی تکرارشونده در دل بافت کهن شهری پیدا می‌کنیم: دو خیابان چلیپایی که به‌وضوح مُهر و نشان مداخلات دورۀ رضاشاهی را به خود دارند و احتمالاً نام پیشین یکی از آن‌ها هم «پهلوی» بوده است؛ محوری شرقی‌غربی و خیابانی عمود بر آن، که انگار تنها به‌قصدِ به‌صلیب‌کشیدن شهر روی هم قرار گرفته‌اند و بی‌هیچ ابایی بافت شهر را از هم دریده‌اند. خیابان، به‌عنوان یکی از نمادهای دست اول تجدد و نیز به‌مثابۀ یکی از عناصر تعیین‌کنندۀ شکل شهر در آن دوران، عرصه را برای حضور هرچه بیشتر اتومبیل در شهرهای کشورمان باز کرد و روند مداخلات آن ایام چنان پررنگ ظاهر شد که خیابان‌کشی‌های دورۀ پهلوی اول در تاریخ شهرسازی ایران معنایی مشخص یافت و هویتی برای خودش دست و پا کرد. این خیابان‌کشی‌ها الگویی بود از مداخله و تغییر که شاید بتوان رگ‌وریشه‌اش را در پاریسِ دوران «هوسمان» پیدا کرد و تکرار آن را در ساخت و سازهای رابرت موزز در نیویورک یا حتی مداخلات بولدوزری امروزه برای خیابان‌کشی در شهرهای خودمان جست‌وجو کرد.

پدیدار‌شدن امکانات و تکنولوژی و به‌خصوص اتومبیل و جرثقیل و بولدوزر دست به دست هم داد تا هوسمان به‌فکر جراحی پاریس بیفتد تا بتواند راه را برای حضور ماشین باز کرده و آن را به دیگر نقاط جهان صادر کند. رابرت موزز، از جانشینان خلف هوسمان، دربارۀ او نوشت: «در رثای افتخار و شأن جاودانِ بارون هوسمان همین بس که بگوییم او معضل مدرنیزاسیون شهریِ گام‌به‌گام در مقیاس کلان را درک کرد.»

طرح هوسمان درهای پاریس را گشود و موجبات حرکت در درون محلات را به‌آسانی فراهم کرد و باعث ساخت و سازهایی شد که موجب شد صدها ساختمان از بین برود و نیز باعث جابه‌جایی و آوارگی هزاران نفر و نابودی کامل محلاتی با قدمت چندصدساله شد. از این شهرسازی که نشانۀ قرن نوزدهمی خود، یعنی بلوار، را مدیون هوسمان و مشخصۀ قرن‌بیستمی خود، یعنی بزرگ‌راه، را مدیون رابرت موزز می‌داند، نمی‌توان انتظاری بیش از این داشت.

مارشال برمن در کتاب تجربۀ مدرنیته می‌نویسد: «زمانی که عبور و مرور وسایل نقلیه امکان‌پذیر شد، برای اولین‌بار سوارکاران و رانندگان کالسکه می‌توانستند در مرکز شهر چهارنعل برانند.» آنچه مشهود است، این نکته است که مدرنیسم، خیابان را به‌عنوان فضای عمومی رد کرد و به‌بهانۀ سرعت و تجدد و مدرن‌شدن دست به نابودی بسیاری از فضاهای شهری زد. چنان‌که رابرت موزز می‌گوید: «من در کلان‌شهر پوشیده از بناهای اضافه، راه خود را با ساطور باز می‌کنم و یک‌نفس به ساختن ادامه می‌دهم. شما هم برای توقفش تمام تلاشتان را بکنید. می‌فهمید که انسان عصر جدید گرفتار چه بلاهایی شده است.»

در طول تاریخ، خیابان در خدمت ماشینی درآمد که لوکوربوزیه، پرچم‌دار شهرسازی و معماری دوران مدرنیسم را وادار کرد تا بگوید: «خانه ماشینی است برای زندگی»؛ ماشینی که در خیابان سرعت می‌گیرد و در سریع‌ترین زمان ممکن، خود را از این گوشه به آن گوشه می‌رساند. اما همین لوکوربوزیه زمانی که از این‌همه شلوغی و حرکت ماشین‌ها خسته می‌شود، مجبور می‌شود خیابان و شهر دورۀ میان‌سالی‌اش را با خیابان جوانی خویش، پیش از وقوع جنگ بزرگ، مقایسه کند: «در ذهن خویش بیست سال به عقب می‌روم؛ به دورۀ جوانی و تحصیل در مدرسه. آن‌وقت‌ها خیابان مال ما بود؛ در آن آواز می‌خواندیم و جرّوبحث می‌کردیم. در همان حال واگن‌های اسبی به‌نرمی از کنارمان گذر می‌کردند.»

شاید این گفتۀ پل سیمون که «انسان امروز منتظر هیچ‌چیز نیست جز رسیدن مترو»، تکمیل‌کنندۀ همه چیز باشد؛ به‌طوری‌که می‌توان گیرودار زندگی امروز را در آن جست‌وجو کرد. انسان عصر جدید نمی‌خواهد لحظه‌ای فارغ از هر چیز توقف کند، انسان امروز فقط می‌خواهد با سرعت بگذرد؛ بدون اینکه مقصد و هدف مشخصی وجود داشته باشد؛ همان‌طورکه چارلی چاپلین در فیلم «عصر جدید» به‌خوبی آن را به‌نمایش می‌گذارد: انسانی که از درد می‌نالد و به‌‌‌‌سرعت حرکت می‌کند و راهی برای فرار ندارد؛ انسانی در خدمت سرعت.

*دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت شهری دانشگاه تهران

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.