شهرت

دلش از خیابان پر است - شهرت

دلش از خیابان پر است ۶ خرداد ۱۳۹۴

گفتگو با جانبازان آسایشگاه ثارالله

مهشاد شیخ‌الاسلامی*، عاطفه اسکندریان*

ما می‌نویسیم «معلول» شما بخوانید «محروم». گوشه‌گیری، سهم زیادی از زندگی امروز کسانی است که تهران، آن‌ها را به واسطه‌ی محرومیت‌های جسمانی‌شان عقب می‌راند. عقب می‌راند تا جایی که بشوند مثل خیلی از اشیاء باارزشی که برای دیدنشان باید به موزه‌ها برویم. جانبازان ۸ سال جنگ ایران و عراق، نزدیک به نیمی از این جمعیتِ یک میلیون نفری معلولین کشور را تشکیل می دهند.

در این شماره از «شهرت»، پای صحبت تعدادی از جانبازان آسایشگاه ثارالله نشستیم و جویای اوضاع و احوال روزمره شان در شهر شدیم.

سلام، ببخشید وقتتان را می‌گیریم. می‌خواهیم با شما در خصوص شهر و مشکلاتی که در سطح شهر برایتان ایجاد می‌شود صحبت کنیم. به عنوان اولین سؤال، می‌خواهیم بپرسیم که ترددتان در شهر به چه شکلی است؟

شهر که همه‌اش دردسر است، اما خب، ما در شهر تردد می‌کنیم، هم با ماشین هم با ویلچر، البته با ماشین‌های مخصوص خودمان. برای تردد در محدوده‌ی طرح ترافیک یا زوج یا فرد، پلاک ویژه‌ی جانبازان داریم و محدودیتی برای ما نیست. ولی با ویلچر که در سطح شهر می‌رویم، مشکلاتی هست. در معماری شهرها، معابر، پارک‌ها و اکثر جاهای دیگر، به لحاظ این که سطح شیب‌دار ندارند یا پیاده‌روها مناسب نیست، مشکلاتی هست که نمی‌توانیم خودمان به صورت مستقل برویم. مثلاً اگر جانبازی بخواهد خودش برود مرکز شهری، بازاری، جایی و کار اداری یا خریدی داشته باشد، نمی‌تواند از معابر استفاده کند. در بعضی از مراکز خرید، مثل بازار، در پیاده‌روها میله‌هایی گذاشته‌اند که موتورسوارها وارد نشوند. موتور که بالاخره رد می‌شود، ولی از آنها ویلچر نمی‌تواند عبور کند. برای خودم بارها پیش آمده که خرید داشته‌ام و مانده‌ام پشت آن میله‌ها. یا مثلاً برای عبور از خیابان باید از پل هوایی استفاده کرد که برای آدم سالم هم سخت است. ما متأسفانه معلولیم، سال‌هاست که بعضی از مسئولین دارند وعده‌هایی می‌دهند که مناسب‌سازی می‌شود، اما آن‌طور که باید و شاید نشده. وقتی مناسبت‌هایی می شود، مثل روز معلولین و روز جانباز، در تلویزیون و رسانه‌ها صحبت‌هایی از این مسائل می‌کنند، اما کاری انجام نمی‌شود.

عبور معلولین

پارک یا جایی بوده که بخواهید برای تفریح بروید ولی نتوانسته باشید؟

مشکلاتی در بیشتر پارک‌ها هست. مثلاً شش‌ـ هفت ماه پیش هوس کردیم برویم پارک پرندگان و بچه‌ها را هم ببریم. بعد با یکی از جانبازها گفتیم ما زودتر برویم و ببینیم که اصلاً مناسب حال جانبازها هست یا نه. نمی‌گذاشتند از در پارک با ماشین وارد شویم، تا اینکه رئیسشان را آوردیم و با کلی دردسر رفتیم. وقتی هم رفتیم داخل، دیدیم پیاده‌روی هم در آنجا سخت است، وای به حال اینکه من بخواهم با ویلچر بگردم.

گفتم این شن‌وماسه‌ها را چرا ریخته‌اید جلوی رمپ، خودتان می‌توانید با ویلچر از روی این بروید که من بتوانم؟ این هم که زمان شاه ساخته نشده، شما دارید می‌سازید. الان بعد از انقلاب و بعد از جنگ هم هست، و این همه معلول و جانباز داریم. بعد داشت مثلاً فکر می‌کرد.

