شهرت

جلسه الحاق زمین - شهرت

جلسه الحاق زمین ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴

حبیب دانشور*

از این بهتر نمی‌شود. واقعا بی‌نظیر است. همه از پذیرایی جلسه راضی هستند. یک‌بار این مسئول تدارکات حرف من را گوش داد و به جای پرتقال آفریقایی، پرتقال فرانسوی خرید. آقای استاندار آان‌قدر محو نوش جان کردن پرتقال شد که کلمه‌ای از حرف‌های شهردار را نشنید. البته باقی هم که گوش کردند نکات چندانی دستگیرشان نشد. همان صحبت‌های همیشگی بود که شهرداری بودجه‌ی لازم برای فلان پروژه را ندارد و با اضافه کردن بهمان زمین به شهر، باید به شهرداری کمک شود و الخ .. ای بابا. چرا حواسم به این سمت نبود؟ آن آقایی که ریش خاکستری دارد دیگر کیست؟ از طرف کدام نهاد آمده است؟ نگاه کن با چه حسرتی به آن بیسکوئیت‌ها خیره شده است. جناب شهردار هم که ماشاء‌الله از حرف زدن خسته نمی‌شود، اما همه‌ش همان حرف‌های تکراری. آفرین، آفرین. این بی‌نظیر است. بالاخره یکی او را از برق کشید، همان آقای تازه وارد است که معلوم نیست از کجا آمده، چقدر حلال زاده است، همین الآن داشتم به او فکر می‌کردم هان؟ چه دارد می‌گوید؟
«شهردار محترم اصفهان و سایر مسئولین محترم حتما مستحضر هستند که از وقتی در تهران زلزله آمد و پایتخت به این شهر منتقل شد؛. هر روز به جمعیت این شهر اضافه شده است. امروز که ما در نیمه‌ی قرن ۱۵ هجری هستیم، بیش از نیمی از جمعیت کشور در این شهر هستند…».

