شهرت

شهر روی باغ‌ها قد می‌کشد - شهرت

شهر روی باغ‌ها قد می‌کشد ۲۷ آبان ۱۳۹۴

ماجرای قتل عام درختان

شهر روی باغ‌ها قد می‌کشد
گلاره مرادی، مائده واحد*

«از پانزده سال پیش که به این خانه در محلۀ پونک آمدیم، یادم است که کنار خانه‌مان، باغِ نسبتاً بزرگی بود که کسی صاحبش را نمی‌شناخت. خیلی وقت بود که کسی به آنجا سر نمی‌زد. از بالای پنجرۀ خانه‌مان که نگاه می‌کردیم، می‌توانستیم درخت‌های خشک‌شده‌اش را ببینیم. تهِ باغ هم ساختمان یک‌طبقه‌ای بود که وقتی بچه‌تر بودیم، از آن می‌ترسیدیم. یکی از روزهای تیرماهِ همین امسال بود که وقتی از کنار باغ رد شدیم، دیدیم که دور آن و زمین خالی کناری‌اش، دیواره‌های فلزی نارنجی و مشکی نصب کرده‌اند؛ یعنی ورود به آن منطقه ممنوع است. چند شب بعد، صدای بولدوزر آمد. سرمان را که از پنجره بیرون کردیم، دیدیم که از درخت‌های خشک و پلاسیدۀ آن دیگر خبری نیست و دارند گودبرداری می‌کنند. فردای آن روز که از بقالِ محل پرس‌وجو کردیم، گفت که «مالکش می‌خواهد باغ را خراب کند و به جایش برج مسکونی بسازد.» »

حکایت ما و تهران کم‌کم دارد شبیه به حکایت ما و آن آدم‌های معدودی می‌شود که گه‌گاه در اتوبوس و تاکسی و مترو می‌بینیم و نمی‌شناسیم؛ اما فکرمان به آن‌ها مشغول می‌ماند که «چهره‌اش برایم آشنا بود» یا «او را یحتمل از جایی می‌شناسم» یا «شاید یک بار او را در خواب دیده باشم». تهران از آن جمله شهرهایی است که در گذشته‌های نه‌خیلی‌دور، باغ‌های زیادی داشته و با گذشت زمان و در اثر «توسعه»‌های مختلف، امروزه بسیاری از آن‌ها تخریب شده‌اند و چهرۀ شهر را تغییر داده‌اند. بخشی از این تخریب‌ها را شهرداری انجام داده و باغ‌ها را به کوچه و خیابان و اتوبان تبدیل کرده است؛ بخش دیگر هم دست خود مالکان بوده که باغ‌های شخصی‌شان را به ساختمان و برج تبدیل کرده‌اند.

الهیه و طرشت؛ ناظر عینی تخریب‌ها

محله‌های الهیه و طرشت، دو نمونه از محلات تهران هستند که سابقاً پر از باغ بوده‌اند و در اثر توسعۀ تهران از شمال و غرب، بسیاری از باغ‌های آن‌ها را توسط شهرداری و مالکینشان از بین رفته‌اند.

محلۀ الهیه، محله‌ای در شمال تهران است. گفته‌اند که صاحب اولیۀ باغ‌های الهیه، همسر یکی از دولتمردانِ قاجار بوده که هرکدام از قطعه‌زمین‌هایش را به اطرافیان و خدمه‌اش بخشیده است. از خیابان ولیعصر و از خیابان توتونچی که وارد محله شوید، همان ابتدا، کوچه‌های باریک و پله‌دار و پیاده‌روهای تنگِ محله به چشمتان می‌آید؛ جوی آب روانی هم کنار پیاده‌روها در جریان است. بیشتر که داخل محله بروید، تعداد فراوان تابلوهای ساخت‌وساز که عمدتاً به برج‌های چندین‌طبقه‌ای مربوط هستند که در باغ‌ها ساخته می‌شوند، حتماً شما را به تعجب وامی‌دارد؛ مخصوصاً اگر نزدیک هرکدام از این باغ‌ها بروید و سرتان را کمی بالاتر بگیرید تا از بالای دیوارِ باغ‌ها، شاخ‌و‌برگ‌های بی‌رمق و خشک‌شدۀ درختانشان را هم ببینید. باغ‌های این منطقه را عمدتاً صاحبانشان خشک و تخریب می‌کنند و به برج تبدیل می‌کنند. البته اگر پرسه‌تان را کمی طولانی‌تر کنید، ممکن است با باغ‌های بزرگی که هنوز ساخته نشده‌اند هم مواجه شوید. مرد لاغرِ میان‌سالِ رفتگری دربارۀ گذشتۀ محله می‌گفت: «از جوانی که به تهران آمدم، تمام منطقۀ الهیه، خانۀ ویلایی بود و باغ؛ خانۀ ویلایی دوطبقه و سه‌طبقه. الان خود مردم باغشان را خراب می‌کنند و می‌سازند. البته بازهم با وجود این خیابان‌کشی‌ها و برج‌سازی‌ها، هنوز هم کنار این درخت‌های باقی‌مانده، این محله هوای تازه‌ای دارد و آدم لذت می‌برد.»

