شهرت

ماجرای مرمت بازار تبریز: بمب خنثا شده در بازار شیشه‌گرخانه

بمب خنثا شده در بازار تبریز ۲۸ تیر ۱۳۹۴

بمب خنثا شده در بازار تبریز

بازار تبریز - شهرت

ماجرای مرمت بازار تبریز

محمد عطا خسروشاهلی*، گلاره مرادی*، سحر مهرابی*

شاید همۀ ما در میان دارایی‌هایمان چیزهایی داشته باشیم که بتوانیم صفت «ارزشمند» را به آن‌ها اطلاق کنیم. چیزی شبیه به فرش. تازه همۀ فرش‌ها هم نه. مثلاً فرش ماشینی را ارزشمند نمی‌دانیم و حتی در بین دستباف‌ها هم تفاوت قائلیم؛ یعنی این یکی نه و آن یکی آری.

بسیاری تبریز را به فرشش می‌شناسند. به گره‌هایی که پشت‌هم روی گبه و گلیم و تابلوفرشش می‌خورد؛ اما زیر پوست تبریز، درست در میان تار و پود قدیمی شهر، کسبۀ بازار سال‌هاست که نقشی آهسته و پیوسته بر تن بازار می‌زنند. دارشان را محکم به چهارستون آن بسته‌اند و فرش بازار را از نو رج می‌زنند؛ کاری که ما به آن «مرمت» می‌گوییم. جریانی چندین‌وچندساله برپا کرده‌اند. باحوصله کار می‌کنند و عجله‌ای ندارند. فرایند جان‌کاه مرمتِ فضای ۲۷هکتاری بازار را بیست سال است که به‌جان خریده‌اند. انگار که بازار برایشان حکم همان فرشی را دارد که حاضر نیستند رنجِ طولانی‌شدن بافتش را به سرعتِ کار ماشین بدهند؛ چراکه اساساً «سرعت» برایشان مطرح نیست و بازار را ارزشمندتر از آن دیده‌اند که سروته کارش را به‌هم بدوزند. انگار که ارزش را تنها در این دیده‌اند که حجره به حجره، گره به گره، فرشِ بازارشان را ببافند.

ارزش کار مرمت بازار، به‌واقع، دست‌کمی از هیچ‌یک از طرح‌های ناب و زیبای فرش‌های تبریز ندارد. کسبه حوصله می‌کنند و بازار مرمت می‌شود؛ حجره‌ها احیا می‌شوند و حجره‌دارها همراهی می‌کنند و این روند همچنان ادامه دارد.

آشنایی من با پروژۀ «مرمت بازار تبریز» زمانی اتفاق افتاد که مطلع شدم این پروژه در سال۱۳۹۲، برندۀ «جایزۀ معماری آقاخان» شده است. در ایران و جهان، کم نیستند پروژه‌هایی که با هدف بهسازی و مرمت آثار تاریخی و فرهنگی انجام می‌شوند؛ اما پروژۀ «مرمت و احیای بازار تبریز» بود که توانست در آن سال، یکی از برندگان «جایزۀ معماری آقاخان» باشد. با شنیدن این خبر حساسیتم برانگیخته شد و تصمیم گرفتم اطلاعات بیشتری دربارۀ این پروژه به‌دست آورم. اولین منبع به‌دردبخوری که پیدا کردم، فیلم «مستند جایزۀ بنیاد معماری آقاخان» بود که برای توضیح مختصر برندگان جایزه ساخته شده بود. تماشای این فیلم، جذابیت بازار تبریز و پروژۀ مرمت آن را برایم چندبرابر کرد؛ چراکه خودم تبریزی هستم و بعد از مدت‌ها، پروژه‌ای در ایران پیدا کرده بودم که اصطلاحاً «موفق» بود. کل اینترنت را زیرورو کردم؛ اما خبری از جزئیات دقیق این پروژه نبود. پرس‌وجو از استادان دانشگاهی‌ هم نتیجه‌ای نداد. بنابراین، تصمیم گرفتم دست به ‌کار شوم و از نزدیک بازار را ببینم.

