شهرت

مهاجر با روزی‌اش می‌آید - شهرت

مهاجر با روزی‌اش می‌آید ۳ خرداد ۱۳۹۵

سمیرا هاشمی*

مهاجران عموماً موجبات دردسرند. بحرانی هستند که باید راه‌حلی برایشان پیدا کرد و عدم تجانسی که برای رفع و رجوع آن باید کمر همت بست. اما مهاجران چه هیزمِ تَری به بومی‌ها فروخته‌اند؟

«مهاجران موقعیت‌های شغلی را از چنگمان درآورده‌اند، باعث و بانیِ بیکاری جوانانمان هستند، هزینه‌های فراوانی برای دولت به بار آورده‌اند، فرهنگشان با ما سازگار نیست، هزار و یک جرم و جنایت و معضل اجتماعی را باعث شده‌اند و دستشان به خطاهای بسیاری آلوده است. خلاصه کلام اینکه خون ما را در شیشه کرده‌اند.»

معمولاً به نظرِ ما «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است» و بر اساسِ همین ضرب‌المثل درباره حضور مهاجران در شهر یا کشورمان نظر می‌دهیم و جبهه می‌گیریم. در بهترین حالت و در شرایطی که تجدد و روشنفکری سراپای وجودمان را فرامی‌گیرد، به این نتیجه می‌رسیم که این بندگان خدا هم گناه دارند و تحت شرایطی بیرونی ناچار به این هجرت شده‌اند و با غلیانِ ترحمی بی‌حد و حصر، اینگونه نسخه می‌پیچیم: حالا که به دیار ما آمده‌اند، باید ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً شبیه ما شوند و اسلوب ما را از سر بگیرند. درست مثل مرحوم تقی‌زاده (از رهبران مشروطیت) که برای فرنگی‌مآب شدن ایرانی‌ها نسخه می‌پیچید و آن را تنها راه نجات می‌دانست.۱

در واقع آنچه ما می‌خواهیم این است که همه مهاجران (خواه مهاجرانی باشند از سایرِ شهرها و خواه هجرت‌کنندگانی از دیگر کشورها) به یکباره در یک «دیگِ ذوب»۲ ریخته شوند و زیر شعله زیاد، تبدیل شوند به مایعِ یکدستی از آنچه که ما می‌پسندیم. مثلاً از آنهایی که کوله‌بارشان را روی دوششان می‌گذارند و بنا به دلایلِ موجه و غیرموجه (از نظر ما) راهیِ تهران می‌شوند، انتظار داریم موجودیتشان را تمام و کمال پشت دروازه‌های شهر جا بگذارند: لهجه‌شان را جایی در پستویِ وجودشان قایم کنند و درست مثل تهرانی‌ها فارسی صحبت کنند، به شیوه تهرانی‌ها لباس بپوشند، مانند آنها تفریح کنند و در یک کلام مثلِ ساکنان قدیمی‌تر شهر زندگی کنند. تصور می‌کنیم آنگونه که ما زندگی می‌کنیم بهترین شیوه زندگی است. و البته از تفاوت هم می‌ترسیم و خوش نداریم سر و شکلی جز آنچه که عادت به دیدن آن داریم ببینیم. اگر چنین کردند آن وقت ما خطایِ مهاجر بودن آنها را خواهیم بخشید و تنها با استعمالِ گه‌گاهِ نیش‌وکنایه‌هایی از قبیل «دهاتی»، «شهرستانی»، «افغانی»، «عربِ سوسمارخور» و غیره و ذالک، خشم خودمان را سرکوب می‌کنیم و به خودمان می‌بالیم که عجب جماعت انسان‌دوستی هستیم که به این بیچارگان هم اجازه داده‌ایم در سرزمینی که ملکِ پدری‌مان است و سندش را در ابتدای خلقت به اسمِمان نوشته‌اند زندگی کنند.

«بیگانه‌هراسیِ» ما و ترسمان از «تفاوت» خودش را در شکل و شمایل شهرهایمان به خوبی نشان می‌دهد: تهران معروف است به اینکه محلِ سکونت اقوام گوناگونی از کرد و لر و بلوچ و ترکمن و … است، که هرکدامِ آنها نیز شیوه خاص زندگی خودشان را دارند. اما در فضاهای عمومی تهران که قدم بزنید به‌سختی می‌توانید تفاوتی ظاهری میان ساکنان این شهر احساس کنید و گروه‌های مختلفِ قومی و مذهبی را تشخیص دهید. با نزدیک شدن به محدوده تهران، همه برای پیشگیری از رسوایی سعی می‌کنند هم‌رنگ جماعت شوند و داوطلبانه در آن دیگِ بزرگِ ذوب، که در حال جوشیدن است، حل شوند. گاهی برخی‌ها چون زنانِ ترکمن، مردانِ کرد و بلوچ‌ها جسارت بیشتری به خرج می‌دهند و به موجودیت خود پایبندتر می‌مانند، که البته آنها هم زیر بار فشارِ نگاه‌ها کم‌کم خم می‌شوند و تن به ذوب شدن می‌دهند.