گفتم خب یعنی فکر نکرده بودی و الان داری فکر می‌کنی؟ گفت حالا روزی که جلسه داریم، با مهندس‌های اینجا صحبت می‌کنیم.

این‌ها مشکلاتی است که واقعاً ما را زمین‌گیر می‌کند، ما همینطوری هم زمین‌گیر هستیم. هر پارک دیگری هم که بخواهیم برویم، میله و زنجیر گذاشته‌اند و باید منتظر بشویم تا نگهبان پارک را پیدا کنیم که بیاید قفل و زنجیر را باز کند. هیچی دیگر، اصلاً زده می‌شویم و برمی‌گردیم.

بیشتر برای چه کار و فعالیت‌هایی به سطح شهر می‌روید؟

 برای کارهای اداری و بانکی. من مثلاً به اداره‌ی برق ایثارگران رفتم، تا طبقه‌ی سوم آنجا آسانسور دارد و باقیِ طبقات پله می‌خورد. مسئول آن قسمت نشسته بود و با اینکه داشت می‌دید من را دارند سه نفری با ویلچر می‌آورند بالا، نگفت من می‌آیم پایین. همانطور نشسته بود پشت میزش. آخر مسئولان ایثارگران دیگر از بچه‌های جبهه و جنگ‌اند، آدم از اینها خیلی رنج می‌برد. بعضی از ساختمان‌های اداری را اصلاً نمی‌توانیم برویم و مجبور می‌شویم یک نفر را به جای خودمان بفرستیم، که معمولاً چون خودمان نیستیم آن‌طور که باید و شاید کار  انجام  نمی‌شود. یا مثلاً شهرداری بانک‌ها را موظف کرده که باید یا بالابر داشته باشند یا حتماً شیب بسازند. حالا این شیب را که بالاجبار می‌سازند، ولی شش نفر باید تو را هول بدهند و ببرند بالا. متأسفانه حتی ساختمان‌های خود شهرداری هم که باعث و بانیِ مناسب‌ساز‌ی است، مناسب‌سازی نشده‌اند.

برای کارهای درمانی هم بیرون می‌رویم، که خدا را شکر بیمارستان‌ها مناسب‌سازی شده‌اند. البته بعضی جاها به خاطر پارکینگ مشکل داریم که یا پارکینگ مناسب ندارند یا کلاً پارکینگ ندارند و ما مجبوریم خارج از ساختمان پارک کنیم، که معمولا ً یا پارک‌ممنوع است یا از بیمارستان دور است. جای پارک معلولین را هم که معمولاً پارکبان‌ها به مردم عادی می‌فروشند. شاید افراد سالم بتوانند جای دوری پارک کنند، ولی ما تا نزدیکترین نقطه‌ به جایی که کار داریم باید با ماشین برویم.

انتخاب محل سکونت‌تان به چه صورتی بوده است؟

یکی از مهم‌ترین مشکلات زندگی ما، خانه است. خانه‌ی مناسب نمی‌توانیم پیدا کنیم. متأسفانه خانه که می‌خواهند بسازند، از منِ معلول یا جانباز نظری نمی‌پرسند. مهندس‌ها شیب را می‌سازند تا تأییدیه بگیرند، من معذرت می‌خواهم که این حرف‌ها را می‌زنم، ولی عقلشان که نمی‌رسد. من از روی این شیبی که زده‌اند بخواهم بروم بالا، کله می‌کنم دست و پایم  می‌شکند.

 ما باید خانه‌های مناسب را خودمان بسازیم. در اکثر خانه‌ها، از در حمام، که معمولاً کوچک‌تر می‌سازند، ویلچر داخل نمی‌رود. حتی آسانسورهای ساختمان‌ها کوچک است و ویلچر در آنها جا نمی‌شود. ما پنج‌ـ شش سال پیش می‌خواستیم منزلمان را عوض کنیم. چهار سال طول کشید تا اینکه پارسال جایی را پیدا کردیم. شهرداری هم به وضعیت مسکن ما کم‌توجهی می‌کند، مثلاً جلوی در خانه‌ی معلولین جدول می‌کشند.