محلۀ طرشت در غرب تهران است و به گفتۀ ساکنانش، سابقاً قریۀ پرباغی بوده است. ایستگاه مترو طرشت، برِ خیابانِ چوب‌تراش و بین دو باغِ نسبتا ازکارافتاده‌ای واقع شده است. از یکی از کوچه‌های نزدیک مترو که وارد محله شوید، حتما توجهتان به تعداد زیادِ باغ‌های رهاشده و بافتِ روستایی محله و همچنین تعمیرگاه‌های خودرو که میانِ این باغ‌ها واقع شده‌اند، جلب می‌شود. البته کمی که داخل‌تر شوید، بافت روستایی کم‌کم محو می‌شود، ساختمان‌ها جدیدتر می‌شوند، کوچه‌ها هم آسفالت می‌شوند و ممکن است یک یا دو باغ سرسبز دیگر هم ببینید. مردِ مکانیکی جوانی که به گفتۀ خودش هشت سال است که در یکی از تعمیرگاه‌های مذکور کار می‌کند، دربارۀ وضعیت چند سال پیشِ باغ‌های طرشت می‌گوید: «ما هشت سال پیش که اینجا آمده بودیم، از این باغ‌ها میوه می‌آوردیم؛ انار بود، هلو بود، زردآلو هم بود. اما مدتی است که دیگر مالکانشان هیچ‌کدام از درختان را آب ندادند. یک سال هم که آب ندهی، خشک می‌شود.»

باغ‌های تهران به دست صاحبانشان نابود می‌شوند

شاید این روزها تعداد کمی از باغ‌های تهران را بتوان پیدا کرد که در سر مالکانشان خبری از سودای تخریب نباشد. بسیار دیده شده که خود مالکان، نفت و بنزین به پای درختان باغشان می‌ریزند تا سریع‌تر خشک شوند یا اینکه باغشان را «سهواً» می‌سوزانند یا متداول‌تر آنکه اساساً به باغ‌هایشان رسیدگی نمی‌کنند و بعد از گذشت مدتی، درخت‌هایش خشک می‌شوند. به این ترتیب، درخت‌هایی که قرار بود ریه‌های تنفسی شهر باشند، حالا نابودیشان به قولی، نفَسِ شهر را به شماره می‌اندازد.

همان جوان مکانیک محلۀ طرشت، دربارۀ علت رسیدگی‌نکردن مالکان به باغ‌هایشان می‌گفت:

«می‌گویند صاحبان اصلی باغ‌های اینجا تا حدود پانزده سال پیش کشاورزی می‌کردند. خودشان حال داشتند و کار می‌کردند. دیگر وقتی پیر شدند، باغ را تقسیم کردند و دادند به بچه‌هایشان. بچه‌هایشان هم امروزی فکر می‌کردند و می‌گفتند اگر حتی از فروش زمین پول بیشتری به دستمان بیاید، از اینکه خودمان را علاف کنیم و کشاورزی کنیم بهتر است.»

مردِ میان‌سالِ برج‌سازی در محلۀ ستارخان و کمی دورتر از باغ‌های طرشت، در دفتر یکی از برج‌هایش که در حال ساخت بود، این موضوع را از زاویه‌ای دیگر باز می‌کند و می‌گوید: «آب نیست که مردم آبیاری کنند. اگر بخواهند، باید از آبِ جوی استفاده کنند که برای درختان سالم نیست و اگر مالکان آب نداشته باشند، باید تانکر آب بخرند که معمولاً خیلی گران است و کسی نمی‌خرد.»

اما علاوه‌بر مطالبی که گفته شد، جوانِ مکانیکی طرشت معتقد بود که دلیل اصلی رسیدگی‌نکردن مالکان به باغ‌هایشان این‌ها نیست و می‌گفت:

«الان همۀ مردم به فکر پول‌اند. وقتی باغ را خراب کنند و ساختمان بسازند و هر واحدش یک میلیارد شود، خب آدم وسوسه می‌شود. کسی که به فرض مثال تا دیروز با دوچرخه این‌وروآن‌ور می‌رفت، اگر برای خرید ساختمانش مثلا هفت میلیارد به او بدهند، از خوش‌حالی دیگر نه روی هواست و نه روی زمین. اصلاً معلوم نیست کجاست!»

