شهرت

شهر های زخمی - در باب میراث شهرهای جنگ‌زده - شهرت

شهر های زخمی – در باب میراث شهرهای جنگ‌زده ۲ بهمن ۱۳۹۴


نیما تبریزی*

شهر های زخمی

من زادۀ دورانِ پس از جنگ‌ام. جنگ‌هایِ گرم و سرد. هیچ‌گاه در جنگ نبوده‌ام اما جنگ همیشه در زندگی‌ام پررنگ بوده. اگر ایران، خانۀ به ظاهر امنِ من باشد، خاورمیانه، محلّۀ پرآشوبِ من است.

در تمام سال‌های عمرم، حتی یک روزِ این محلّه، بدون جنگ سپری نشده ‌است. نزدیک‌ترین فاصله‌ام با جنگ را در میان نخل‌های بی‌سر جزیرۀ مینو حس کرده‌ام، در سال‌هایِ کودکی‌ام، آن سال‌ها که برایِ دیدنِ خانوادۀ خاله‌ام زیاد به آبادان می‌رفتیم. آبادانی که در زندگی‌ام ریشه‌ای تاریخی دوانده. شهری که مادربزرگم در زرق‌وبرقِ انگلیسیِ دهۀ سیِ آن به دانشگاه می‌رفت، پدرم در آشوب و التهابِ اواخر دهۀ پنجاهِ آن با هم‌کلاسی‌هایش انقلاب را تجربه می‌کرد و خاله و شوهرخاله‌ام در اواسط دهۀ هفتاد، طعمِ روزگارِ پس از ویرانی‌اش را در لباسِ پزشک می‌چشیدند.

آبادان، شهری بود که از جلوت روزگار رفته‌، تا محنت روزگار جنگ و رخوتِ امروزش ‌برایم داستان‌ها دارد. گوشم همیشه پر بوده از داستان‌هایِ مهمانی‌هایِ باشگاه اَنکس و روزنامه‌های رنگ‌به‌رنگ فلکۀ الفی و آتشِ سوزان سینما رکس و رونقِ ته‌لنجی‌ها و جنگ و غربت این دورانِ شهری که هوایش هم‌ مانند آبش کدر شده است. آخرین باری که اوایل دهۀ نود، تازه‌معماری بودم که در پی کشف راز مسجد ـ معبدِ رنگونی‌ها به آبادان رفتم، حس می‌کردم که هنوز جنگ در هوای شهر پرواز می‌کند، درست مانند حسی که در برلین داشتم.

در برابر دروازۀ براندنبورگ۲۲۲۲۲،برلین غربیِ سابق مقابلم بود و پشت‌سرم برلین شرقی سابق. با تمام شکوه و زیباییِ میدانِ تماماً بازسازی‌شده‌ای که نمادِ هم‌نشینیِ ملت‌هاست۳۳۳۳، و سرسبزیِ باغ بسیار بزرگ رو‌به‌روی آن۴۴۴۴، دیدم زخم این شهر هنوز سرنبسته‌ است. اگر استانبول را لطافتِ طبیعت دوپاره کرده‌است، برلین را خشم بشریت.

پایان جنگ دوم جهانی، شروعِ پاره‌‌پاره شدن شهر بود. جنگ به‌ظاهر تمام شد اما برلین تا سال‌ها نماد سردیِ رابطۀ شرق و غرب ماند. از سال ۱۹۴۹ و با تشکیل دو دولت، شهر رسماً به دو بخش تقسیم شد. برلین شرقی، پایتخت جمهوریِ دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی) بود و برلینِ غربی، شهری شد محصور در دلِ دشمن. ۱۹۶۱ سالِ ساخت دیوارِ سیمانیِ معروف بود.۵۵۵۵

امروز برلین سراسر تلاش است برایِ نمایاندنِ چهرۀ پس از جنگش به جهانیان. ویرانی‌های سالیانِ جنگ و افتراق زدوده شده، اما شهر از یادگارهای آن دوران خالی نیست. برلین پس از فروریختن دیوار در سال ۱۹۸۹ که مقدمۀ اتحاد دو آلمان بود، علیه دوران تاریکی و ویرانی خود قیام کرد، اما برخلاف رسمِ ما ایرانی‌‌ها که سازندگی را در تخریب گذشته می‌بینیم و به‌نام «توسعه» تیشه به ریشه‌هایمان می‌زنیم، علیه پیشینه‌اش طغیان نکرد. رد دیوار هنوز در گوشه و کنار شهر دیده می‌شود که بستری است برای دیالوگ‌های هنرمندانه و مسیری که یادآوری کند چه بر دنیا گذشته است.

