شهرت

ما رایتُ اِلاسَر - شهرت

ما رایتُ اِلاسَر ۲۳ آبان ۱۳۹۵

پریسا بزاز *

ما رایتُ اِلاسَر

ما رایت الاسر

از شیراز و کرج می‌آمدند تهران تا برویم حسینیۀ محلۀ ما. برنامه‌ها کم‌کم جا افتاد. صبحِ تاسوعا خانۀ دایی برای نذری پختن، ظهرش پخش کردنِ نذری‌ها در شهر و بعد حسینیه. شب هم دوازده نفری سوارِ پاترول به مقصد شاه‌عبدالعظیم. مسیرِ خانه تا شاه‌عبدالعظیم اما منعطف بود. از نارمک، از بازار، شوش، گمرک، امام حسین. صبح تا ظهرِ عاشورا هم به تلاش برای عبور از جمعیتِ گرداگردِ گلوبندک می‌گذشت تا فریضۀ تماشای خیمه‌های آتش‌گرفته ادا شود. غروب، مسیر موزیکالِ مسجد خوزستانی‌ها تا آرژانتین و آخر شب هم روشن کردن دوباره و سه‌باره و ده‌بارۀ شمع‌های در معرضِ باد، کنار پارک ساعی.

این جماعت ناهمگون و برنامۀ منظمشان، نمایندۀ بخشی از همۀ مردمِ شهری‌اند که تاسوعا و عاشورا را زندگی می‌کنند. هر شهر، محله، کوچه، حسینیه و هر خانواده و قومی با ترجمۀ خود از تاسوعا و عاشورا در آن سهیم‌اند. شهر می‌شود عرصۀ مردم و جایی که این همه تفسیرها و اعتقاداتِ مختلف را با یکدیگر شریک می‌شوند. این همه تنوع در رسوم را شاید بتوان متناظرِ تنوع مردمان شهر دانست. کنار خیابان می‌ایستم به تماشای دستۀ عزاداریِ عابران متمایزی که از قاب نگاهم می‌گذرند. پسرانِ جوان و مردان میانسال و مسن و لباس‌هایشان که تنها در رنگ متفق‌اند. نگاهِ هرکدام به سویی است، صورتِ هرکدام حالی متفاوت دارد. چشمانم را تار می‌کنم. حالا درعوضِ آدم‌ها، رابطه‌شان را می‌بینم و وحدتشان. دست‌ها هماهنگ بالا می‌رود، هماهنگ در هوا ضربی می‌زند و هماهنگ بر سینه‌شان فرود می‌آید. همزمان به جلو و عقب گام برمی‌دارند و از پی‌شان زنانی می‌گذرند که حالا واهمه‌ای از نیمه‌شبِ خیابان ندارند. ناظرند بر هماهنگیِ مردان و به صرفِ حضور در پسِ صحنه، عزاداری‌شان را اعلام می‌کنند. عاشورا زن و مرد را فارغ از کثرتِ اعتقاد و سن و قومیت و غیره، به وحدت در خیابان دعوت می‌کند. شهر، این‌بار بیشتر از همیشه تلاش می‌کند به آرمانش نزدیک شود و خودش را به عدالت بین سهامدارانش تقسیم کند. ظهرِ عاشورا دیوارهای گلوبندک سراسر پوشیده از مردم است. بالارفتن از بیلبوردها و پنجره‌ها و تلفن‌های عمومی برای تماشای تعزیه نه‌تنها جرم نیست که حقی مسلم می‌شود و مهم‌تر از همۀ این‌ها، خیابان دیگر نه جایگاه اتومبیل است و نه حقِ او. دسته‌های عزاداری، گروه‌گروه با رهبران و ارکستر خود و با حرکات هماهنگ و هم‌صدا خیابان را از آن خود می‌کنند. این‌بار ماشین‌ها به انتظار فرصت عبور بنشینند و شاهد حقوق پایمال شدۀ پیاده‌ها باشند که سالی یکبار احقاق می‌شود. اگر سواره باشیم در ترافیکِ عاشورا به تماشای پیاده‌هاییم و کمتر به فکر نقطۀ دیگری از شهر که به آن برسیم. شاید دقیقه‌ها به انتظارِ عبور جماعتی پیاده، ترمز کنیم و اعتراض نه. شاید پیاده‌ها زمانبندی‌مان را برای رسیدن به مقصد بهم بریزند، همانطور که ما بارها در ترافیکِ ماشین‌ها دیر به قرارهایمان رسیده‌ایم. انگار صبح تاسوعا در یک لحظۀ دوگانۀ سواره و پیاده جا عوض می‌کنند و بعد از شامِ غریبان، به وضعِ سابق برمی‌گردند.

