شهرت

زیر پل علف روییده - شهرت

زیر پل علف روییده ۶ اردیبهشت ۱۳۹۵

زیر پل علف روییده
ح.ع

کوی فراز، میدان توپخانه، وزرا، بازار تجریش، سه‌راه آذری، کارگر، ولنجک، میدان راه‌آهن، دولت و البته زیرگذر طرشتْ کنار خوابگاه؛ از هر جای تهران که فکرش را بکنی خریده‌ام. خریدنش هم اصلاً کار سختی نیست؛ از داروخانه، عطاری، مراکز ترک اعتیاد و هر کسی که گوشۀ پارک تنها با شلوار شش‌جیب ایستاده باشد، می‌شود خرید. همه‌چیز هم پیدا می‌شود؛ علف، تریاک، حشیش، ترامادول، متادون، زولپیدم، دراگون، بی‌تی، دتای هندی و… . ما هشت نفر بودیم که با هم از یک دبیرستان آمده بودیم دانشگاه شریف و خوابگاه طرشت. دو اتاق روبه‌روی هم اول راهروی بلوک داشتیم. هشتاد درصد بچه‌های شهرستانیِ دانشگاه شریف می‌آمدند به خوابگاه طرشت. از دو راه می‌شد به خوابگاه رسید، یا از زیرگذر می‌آمدی یا از خود طرشت، دقیقاً روبه‌روی باغ کارتن‌خواب‌ها. البته کارتن‌خواب‌ها کاری به کار بچه‌ها نداشتند. موجودات بی‌آزاری بودند. اولین بار که با کارتن‌خواب‌ها مواجه شدیم، یک روز بود که با امین رفته بودیم در باغ گنجشک بزنیم. دیدیم چهار پنج لایه نایلون کشیده‌اند بین درخت‌های باغ. عکس‌العمل خاصی به حضور ما نشان ندادند. حتی یکی بهمان املت هم تعارف کرد. کلاً خوابگاه طرشت جای عجیبی بود. با خوابگاه زنجان و شوریده کلاً فرق داشت. به خوابگاه طرشت که می‌آمدی، اگر خوش‌شانس بودی می‌افتادی در اتاقی که کسی در آن مصرفی ندارد وگرنه دو راه داشتی: یا خودت را به جمع می‌سپردی و می‌شدی یکی از بقیه، و یا تحمل می‌کردی و مصرف نمی‌کردی.  آخرش هم بعد دو ترم طاقتت طاق می‌شد و می‌رفتی به خوابگاه‌های دیگر. نمی‌دانم وجود خوابگاه طرشت باعث شده بود که فضای محله اینطور شود یا فضای محله باعث شده بود که مصرف مواد در خوابگاه آنقدر پیش‌پاافتاده باشد. نزدیک‌ترین برخوردمان با مخدر و محرک، فقط بویشان بود و تعریف‌هایی که از بقیه می‌شنیدیم. امین به اتاق سال‌بالایی‌ها رفت‌وآمد داشت. با آنها چند باری علف کشیده بود. یک بار به من هم گفت که همراهش بروم. دفعۀ بعد یک نخ ازشان گرفت و دفعۀ بعدی به جای یک نخ، با یک شمارۀ تلفن برگشت. کافی بود تماس بگیری تا آقا محمود آماده بیاوردش زیرگذر. دیگر تنها دلیل خارج شدن از خوابگاه رفتن تا زیرگذر بود. برای خودش اپیدمی‌ای بود همین رفتن تا زیرگذر. ماشین‌های طرشت را که سوار می‌شدی، بلااستثنا سه چهار نفر از بچه‌های خوابگاه را می‌دیدی که پیاده با گرمکن ورزشی، سیگار به دست خودشان را می‌کشند آن‌ورِ زیرگذر. از ما هشت نفر، فقط یکی‌مان چیزی مصرف نمی‌کرد. بقیه روزشان با علف و حشیش و قرص می‌گذشت. مسئلۀ اصلی هم قرص بود، علی‌الخصوص داروهای ترک اعتیاد، چون خودشان اعتیادآور بودند و خماری داشتند. هر دوره‌ای یک کدام محبوب بودند. با علف شروع کردیم، بعد که دو ترم مشروط شدیم، تصمیم گرفیتم علف را بگذاریم کنار، ولی بلد نبودیم زمان خالی‌مان را با چیز دیگری پر کنیم. یکی ترامادول را به این اسم که به تمرکز برای درس خواندن کمک می‌کند، معرفی کرد. بعد از آن کار بالا گرفت، «قرصی» شدیم. کم‌کم خودمان بلد کار شدیم. می‌دانستیم چی را کجا باید گیر بیاوری. دورترین راهی که برای پیدا کردن جنس رفتیم شبی بود که علف نداشتیم و رفتیم تا پارک که حشیش پیدا کنیم. با یکی از آدم‌های پارک با اتوبوس رفتیم سه راه آذری. در سه‌راه آذری زندگی از ساعت یک شب تازه شروع می‌شود. پر می‌شود از دست‌فروش و جگرکی و ساقی. از یکی از دست‌فروش‌ها حشیش گرفتیم و برگشتیم. حالا دیگر حتی نیاز به آقا محمود هم نداشتیم، یکی از بچه‌ها خودش ساقی شده بود. از آذری، توپخانه یا «طرشتی‌ها» می‌گرفت و در خوابگاه پخش می‌کرد. می‌گفت آرزوی جوان‌های طرشتی این است که ساقی شوند. خانواده‌ها هم مخالفت چندانی نداشتند. یعنی نمی‌توانستند مخالفتی داشته باشند، تنها کسب‌وکاری که رونق داشت همین بود. انگار همه در طرشت محکوم بودیم. هم خوابگاهی‌ها و هم طرشتی‌ها، ما محکوم به مصرف کردن و آن‌ها محکوم به فروختن. خلاصه طرشت و دانشگاه سه سال است برای من تمام شده، اما هنوز هم در طرشت سال‌بالایی‌ها به سال‌پایینی‌ها علف تعارف می‌کنند و هنوز هم طرشتی‌ها در انباری خانه‌هایشان دستگاه تقطیر می‌گذارند و در باغ‌ها کنار درخت‌های توت علف می‌کارند. من هم هر شب در گوشه‌ای از شهر به دنبال چیزی می‌گردم که با آن شبم را صبح کنم.

شهرت – درباره ی شهر – شماره ششم – شهر و جرم – ( علف )

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.