شهرت

ضربان شبانه شهر - شهرت

ضربان شبانه شهر ۲۸ تیر ۱۳۹۴

ضربان شبانه شهر – نشریه شهرت – درباره شهر

پارادوکس سرعت و مکث

هما ارشاد سرابی*

آیا جرم است؟!

حتماً فراتررفتن از سرعت مجاز در خیابان جرم است؛ اما سرعت کجا بود در ترافیک‌های چندساعته و چراغ‌قرمزهای سه‌دقیقه‌ای؟!

رقیبان را یا شاید رفیقان را یکی‌دو ساعتی طول می‌کشد تا در بالا و پایین راستۀ یکی از این خیابان‌های میلیاردی تهران پیدا کنیم. بعد می‌رویم تا هرچه از شب می‌گذرد، دیوانه‌تر شویم! عقربه‌های ساعت و سرعت باهم جلو می‌روند. همان‌طور که خیابان خلوت‌تر می‌شود، هیاهوی ما هم افزایش می‌یابد.

***

بارها گیر کرده‌ام لابه‌لایشان و بیشتر از کلافگی، احساس کسی را داشتم که اتفاقی و بی‌دعوت، وسط یک مهمانی‌ است و هیچ‌کس را هم در آن نمی‌شناسد. آدم‌های شاخ‌ودم‌داری نیستند، همین جوان‌های هم‌سن‌وسال من. اما فرق‌های بینمان زیاد است. مثل فرق‌های بین خیابان‌های تهران.

******

«دور دور» را حالا می‌شود دیگر اضافه کرد به فرهنگ لغات فارسی: اصطلاح تازه‌ساختۀ جوان‌های تهرانی. هرچند این سنتِ «دور دور» خیلی هم جدید نیست. فکر می‌کنم بشود از همان زمان‌هایی که پراید آمد به خیابان‌ها، سرنخ این دور را هم گرفت. تقریباً می‌شود اوایل دهۀ ۸۰ شمسی. پراید پدیدۀ عجیب و جدیدی بود؛ ماشینی که هم ایرانی بود هم نبود، هم ارزان بود و هم گران، همه داشتند و همه نداشتند. با پراید می‌شد به خیابان آمد و الکی دور زد و چرخید و با بقیۀ پرایددارها معاشرت کرد.

اوایل فقط یک تهران بود و یک جردن! بعدتر ساخت و ساز‌ها و شهوتِ داشتن‌های بیشتر، از شمال و شرق و غرب تهران آن‌ورتر رفت و تهران شد جردن و اندرزگو و سعادت‌آباد و ایران‌زمین و… . خط‌های فاصله پررنگ‌تر شد و پراید‌ها زیر دست و پای ماشین‌های واقعاً خارجی و واقعاً گران، گم شدند و رسم‌ورسومِ دور دور‌کردن عوض شد. حالا دیگر دور دور‌کردن کاری نیست که هرکسی و هر ماشینی از پَسش بربیاید. آن‌هایی که پورشه و لکسوس و بوگاتی دارند، می‌آیند تا با آن دیگری‌های شبیه خودشان معاشرت کنند. این‌همه شباهت و نقطۀ اشتراک دلیل خوبی برای دوستی است.

اینجا پاها روی ترمز است نه روی گاز! آرام باید از کنار هم رد شد. نگاه‌ها اگر درست توی هم افتاد، همه چیز حل است… اما اگر نیفتاد، زود دنده را عوض می‌کنی و می‌روی سراغ بعدی!

همه می‌گویند هیچ کجای دنیا چیزی شبیه این نیست. این پدیده، ساخت ایران است، ساخت تهران و حالا صادر شده به اعیان‌نشین‌های شیراز، اصفهان، مشهد و تبریز؛ اما هر پدیده‌ای علتی دارد لابد.

چرا جوان‌های تهرانی دلشان می‌خواهد این‌طور وقت بگذرانند؟

تهران پایتخت خوش‌آب‌وهوایی بود که خارجی‌ها می‌آمدند و می‌رفتند دربندش را می‌دیدند. توی باغ و بستان‌هایش قدم می‌زدند و باعث تعجبشان می‌شد که چقدر همه چیز در پایتخت آرام است.

اما حالا این شهر هر روز تمنای بیشتری برای شلوغی به‌پا‌کردن دارد، برای سروصدا راه‌انداختن. از برج‌ها و ساختمان‌ها گرفته تا اگزوزها و کلاج‌ها و ترمزها. شاید این جمعیت بی‌شمار بیست تا سی‌سالۀ این شهر است که دارد آشوب به‌پا می‌کند.

رابطۀ تهران با جوان‌هایش چطور است؟ این جمعیت چندمیلیونی توی تهران، وقت‌هایشان را کجا می‌گذرانند؟ تحصیل؟ اشتغال؟ فعالیت‌های اجتماعی؟

چند درصدشان صاحبِ خانه‌اند؟ این جوان‌های پرسروصدا اوقات فراغتشان را چه می‌کنند؟ پیشنهادهای تهران برای وقت‌گذرانی چیست؟ این جملۀ آخر را ماهی یک‌ بار در گوگل جست‌وجو می‌کنم. هربار یک پرتال تازه‌بازشده می‌یابم که آمده سروسامانی به امکان‌های تفریحاتی تهران بدهد؛ اما آخرسر بیش از ۷۰درصد این پیشنهاد‌ها، کافه و رستوران است و بیشترش هم از میدان ونک به‌بالا!