سر فرصت به تبریز رفتم و تصمیم گرفتم با کسبه‌ای که در مرمت بازار دخیل بودند، صحبت کنم. از طریق فیلم بنیاد معماری آقاخان متوجه شدم که حاج‌آقااحمد خادم‌حسینی یکی از نمایندگان اصناف در فرایند مرمت بازار تبریز بوده است. حاج‌آقا را کم‌وبیش می‌شناختم. از یکی از آشنایانم خواستم با او هماهنگ کند تا برای گفت‌وگو دربارۀ این پروژه به سراغش بروم. آدرس را گرفتم و صبح روز بعد به مغازه‌اش، واقع در بازار «شیشه‌گر‌خانه» رفتم. متوجه شدم که خودش دیگر کمتر به مغازه می‌آید و عمدۀ کارها را شاگردش انجام می‌دهد. کمی منتظر ماندم تا خودش آمد. بعد از صحبت‌های اولیه، شروع کردم به پرسیدن:

حاج‌آقا، مرمت بازار از کی شروع شد؟

دوران محمدرضاشاه مرمت‌هایی انجام شد؛ اما بسیار ناچیز بود. اصل مرمت، سال۱۳۷۲، زمانی‌ شروع شد که آقای فریدون درویش‌زاده شهردار اینجا بود و آقای علی عبدالعلی‌زاده استاندار. درواقع، درویش‌زاده باعث شد که مرمت شروع شود. اینکه می‌گویند «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد»، واقعاً دراین‌باره صدق می‌کند. زمانی‌‌که درویش‌زاده در حال‌ توسعۀ خیابان‌ها بود، قسمتی از بازار شیشه‌گرخانه از بین رفت. این قسمت فعلیِ بازار شیشه‌گرخانه را هم می‌خواستند خراب کنند. این بغل، سرایی وجود داشت به‌نام سرای «حاج رسول». شما این سرا را ندیده‌اید. سرای حاج‌رسول واقعاً به‌صورت قدیمیِ خودش باقی مانده بود. روستائیان می‌آمدند و در آنجا وسایل خودشان را می‌فروختند. اما بعد از گذشت مدت‌ها، به مخروبه تبدیل شده بود. درنهایت، تخریبش کردند و قصد داشتند بعد از تخریبِ آنجا، بیایند سراغ بازار شیشه‌گرخانه که من جلوی این کار را گرفتم.

یک آقای مهندسی بود، بهتر است نامش را نگویم، که به من خبر داد بعد از سرای حاج‌رسول، نوبتِ بازار شیشه‌گرخانه است. سریع نامه‌ای نوشتم و فرستادم میراث فرهنگی. بعداً به جلسه‌ای دعوتم کردند و گفتند که پروندۀ بازار، قطور است و دوازده ‌تا طرح برایش وجود دارد. به من گفتند امضا کن. من هم امضا کردم.

چند روز بعد، کسبه را جمع کردم و قضیه را برایشان توضیح دادم. یک حساب بانکی باز کردم و قرار شد کاسبانی که مغازۀ بزرگ دارند، چهل‌هزار تومان و کاسبانی که مغازۀ کوچک دارند بیست‌هزار تومان به این حساب بریزند تا بازار را مرمت کنیم. تقریباً می‌توانم بگویم کسی نبود که پول ندهد؛ چون آن‌ موقع اوضاع طوری شده بود که شب که می‌خوابیدیم، مطمئن نبودیم صبح مغازه‌مان سر جایش باشد. به‌ همین علت اهالی بازار می‌دانستند که اگر بازار شیشه‌گرخانه مرمت نشود، همگی رفتنی هستند. شهرداری هم آن‌ زمان به هرکسی که مغازه‌اش را تخلیه می‌کرد، یک مغازه در رسالت می‌داد، که به هیچ دردی نمی‌خورد. به ‌همین خاطر، انصافاً کسبه خوب همکاری کردند.