ما رایت الاسر

عاشورا مابه‌ازای دینیِ یک کارناوال شهری است. آیینی که به واسطۀ ایجاد رابطه‌های جدید بین شهروندان با خودشان و شهر، فضاهای عمومی و غیرعمومی را معنایی دوباره می‌بخشد، خاطره‌انگیزشان می‌کند و حتی کابردشان را -هرچند کوتاه‌مدت- تغییر می‌دهد. کارناوال‌های باستانی مانند مهرگان و باقی آیین‌های محلی در شهرهای مختلف ایران، که به مرورِ زمان کمرنگ شده‌اند، اهمیت اجتماعی و فرهنگی خود را به عاشورا بخشیده‌اند. آیین‌های جمعی به‌طور کلی تأثیرگذاری‌هایی دارد فراتر از زمان و مکان. ملاقاتِ بی‌واسطه و مستقیمِ افراد شهر -بدون پیش‌داوری‌ها و آداب و تشریفاتی که ناشی از محیط خاصی هستند- و همچنین روح و فضای آن که ارتباطی فرانسلی را شکل می‌دهد، از اصلی‌ترین کارکردهای یک کارناوال شهری است. عاشورا همۀ مردم با رنگ‌های متفاوت اجتماعی، قومی، فرهنگی و طبقاتی‌شان را به دور از ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های ارتباطی، آزادانه کنار یکدیگر می‌گذارد تا در فضای نذری پختن و سینه‌زنی و عزاداری، مهلتی پیدا کنند برای مصاحبت با افرادی که تابه‌حال ندیده‌اند و یحتمل پس از این هم نخواهند دید. گروه‌ها خودشان عهده‌دارِ مدیریت تفاوت‌هایشان می‌شوند به‌گونه‌ای که همزمان که همه مجال ابراز خود را دارند، اصطکاکی میانشان نباشد و اصالت و سنتِ عزاداری خود را از نفوذ گروه‌های مختلفِ دولتی و اجتماعی مصون نگهدارند. عاشورای بازار با سروصدای زیاد و شور عجیب و غریبی برگزار می‌شود. گویی مداح با مرثیه‌های سوزناکش و افراد با سینه‌زدن‌های پرصلابت، سعی کنند فضای کربلا را بازآفرینند. در وزرا اما گروهی چندنفره با سازهایشان مرثیه را آرام می‌نوازند و داستان‌سرایی را به عهدۀ صدای سازهای محلی می‌گذارند. در خلالِ مدیریتِ این همه تفاوت و رنگ‌های مختلفِ مردم، مسئولیت‌پذیری و نظم‌پذیریِ افراد تقویت می‌شود و حضور گستردۀ آنها در خیابان نظارت و کنترل اجتماعیِ بیشتر را سبب می‌شود. ما در نهادِ کوچکِ چندده‌نفرۀ خانوادۀ خود نیز این مسئولیت و نظم را درک کرده‌ایم. انگار هرکس جای درست خود را در فضا و زمانِ عاشورا پیدا کند. بچه‌ها به دنبالِ گوسفندِ حیاط حسینیه بدوند، جوان‌ها نگاهشان را به بچه‌ها بدوزند، گروهی پیِ غذا باشند و گروهی پیِ عزاداری، و این نقش‌ها بدون هماهنگی اما با نظمی ناخودآگاه بین افراد گردش کند.  تجلی نرمی و پویایی عاشورا را علاوه بر تفاوتِ شکلِ مراسم در محله‌های مختلف، می‌توان در همپایی هموارۀ آن با سلیقۀ متغیر جوانان دید. استفاده از اشعار معاصر و وارد کردن مسائل اجتماعی و سیاسی، سبک‌های متجدد موسیقی و تئاتر و تعزیه و حتی شکل‌گیری انواع خاصی از پوشش و مد از انواع این دگرگونی‌هاست.

عاشورا را می‌توان بزرگترین و شاید تنها کارناوال مردمی ایران دانست. البته که مراسم دیگری مانند چهارشنبه‌سوری یا اعیاد شعبان و فطر و نوروز نیز به گستردگی برگزار می‌شوند اما هیچ‌یک تا این حد فراگیرِ اقشار مختلف فرهنگی و اجتماعی و سنی و قومی و مهم‌تر از آن «خیابان» نیستند. شاید از مهم‌ترین ویژگی‌هایش، قدرت گرفتن مردم باشد، شهر و حاکمیت را به خدمت خود درمی‌آورند و فرصتی فراهم می‌شود که بی‌ترس به خیابان بیایند و سهم خود از آن را اعاده کنند.

* دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.