اگر دست از غریب‌گز بودن و شکستن کاسه‌کوزه‌ها بر سر «مهاجران» یا به عبارتی بهتر «دیگران» برداریم و تاریخ را نگاهی حتی سرسری بیندازیم، خواهیم دید که تفاوت‌هایی از این دست میان ساکنان جوامع گوناگون، بعضاً توانسته است اتفاقات بی‌بدیلی را در شهرهای بسیاری در سراسرِ جهان باعث شود:

بعید است گذرِ کسی به شهرِ اصفهان بیفتد و سری به محلۀ «جلفا» نزند. اغلبِ مسافران این شهر، به بهانه دیدن کلیسای وانک یا به قصد خوردن چای یا قهوه در یکی از کافه‌های متعدد این محله، بخشی از سفرشان را به پرسه زدن در محله جلفا و در پیچ‌وخمِ کوچه و خیابان‌های سنگفرش‌شده‌اش اختصاص می‌دهند. مهاجرتِ گروهی از ارامنه در دوران صفویه به این شهر، منجر به شکل‌گیریِ جاذبه‌ای برای «نصف جهان» شده که رگ ‌و ‌ریشه در تفاوتِ سبکِ زندگی این گروه با ساکنین مسلمانِ آن داشته است. امروزه اصفهان با آغوشی باز همگان را برای بازدید از این «تفاوت» دعوت می‌کند.Samira

انواع و اقسام لیست‌های گردشگریِ شهرِ «برلین» را که نگاه کنید، در اغلب آنها و احتمالاً در میانِ ده جاذبه مهم یا به تعبیری «باید»های این شهر، نام محله‌ای به نام کرویتسبِرگ۳ را خواهید یافت. این محله، که امروز آنقدر محبوب شده است که همه با قسم و آیه شما را دعوت به دیدارش می‌کنند، روزگاری مظهرِ جدایی‌گزینی اجتماعیِ مهاجران تُرک در آلمان و لکه ننگی بر پیشانی برلین به واسطه فقر و کیفیت پایین زندگیِ آن بوده است. این روزها اما ورق برگشته است و کرویتسبرگ تبدیل به محله‌ای شده است که صفاتی مثل پویایی، سرزندگی و تنوع را با خود به یدک می‌کشد. این محله یکی از مراکز مهم فرهنگی برلین است، که علی رغم وجود تعارضات کوچک میان گروه‌های جمعیتی متنوعش، به تفاوت‌هایش می‌بالد، فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌های متفاوتش را بدل به فرصتی برای شکوفا شدنش کرده است و خلاقیت و آزادی‌های سیاسی و فرهنگی‌اش زبانزد خاص و عام است. علاوه بر اینها، براساسِ نظرسنجی‌ها در آلمان اگر مردان دنبال غذایی سریع‌السیر باشند، اولین انتخابشان دونرکبابِ ترک‌هاست و از آن به عنوان محبوب‌ترین غذای خود یاد می‌کنند. زنان هم آن را به عنوان دومین غذای محبوبشان انتخاب می‌کنند. امروزه حضور تُرک‌های مهاجر در این شهر نه‌تنها دیگر لکه ننگ نیست، بلکه محلۀ آنها تبدیل به استانبولی کوچک شده است در دل برلین، که سه‌شنبه‌بازارها و جمعه‌بازارهایش از پرطرفدارترین مقصدهای شهر است. درحقیقت، این محله نمایشی است خیابانی از هم‌زیستی مسالمت‌آمیزِ مهاجران و ساکنان قدیمیِ شهر.