واقعیت این است که اهالی بازار به دولت اعتماد چندانی ندارند و به‌‌دلیل اعتمادی که به من داشتند، کمک مالی کردند. میراث‌فرهنگی هم خیلی کمک کرد. آن‌ موقع رئیس میراث‌فرهنگی آقای عبدالرحمان وهاب‌زاده بود. طرح‌هایی هم که داده بودند، شامل چیزهای مختلفی بود. یکی از کارها محکم‌کردن پایه‌های حجره‌ها بود. درویش‌زاده حق داشت. بازار، محکم و امن نبود. ما به‌کمک میراث، پایه‌های تمام مغازه‌ها را نزدیک به دو متر کندیم و دوباره از اول پی‌ریزی کردیم. من خودم اول‌ازهمه، ویترین مغازه‌ام را چوبی کردم. ویترین باقیِ مغازه‌ها هم که عمدتاً فلزی بود، به‌مرور چوبی شد. در طول مرمت، آقای وهاب‌زاده رفت و به‌جایش آقای اکبر تقی‌زاده آمد. من برای این بازار خیلی زحمت کشیده‌ام. قبلاً وقتی وارد بازار شیشه‌گرخانه می‌شدی، بوهای خیلی خوبی به‌مشام می‌رسید. چند تا مغازۀ خرازی‌فروشی وجود داشت؛ یک مغازۀ میوه‌فروشی شیکی وجود داشت؛ چند مغازۀ کتاب‌فروشی وجود داشت. این گوشت‌فروشی‌ها نبودند. بعد از انقلاب آمدند اینجا. زورمان بهشان نرسید. حتی کار به جایی رسیده بود که یک مغازۀ سبزی‌فروشی تقریباً روبه‌روی مغازۀ من باز شده بود. ناراحت شدم. در جلسه‌ای در وقت استراحتِ وسط جلسه، قضیه را به آقای دکتر احباب که رئیس شورای شهر هم بود، گفتم. باورش نمی‌شد که اینجا سبزی‌فروشی باز کرده‌اند. در عرض بیست‌وچهار ساعت آمدند و مغازه‌اش را جمع کردند. میراث هم حمایت کرد. قبل از مرمت، بازار بوی بسیار بدی می‌داد. از صبح، خونابۀ گوشت از مغازه‌های گوشت‌فروشی وسط بازار جاری و جذب خاک کف بازار می‌شد. آفتاب که از سوراخ‌های گنبد می‌تابید، بوی بد، همه‌جای بازار را پر می‌کرد. میراث، اجازۀ حفر چاه نمی‌داد. مغازه‌های گوشت‌فروشی هم آب نداشتند. رضا پوررجب، مدیرعامل سابق آب و فاضلاب آذربایجان شرقی را صدا کردم و به او گفتم به مغازه‌های بازار آب بدهید. فاضلاب بکشید. پرسیدم که این خونابۀ گوشت‌فروشی‌ها کجا باید سرازیر بشود. پوررجب نتوانست جوابی بدهد و یکی از مهندسان را که مسئول بود، صدا زد و گفت به حاج‌‌‌‌‌‌‌آقا جواب بده. آن مهندس هم من را به دفترش صدا زد و در کمال پررویی گفت که «حاج‌آقا، نمی‌شود». این وضع اداره‌های ماست. کمی پرس‌وجو کردم. متوجه شدم که این مهندس خواهرزادۀ حاج‌آقا محمدعلی است. حاج‌آقا آدم خیلی خوبی است. دوست بسیار نزدیک من است. رفتم پیشش و جریان را توضیح دادم. همان ‌جا با خواهرزاده‌اش تماس گرفت. به او گفت که «فلانی، دیوانه شدی؟!» به‌شوخی گفت که «اگر کار این‌ها را انجام ندهی، اعدامم می‌کنند! همین شنبه می‌روی و کار این بنده‌های خدا را انجام می‌دهی!» خیلی تلاش کردم. بالاخره آمدند و فاضلاب و آب کشیدند. از کف بازار، فاضلاب کشیدند و به مغازه‌هایی که خودشان درخواست کرده بودند، آب دادند. شهردار منطقۀ ۸، آقای مهندس علی‌ مدبر خاک‌نژاد هم کمک کرد. ایشان آدم بسیار خوبی است. سنگ‌های ضخیم و خوبِ کف بازار را شهرداری به ما داد.