 در محلۀ الهیه هم مردِ املاکی مسنی که دفترش برِ یکی از کوچه‌های محل بود، می‌گفت:

«من الان می‌توانم باغی را همین حوالی نشان دهم که هفت‌هزار متر است. وقتی واردش می‌شوی، دلت نمی‌خواهد از آن بیرون بیایی. شبیه فیلم‌هاست. یک عمارتی هم وسطش هست که اصلاً دلت نمی‌آید یک میخ به دیوارهایش بزنی؛ اما صاحبش می‌خواهد آن را خراب کند. شهرداری به صاحبش گفته که باید ۲۰ میلیارد تومان بدهی تا مسکونی شود؛ اما برای سازنده می‌صرفد. سازنده می‌تواند تراکم ۳۰ طبقه رویش بگذارد و جبران کند. ۲۰ میلیارد در برابر سود آینده‌اش که چیزی نیست!»

شهر روی باغ‌ها قد می‌کشد.

مسئولان دست‌به‌کار می‌شوند

پیش‌ازآنکه مسئولان به فکر چاره برای تخریب‌های مالکان بیفتند، براساس قوانین موجودِ آن زمان، اگر مالکان باغ‌هایشان را تخریب نمی‌کردند، می‌توانستند در ۱۰ تا ۱۵درصد از مساحتِ باغ، در حد دو طبقه ساخت‌وساز کنند.

در اسفندِ سال ۱۳۸۲، شورای شهر تهران، برای جلوگیری از تخریب کامل باغ‌ها، ایدۀ مصوبه‌ای با عنوان «برج‌باغ» را مطرح کرد. طبق این مصوبه، مالکانِ سازنده می‌توانند در ۳۰درصد باغِ خود (۶ تا ۹ طبقه) ساخت‌وساز کنند. با این توجیه که آن ۳۰درصد فضای ساخته‌شده، از ۷۰ درصد باغِ باقی‌مانده محافظت کند و به آن رسیدگی کند. درنتیجه لااقل ۷۰درصد باغ حفظ می‌شود.

آن زمان روزنامۀ همشهری در حمایت از این مصوبه‌، از زبان حامیانش در شورای شهر نوشته بود: «مصوبۀ برج‌باغ به گونه‌ای است که هم درختان و فضای سبزِ باغ حفظ خواهد شد و هم مالک به دلیل برخورداری از امتیازات ویژۀ ساخت‌وساز مناسب، از داشتن باغ و نگه‌داریِ آن احساس ضرر نمی‌کند و انگیزه‌ای برای تخریب باغ و تبدیل‌کردن آن به زمین بایر نخواهد داشت.»

مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران، هم در حمایت از این مصوبه در یکی از جلسه‌های علنی شورای شهر می‌گوید: «مجوز ساخت با سطح اشغال ۳۰درصد، تدبیری برای حفظ باغ‌ها بود. علت هم این بود که شهرداری نمی‌تواند همۀ باغ‌های شهر را بخرد. صاحبان باغ، درختان را خشک می‌کردند تا بتوانند ساخت‌وساز کنند. برای همین فکر کردیم به جای ۶۰ درصد مساحت مجازی که به زمین‌های عادی می‌دهیم، با سطح اشغال ۳۰درصد، اجازۀ ساخت‌وساز در باغ‌ها را بدهیم؛ اما در عوض به جای ۳ طبقه، مجوز ساخت ۶ طبقه را بدهیم». نتیجه این بود که شورای شهر، مصوبۀ برج‌باغ را تصویب کرد.

در بهمن سال ۹۳، علاوه‌بر مصوبۀ برج‌باغ، مصوبۀ دیگری هم با توجیهِ «جلوگیری از قطع درختان» در شورای شهر تهران تصویب شد که به ازای قطع هر اصله درخت و براساس اندازۀ محیط بُن درختان، جریمه‌هایی وضع شد. این جریمه‌ها از یک میلیون تومان شروع می‌شود و بسته به اندازۀ آن، تا بیست میلیون تومان و بالاتر هم می‌رسد. در صورت قطع بدون مجوز و عمدیِ درختان هم قانونی وضع شد که با توجه به موقعیت مِلک و نوع درختان و محیط بُن آن‌ها، ممکن است این جریمه تا ۵ برابر افزایش پیدا کند.