تجربه‌ی سفر به شهرهای دیگر داشته‌اید؟

ما دوست داریم مثل سایر شهروندان، در ایام عید، تابستان یا مناسبت‌های دیگر به مسافرت برویم، اما به خاطر شرایط جسمی‌ ما، جاهایی که می‌خوایم برویم، اکثراً جای مناسب ندارند. در هتل‌ها، اتاق، تخت و سرویس‌های بهداشتی مناسب افراد ویلچری نیست. حتی در مورد سپاه هم، که جایی را در شمال درست کرده و می داند جانبازان و ویلچری ها به آنجا می آیند، آنقدر فشار آوردیم تا آخر سر حاضر شدند چهار تا از ویلاها را رمپ بگذارند، که این رمپ‌ها هم مناسب نیست. بنابراین جانباز‌هایی مثل ما و ویلچری‌ها معمولاً، به خاطر مشکلاتی که داریم، سفر نمی‌روند. ما هم جایی که ایام عید می‌خواستیم برویم، نشد و تمام عید را در خانه ماندیم.

نگاه مردم و واکنش آنها  نسبت به شما چگونه است؟

مردم عادی لطف دارند، اگر کاری از دستشان بربیاید انجام می دهند. بارها شده که وقتی جلوی پله ایستاده بودم،  اکثر مردمی که عبور می‌کردند، می‌گفتند اگر کمکی لازم دارید یا اینکه کاری دارید ما انجام بدهیم. مردم خیلی همکاری می‌کنند. اما بعضی وقت‌ها هم که می‌خواهند کمک کنند، نمی‌توانند و کار دستمان می‌دهند. چون وارد نیستند، ویلچر می‌افتد. برای خانواده‌ها و اطرافیان هم که با ما زندگی می‌کنند خیلی سخت است، سوار ماشین شدن و این جابه‌جایی‌ها  بعضی وقت‌ها آدم را کلافه و عصبی می‌کند.

سخن پایانی

 قطعاً زندگی ِما خاص‌تر است به خاطر محدودیت‌ها و معلولیتی که به لحاظ حرکتی داریم. هم در زندگی شخصی‌مان و هم در سطح اجتماع مشکلاتی داریم. به هر حال، امید این بود که حداقل بعد از انقلاب و اوایل جنگ که دیگر تعداد معلولین و ویلچری‌ها به لحاظ آسیب‌دیدگی‌های اجتماعی و جنگ زیاد شده بود، مسئولین فکری می‌کردند، چراکه از لحاظ تردد و زندگی مثل بقیه‌ی شهروندان حقی داریم. ما هم باید زندگی کنیم، بتوایم مثل سایر مردم از امکانات شهری استفاده کنیم و همان‌طور که گفتم بتوانیم از مراکز تفریحی و زیارتی استفاده کنیم و شرایط را به نحوی فراهم کنند که ما دغدغه نداشته باشیم، چون خود مسئولین هم شعارشان این بود که ما گوشه‌گیر نباشیم. در جایی مثل آسایشگاه کز نکنیم، بیاییم وارد اجتماع شویم، با مردم باشیم. اما وارد اجتماع شدن هم باید زمینه‌هایش فراهم شود. انشاالله طوری بشود که مثل برخی کشورهای غربی وقتی یک معلول از خانه‌اش بیرون می‌آید و می‌خواهد در اجتماع و شهر باشد، بتواند مستقل از دیگران همه جا برود، سوار مترو و اتوبوس بشود. حتی آنجا  تسهیلات ویژه‌ای را قائل شده‌اند. مثلاً کسی که می‌خواهد سوار مترو یا اتوبوس شود، همراهش که پشت ویلچر را می‌گیرد، از کرایه معاف است. درحالی‌که در ایران، حتی اکثر ایستگاه‌های مترو آسانسور ندارد. بعضی جاها هم که آسانسور دارد یا بسته است یا خراب. در اتوبوس هم اگرچه در جایی نوشته‌اند مخصوص معلولین، اما عملاً استفاده‌ای ندارد.

امید این بود که مسئولین زودتر دست بجنبانند که بتوانیم حداقل نیازهای خودمان را برای زندگی برآورده کنیم، اما وضع تغییر چندانی نکرده است. آدم‌های زیادی می‌آیند و می‌روند ولی از این در که رفتند دیگر پشت سرشان را هم نگاه نمی‌کنند.

* دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

* دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.