نماینده شورا

خب، که چی؟ حالا حتما می‌خواهد به رخ ما بکشد که از سرشماری‌ها اطلاعات دقیقی دارد. یا تاریخ را خوب بلد است. اصلا به سن او می‌خورد که زلزله‌ی تهران را دیده باشد؟ هر کسی که می‌خواهد به باقی خودی نشان بدهد از این عدد رقم‌هااعداد و ارقام استفاده می‌کند که بگوید مثلا من ریاضی دبیرستانم را با بالاترین نمره‌ی ممکن قبول شدم. انگار دارد به من نگاه می‌کند: دارد من را صدا می‌زند؟ نه، ولی انگار متوجه شده که اصلا به حرف‌هایش گوش نمی‌دهم. دارد با این کار سعی کند حواسم را به حرفهایش جمع کنم. اما نه، من از آن بیدهایی نیستم که با این بادها بلرزم. ای خدا، حالا یکی پیدا شود جلوی سخنرانی این آقا را بگیرد، اصلا چرا خودم این کار را نکنم؟ ولی برای این کار باید چند ثانیه به حرف‌هایش گوش کنم و بعد ضربه بر پیکر سخنرانی ایشان بزنم.
_«البته من هم می‌دانم چند دهه‌ای میشه که شهرهای ما تنها منبع درآمدشون همین زمین‌هاست که از خارج شهر به شهر اضافه میشن، اما خب آخرش که چی؟ ما به جای این که یک منبع درآمد مناسب پیدا کنیم برای شهرهامون، هی داریم شهرها رو بزرگ و بزرگتر می‌کنیم. تصور کنید روزی رو که همه‌ی جمعیت ایران پایتخت نشین شدند، اون وقت می‌خواید چی کار کنید؟»
_«البته بنده اسم شما را نمی‌دانم، ولی خب یک موضوع مهمی هست که شما به اون توجه نمی‌کنید، این اتفاق ممکن است چند دهه‌ی دیگر رخ دهد و ما تا آن موقع می‌توانیم همین شیوه را دنبال کنیم. اون موقع دیگر من و شما قرار نیست پاسخگوی مردم باشیم و چه بسا به خاطر این که بسیاری از مردم را شهرنشین و پایتخت نشین کرده‌ایم، برای‌مان فاتحه‌ای هم بخوانند.».
جناب معاون اول رئیس جمهور با چه شعفی به من نگاه می‌کند. آقای شهردار هم که لبخند زده‌اند و معلوم است از نطق من لذت برده‌اند. واقعا بهتر از این نمی‌شد حرف این آدم پرمدعا را قطع کرد. واقعا که این افراد لیاقت حضور در چنین جلسات مهمی را ندارند. من چند بار هم تذکر دادم به دبیر اما ایشان اصلا توجه نمی‌کنند. چه شد؟ این چرا پس دوباره شروع کرد به حرف زدن؟ یعنی هنوز هم رویش می‌شود چیزی بگوید؟
«بد نیست ریاست محترم شورای شهر اصفهان به این نکته توجه کنند که مردم از وضعیت فعلی شهرشون اصلا راضی نیستند، حتما شما به خاطر دارید، ده سال قبل که سه طبقه کردن بزرگراه زاینده رود شروع نشده بود، ترافیک به مراتب کمتر بود از وقتی بود که این اتوبان با اون هزینه‌های زیادش سه طبقه شد. این دلیلش جز این بود که به بهانه‌ی ساخت این اتوبان، دویست هکتار زمین و پونصدهزار نفر به جمعیت شهر اضافه شد؟»
خدای من. چرا اینقدر این صندلی اذیت می‌کند؟ اصلا معلوم نیست این چینی‌ها چه شکلی صندلی می‌سازند؟ روکشش هم انقدر صدای بدی دارد که آدم می‌ترسد تکانی به خودش بدهد و جماعت با پوزخند نگاهش کنند. این مردک هم که مرغش یک پا دارد و می‌خواهد ما را تا آخر شب اینجا نگه دارد. آخر سری را که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندند. راستی ساعت چند است؟ هان! کی ساعت ۶ شد؟ امشب مهمان داریم و برادر زن عزیزمان را باید تحمل کنیم. الان هم که دو ساعت ترافیک است تا خانه. خانمم حتما حسابم را می‌رسد. جناب استاندار هم انگار دیرشان شده، داردهمه‌ش به ساعتش نگاه می‌کند. به نظر می‌رسد سخنرانی این عالیجناب ریش خاکستری به پایان رسیده. حیف شد، داشتیم از صحبت‌های‌شان مستفیض می‌شدیم. خب قاعدتا الان باید رای گیری کنند. آقایی هم که مسئول رای گیری هستند گویا خوابشان برده، آخر سر خوب شما که از جلسه استفاده نمی‌کنید چرا در آن حاضر می‌شوید؟ یعنی واقعا چندر غاز حقوقی که آن هم چند ماه یک بار می‌دهند ارزش این را دارد دست به کاری که علاقه‌ای به انجام آن ندارید بزنید؟
خب مطابق معمول موافقین الحاق زمین باید از جایشان بلند شوند. پس چرا خود جناب ریش خاکستری نیز بلند شده؟ اصلا به من چه؟ لابد نظرش عوض شده است و صحبت‌های من با تاخیر در ذهنش تاثیر گذاشته. شاید هم با کسی صحبت خصوصی کرده. به هر حال این رویه‌ی معمولی است در این جلسات و همیشه افرادی که اولابتدائا با اضافه شدن زمین مخالفت می‌کنند پس از چند دقیقه صحبتِ درِ گوشی با مسئولین نظرشان تغییر می‌کند. حالا من چرا ناراحتِ این موضوعم؟ من باید خوشحال باشم که زودتر از شر این جلسه خلاص می‌شوم. خب به سلامتی گویا جلسه تمام شد.
«خدانگهدار، آقایان. شب خوبی داشته باشید.»

* دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.