زخم‌های کالبدی جنگ التیام یافته، گاهی با نوسازی و گاهی با به‌سازی و باززنده‌سازی، اما پاک کردن زخم‌های اجتماعی واقعاً دشوار است. برلین شهری‌است که وقتی از این سوی یک خیابان به آن سو می‌روی، می‌توانی به این فکر کنی که بر مرز سیمانیِ دو دنیا پا گذاشته‌ای، درست بر خطی که نماد جداییِ بشر بوده و خطی نیست که با هزاران سونی‌سنتر۶۶۶۶ بتوان پاکش کرد. عبور از دروازه‌ای که امروز به‌راحتی می‌توان از آن گذشت، روزگاری رویای سالیانِ درازِ مردم بوده برای رهایی از بند شرقی و غربی بودن. هنوز هم جملاتی نظیرِ «من ساکن برلین غربی هستم.» یا «برلین شرقی برای مهاجران جای خوبی نیست.» از گوشه و کنار شهر شنیده می‌شود ‌اما به شدت تلاش می‌کند شهری جهانی باشد، مهربان با همۀ مردم، شهری که مرزبندی‌ها را پشت سر گذاشته و از پس رنج‌های انفکاک به امروز رسیده، شهر زندگی در صلح. گذشته حضور دارد اما نگاه به آینده است. جوان‌های برخوردار از مواهب زندگی در دوران پس از جنگ، گذشته را می‌شناسند و برای فردای شهری که می‌خواهند زخمی نباشد، درس می‌خوانند و کار و تفریح می‌کنند.

شبی که پس از گذراندن اوقاتی خوش با دوستانِ قدیمی‌ام در کنارِ جوانانی از همه‌جای دنیا، با قطار شهری از خیابان ورشو۷۷۷۷، به خانه برمی‌گشتم و شرق و غرب را به راحتیِ عبور از چند ایستگاه به هم می‌دوختم، با خود فکر می‎کردم که این شهر، انگار عصارۀ تاریخ بشر در قرن گذشته است. وقتی که در مرکز شهر برلین در پیِ نشانه‌های یک دیرِ قدیمی در حوالی ساختمان قدیمی شهرداری۸۸۸ گم شدم و پس از گذشتن از کوچه و خیابان‌ها به برج تلویزیونی برلین ۹۹۹۹رسیدم، فهمیدم برلین شهری است که در آن می‌توان نشانه‌های گذشته را جست‌وجو کرد، اما از آن گذر کرد و به فردا چشم دوخت. شهری که زخم خورده اما با خود بیگانه نیست. یاد صبحی افتادم که در کوچه پس‌کوچه‌های آبادان ‌دنبال بقایای سینما رکس بودم، اما چیزی نیافتم جز سنگ یادبودی مبتذل در مقابل یک مجتمع تجاری درجه‌دو۱۰۱۰۱۰٫ پشت مجتمع تجاری مردِ قرمزپوش کارتن‌خوابی، ساعتی با من و دوستانم از کتاب‌هایی که خوانده بود حرف زد و شب‌هایی که اخوان ثالث در آبادان مهمانش بوده. تکیه‌کلامش این بود: «همه‌چی خراب شد، همه‌چی تمام شد.»

شهر های زخمی  شهر های زخمی   شهر های زخمی

شهر های زخمی

شهر های زخم

۲۲۲۲ Brandenburger Tor

۳۳۳۳  پاریسر پلاتز (Pariser Platz)، میدان متصل به دروازۀِ براندنبورگ است که محل سفارت‌خانه‌های مهم در برلین است. اغلب بخش‌های این میدان در دوران جدایی دو آلمان از تخریب شده بود و امروزه از نو ساخته شده‌است.

۴۴۴ Tiergarten

۵۵۵  دیوار برلین، نماد جنگ سرد، در سال ۱۹۶۱ به دور برلین غربی کشیده‌شد. از این تاریخ تا ۱۹۸۹ که بازشدن مرزهایِ مجارستان به اتریش، مقدمه‌ای شد بر فروپاشیِ دیوار برلین، برلین غربی به مدت ۲۸ سال تنها از طریق سه مسیر هوایی که توسط انگلستان، آلمان و فرانسه باز نگه داشته می‌شد با دنیایِ بیرون از بلوک شرق مرتبط بود.

۶۶۶۶ Sony Center

۷۷۷۷۷ Warschauer Strasse

۸۸۸۸ Rathaus

۹۹۹۹۹۹ Berliner Fernsehturm

۱۰۰۰۰۰  بقایای سینما رکس در سال ۱۳۸۴ تخریب و به مرکز تجاری تبدیل شد

*دانشجوی کارشناسی ارشد معماری و انرژی دانشگاه تهران

شهر و جنگ – شماره پنجم – درباره ی شهر – شهرت – ( شهر های زخمی )

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.