عصرها در تهران چه کنیم؟ شهروندان این شهر بسیار تلاش می‌کنند به این سؤال، جواب‌های متنوعی بدهند و گاهی هم نتیجه، پاسخ‌های عجیبی شبیه «ماشین را برداریم برویم دور دور» است.

دور دور از فضا نیامد! از غرب نیامد. تبلیغ شبکه‌های فارسی‌زبان ماهواره هم نبود. گمان می‌کنم نتیجۀ چند سردرگمی درهم‌پیچیده، آخر خودش را انداخته وسط خیابان‌های تهران، لای ماشین‌ها.

تمنای جوان‌ها برای گذراندن وقتشان با هم‌سن‌وسال‌ها در فضایی کمی آزادتر از خانه و دانشگاه و رستوران‌ها، رساندشان به آنجا که سوار قفس‌های فولادی، از هر خطری در امان، در خیابان پرسه‌زنی کنند. شاید اگر می‌شد در خیابان‌های تهران راه رفت، با پای پیاده پرسه می‌زدند!

در ماشین‌هایشان انگار هنوز در محیطِ امن خودشان هستند. شاید اگر خیابان‌ها و کوچه‌ها امن بود، اگر آزاری نبود… یک سوی دیگر ماجرا اما از جای دیگری آب می‌خورد. از همان بالای کوه‌های تهران! ثروت سرازیر می‌شود و خلاص توی سرپایینی‌ها سُر می‌خورد؛ طبقۀ ثروتمندی که ایران را در صدر لیست آمارهای خریدوفروش خودروهای گران‌قیمت قرار می‌دهد. طبقه‌ای که فاصله‌اش دارد با باقی مردم کهکشانی می‌شود، ارابه‌هایی طلایی را می‌راند که برای نمایش، شب‌ها به شهر می‌آیند.

دور دور‌کردن و مسابقات پیست‌های سرعت درون‌شهری با خودروهای میلیاردی، اتفاقی است چندوجهی. نقطۀ تقاطع جمعیت میلیونی جوان‌ها، مسئلۀ آزادی‌های اجتماعی، اختلاف طبقاتی، اوقات فراغت و جریان‌هایی زیر پوست تهران که گاهی به شکل‌های عجیبی سر باز می‌کند.

نکته اینجاست که پدیده‌هایی این‌چنینی به‌مرورزمان تغییراتی در چهرۀ شهر ایجاد می‌کنند، فرهنگ مردمش را تغییر می‌دهند و به تهرانی‌بودن، مفاهیم جدیدی اضافه می‌کنند.

حالا تهران، شهر کوچه‌باغ و دربند و آب گوارا و پیاده‌رَوی در ولیعصر نیست. چیزی که حتی نسل چهارمی‌هایی مثل من هم از بچگی‌هامان به یاد داریم. چهرۀ شهر دودآلود شده و مردمانش به‌جای کلمات، برای گفت‌وگو از بوق‌ها کمک می‌گیرند.

گویی شهر به یک‌باره خودش را باخت به هجوم پول و سرمایه‌ای که تنش را می‌درید و زمینش را حفر می‌کرد تا آسمانش را خراش دهد. آن‌همه جوی روان و رودخانۀ دربند هم حتی نتوانستند عطش بساز و بفروش‌ها را سیراب کنند و شدند رگ‌های خشک شهر.

امروز تهران مثل قلبی است ورم‌کرده با رگ‌های گرفته که هر لحظه تندتر می‌تپد.

من نگران آمار تصادفات در پیست‌ها و خیابان‌ها و قیمت‌های نجومی خودرو‌ها یا ترافیک نیستم. نگرانی من شهروند جوان تهرانی است که در قفس چرخ‌دارش سرگردان خیابان‌ها شده است. نگرانی من شهری است که دارد جان می‌دهد و دور نیست روزی که آوار متروک شهوت‌های بی‌فرجام شود.

هرچند شاید امروز دور از واقع، اما تصور می‌کنم حال شهر را: چند خیابان با سنگ‌فرش‌هایی تمیز، کوچه‌هایی امن، صندلی‌هایی در پیاده‌رو‌ها زیر سایۀ درخت‌ها و کمی نگاه هنرمندانه روی درودیوار برهنه‌اش بهتر کند. گمان می‌کنم تهران نفسی آسوده بکشد، آن روز که نبضش با قدم‌های ما همراه شود، نه با تکانه‌های ترمز‌های نگران.

* دانشجوی کارشناسی عکاسی دانشگاه تهران

ضربان شبانه شهر – نشریه شهرت – درباره شهر

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

۱ دیدگاه ارسال شده
  • شاغلام عوام گفت:

    با عرض معذرت.
    پریشان گویی یک مغز غیرمنسجم بود به نظرم.
    دوستان توجه کنند که نشریه دانشجویی تفاوت ماهوی و عینی داره با میز کافی شاپ.
    ارادتمند
    شاغلام عوام

  • به نکات زیر توجه کنید

    • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
    • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.