از این دست مثال‌ها در گوشه‌و‌کنار دنیا فراوان یافت می‌شود: فستیوال آفریقا در محله آلتونا۴ی هامبورگ از مهم‌ترین رویدادهای فرهنگی تابستان‌های این شهر است. محله‌های چینی‌ها۵ در بسیاری از شهرهای دنیا (به‌عنوان مثال در منهتن۶ نیویورک) سالانه توریست‌های بسیاری را جذب خود می‌کنند و جزء مهم‌ترین اتفاقات آنها هستند. و یا به واسطه مهاجرت مسلمانان به جنوب اروپا، معماری کشورهایی مثل اسپانیا و پرتغال به‌روشنی تحتِ تأثیر معماری اسلامی قرار گرفته است و منجر به خلق شاهکارهایی از قبیل «کاخ ‌الحمرا» شده است. خلاصه کلام اینکه به مددِ مهاجرت و درهم‌آمیختنِ فرهنگ‌های شرق و غرب و شمال و جنوب، طعم‌های جدید و آواهای تلفیقی بی‌نظیری آفریده شده است و خلاقیت‌هایی مثال‌زدنی در زمینه‌های گوناگون ممکن شده است.

اما فارغ از این مثال‌ها، برای پاسخ به دلواپسی‌های بومی‌ها درخصوصِ مضرات حضور مهاجران در شهرهایشان، اقتصاددانانِ بسیاری در سال‌ها و دهه‌های اخیر، مطالعاتی را درباره تأثیرات اقتصادی مهاجران انجام داده‌اند که به‌روشنی بر نقش مؤثرِ مهاجران در رشد اقتصادی شهرها شهادت می‌دهد. «مطالعه‌ای که در ۴ نوامبر ۲۰۱۴ در بریتانیا منتشر شد معلوم کرد که از سال ۱۹۹۵ تا سال ۲۰۱۱، مهاجرانِ اتحادیه اروپا بیش از آنکه از مزایای دولتی استفاده کنند، به افزایش درآمدهای مالیاتی کمک کرده‌اند. همچنین تحقیقات انجام شده توسط جیووانی پری۷ از دانشگاه کالیفرنیا نشان می‌دهد که مهاجران (حتی مهاجرانِ بدون تحصیلات عالی) به رشد اقتصادیِ آن کشور کمک می‌کنند، چراکه با جذب نیرو در کسب‌وکارها، موقعیت‌های شغلیِ جدیدِ زیادی ایجاد می‌شود و این بومی‌ها هستند که به‌دلیلِ مزیت‌های تحصیلی و زبانی، موقعیت‌های بهتر را برای خود حفظ می‌کنند.»۸

نهایتاً اینکه مهاجران را می‌توان بحران و دردسر دانست و با انواع و اقسام سیاست‌های گوناگون، مستقیم و غیرمستقیم، پس زد و به حاشیه راند و یا می‌توان به مثابه فرصت‌هایی دانست برای انتقال فرهنگ و غنای فرهنگی شهرها. ادامه ماجرا به این انتخاب بستگی دارد: اگر اولی را برگزیدیم، دور از انتظار نیست که در روزهای اول فروردین تصاویری از ساکنان افغانستانی تهران به دستمان برسد که نوروز را غریبانه روی تپه‌ای دورافتاده در گوشه‌وکنارِ این شهر جشن می‌گیرند، یا در روز «سیزده به در» خبرگزاری‌ها و شبکه‌های اجتماعی پُر شود از خبرِ ممنوعیتِ ورودِ افغانستانی‌ها به پارک کوهستانی «صفّه» در اصفهان. چندان عجیب و غریب نیست که حضور و ترددِ اتباع افغانستانی در پانزده استانِ کشور به طور کامل ممنوع باشد، یا محمدکاظم کاظمی۹ به لطفِ وجود لیستی از مشاغل مجاز برای اتباع افغانستانی، هنگامِ تمدیدِ اقامت، به‌جای شاعر خودش را چوپان معرفی کند، یا مالکیت با هزار و یک پیچ‌وخمِ قانونی همراه باشد و با این حال، هزینه‌های اقامت سر به فلک بکشد. اما اگر راه دوم را برگزیدیم، آنگاه جایی برای مهاجران در برنامه‌ریزی‌های بلندمدت و کوتاه‌مدت شهرهایمان در نظر خواهیم گرفت و گام‌هایی خواهیم برداشت در راستای حمایت از آنانی که به شهر و دیارمان عزیمت کرده‌اند.


[۱]  ایران باید ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس

[۲] Melting Pot

[۳]Kreuzberg

[۴] Altona

[۵] Chinatown

[۶] Manhattan, New York

[۷] Giovanni Peri 

[۸] مراجعه شود به مقالۀ اثبات علمیِ مزایای مهاجرت، روزنامۀ دنیای اقتصاد، شمارۀ ۳۴۷۱، دهم اردیبهشت ۱۳۹۴

[۹] شاعر و نویسندۀ افغانستانی

*دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت شهری دانشگاه تهران

درباره ی شهر – شهرت  – شماره هفتم – شهر و مهاجرت – ( مهاجر )

 

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.