هیچ‌چیز آن‌طور که باید، پیش نرفت

مردِ املاکی جوانی در محلۀ الهیه که دفترش روبه‌روی مردِ املاکی مسن بود، روایت می‌کند: «اصل این قانون به خاطر حفظ درخت‌ها بود؛ اما عکسش شد. شما فرض کنید باغی دارید که درختانش به فاصلۀ ۵ متر از هم رشد کرده‌اند. سازنده که نمی‌تواند خانه را مثل پازل درست کند. یک سری از سازنده‌ها درخت را از پی بلند می‌کنند و جایش را عوض می‌کنند؛ اما بازهم در آن صورت، درخت بعد از چند سال می‌میرد. مجبور است تعدادی از درخت‌ها را خراب کند و به شهرداری پول بدهد. پول هم که جای درخت را نمی‌گیرد. اصلی‌ترین توجیهِ این قانون‌ها حفاظت است؛ اما اگر بخواهی باطن امر را نگاه کنی، می‌بینی که حفاظت محیط‌زیست نیست. بیشتر حفاظت جیب است. هر درختی که بخواهد قطع شود، نهایتاً سود مالی‌اش برای سازنده و شهرداری خیلی بیشتر از ماندنش است.»

در مصوبۀ برج‌باغ آمده است که «۳۰ درصد از فضای باغ، می‌تواند تخریب و ساخته شود»؛ اما از اینکه «باید در ۷۰درصدِ باقی‌مانده، درختان حفظ شوند» حرفی به میان نیامده است. با وجود چنین جزئیاتی در این مصوبه، بسیار دیده شده که سازندگان، به بهانه‌های مختلفی مثل ایجاد رمپِ پارکینگ، استخر، آب‌نما و… به حدود فضای سبز باغ تجاوز کرده‌اند و درختان را قطع کرده‌اند و جریمه‌اش را به شهرداری پرداخت کرده‌اند. علاوه‌برآن، به‌دلیل گودبرداری‌های عمیق و ورود ماشین‌آلات سنگین ساختمانی به باغ‌ها، باقی‌ماندۀ باغ برای چند سال به کارگاه ساختمانی تبدیل می‌شود و به جای ۳۰درصد، تا ۸۰ یا ۱۰۰درصد باغ، خودبه‌خود از بین می‌رود. علاوه‌بر همۀ این‌ها، با سود مالی هنگفتی که با ساخت‌وساز در باغ‌ها نصیب سازنده‌ها می‌شود، کمتر سازنده‌ای پیدا می‌شود که درختان را به خاطر حفاظت از محیط‌زیست، به قیمت بدقواره‌شدن نقشۀ ساختمانش یا پرداخت جریمۀ ناچیز آن، قطع نکند.

تهرانِ امروزی به جز تک‌باغ‌های معدود و پراکنده که آن‌ها هم در معرض تخریب و ساخت‌و‌ساز هستند، واقعاً چیزی ندارد. به گفتۀ دبیر شورای عالی معماری و شهرسازی، در ده سال اخیر ۴ هزار هکتار از باغ‌های شهر تهران نابود شده است. قوانینی هم که در راستای حمایت از باغ‌ها تصویب شده‌اند، نه‌تنها از تخریب آن‌ها جلوگیری نکرده‌اند؛ بلکه برخلاف ظاهرشان، حتی زمینه را برای تخریب‌های بیشتر هم هموار کرده‌اند.

چه کسی مقصر اصلی است؟

همان املاکیِ جوانِ محلۀ الهیه دربارۀ مقصر اصلی این تخریب‌ها و ساخت‌وسازها می‌گوید: «حقیقت آن است که نمی‌توان گفت مقصر اصلی این ماجراها چه کسانی هستند. تا وقتی سازنده‌ای نباشد که بسازد، شهرداری جواز نمی‌دهد و تا وقتی شهرداری جواز ندهد، سازنده نمی‌تواند کار کند.»

اما موضوع این است که آیا اساساً می‌توان مالکانی را مقصر دانست که توجیه اصلی‌شان برای این تخریب‌ها منافع شخصیِ مالی بیشتر است؟ از اصلی‌ترین ویژگی‌های قوانین و مصوبات می‌تواند این باشد که هر زمان منافعِ شخصی افراد به منافع جمعی لطمه می‌زد، درمقابل آن بایستند؛ همان موضوعی که خلافش در مصوبۀ «برج‌باغ» اتفاق افتاد. درحقیقت آنچه ما از مصوبۀ برج‌باغ یا مصوبات این‌چنینی در عمل دیدیم، آن بود که این قوانین صرفاً حکم «بهانه»ای‌ را داشتند تا شهرداری بتواند با حفظ ظاهرِ «حمایت از محیط‌زیست»، به باغ‌های تهران چنگ بزند و این بار درآمد خود را از طریق ساخت‌وساز در باغ‌ها تأمین کند. شاید هم سودِ حاصل از این تخریب‌ها را صرف بدهی اتوبان‌های ساخته‌شده‌ای کند که روزگاری روی جنازۀ همین باغ‌ها کشیده شده‌اند.

شهر روی باغ‌ها قد می‌کشد | درباره شهر | نشریه شهرت | شماره چهارم | شهر و درخت

*دانشجویان گارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران و دانشگاه مازندران

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.