حاج‌آقا، داستان جایزۀ «آقاخان» چه بود؟

روزی در مغازه نشسته بودم. دیدم گروهی ازطرف یونسکو آمدند تا از من مصاحبه بگیرند. نگو این‌ها از اول، ذره‌ذرۀ مرمت این بازار را زیر نظر داشتند و فیلم‌برداری و عکس‌برداری کرده‌اند. یک روز مهندس تقی‌زاده آمد پیش من که حاج‌آقا پاسپورتت را بده. گفتم برای چه کاری؟ گفت می‌خواهم بفرستمت مکه. من هم قبول نکردم. گفت حالا تو پاسپورتت را بده، می‌فرستمت لیسبون تا ایمانت قوی شود! چند روز بعد دیدم که ویزا را صادر کرده‌اند. لیسبون که رفتیم، دیدیم برنامۀ مفصلی ترتیب داده‌اند. سفیر ایران هم حضور داشت. به من و مهندس تقی‌زاده و مهندس بهشتی لوح تقدیر دادند. این پروژه، برندۀ «جایزۀ معماری آقاخان» شده بود.

کسبه در طول فرایند مرمت، اعتراض نمی‌کردند که کسب‌وکار ما مختل شده است؟

چرا، اعتراض می‌کردند؛ ولی چون سن من بالاست و چند سال پیش، کسبه را نجات داده‌ام و از تخریب بازار جلوگیری کرده‌‌ام، هر چیزی که بگویم قبول می‌کنند.

نفوذ شما فقط در بازار «شیشه‌گرخانه» است؟

نه‌خیر. چند روز پیش، از بازار امیر آمده بودند سراغ من که حاج‌آقا ما را راهنمایی کن تا ما هم مثل شما بازارمان را مرمت کنیم. من از سال ۱۳۷۲ برای این بازار زحمت کشیده‌ام؛ سیمان تهیه می‌کردم؛ آجر اعلا پیدا می‌کردم.

گویا اقدامات مرمتی مشابهی در قسمت‌های دیگر بازار هم انجام گرفته است. داستان مرمت آن‌ها چیست؟

قضیۀ بازار شیشه‌گرخانه با بقیۀ جاهای بازار تبریز فرق دارد. این قسمت از بازار تبریز به‌‌علت مجاورتش با خیابان، کاملاً در شرف تخریب بود. جاهای دیگرِ بازار را میراث برای مرمتش اقدام کرده است؛ البته ممکن است کسبه هم کمک کرده باشند. اما بعد از زمانی که آقای مهندس تقی‌زاده آمد، آن قسمت‌ها هم مرمت شد؛ چون آقای تقی‌زاده آدم توانمندی بود و خوب می‌توانست مدیریت کند.

حاج‌‌‌‌آقا، از توضیحاتتان خیلی ممنونم.

بعد از گفت‌وگو، شروع کردم به قدم‌زدن در بازار. حتی فکر‌کردن به تخریب این بناها و احداث مجتمع‌های تجاریِ اصطلاحاً «مدرن» هم برایم دردناک بود. در همین حین دائماً در ذهنم به کسبه و مسئولان وقتِ میراث، احسنت می‌گفتم. به‌واقع، می‌دانستم که ایستادن مقابل جذابیت‌های مالی پاساژهای چندین‌طبقه، کار آسانی نیست. همان‌طور که تابه‌حال نبوده است. تاریخ معاصرِ شهرسازی کشورم، پر است از تخریب‌ها و اقدامات بولدوزری. اما بازار تبریز چه تفاوتی داشته که توانسته است مقابل بولدوزر مقاومت کند؟ شاید اصلی‌ترین تفاوت آن، مشارکت بازاریان باشد. گرچه تجربه حاکی از آن است که همین مشارکت هم عموماً به‌خودی‌خود اتفاق نمی‌افتد. شاید اگر دلسوزی‌های مدیران چند دورۀ میراث فرهنگی استان نبود، هم‌اکنون بازاری هم وجود نداشت. یا شاید اگر حس ملیت‌دوستی تبریزی‌ها نبود، اتحاد چندانی بین کسبه و مسئولان شکل نمی‌گرفت.

به هر علتی که باشد، بخش‌هایی از بازار تبریز با همکاری خود کسبه مرمت شده است و میراث فرهنگی همچنان در تلاش است تا باقیِ امر مرمت هم، با مشارکت حداکثری کسبه ‌صورت گیرد. پای صحبت مسئولان میراث که نشستم، از لزوم تدریجی و دائمی‌بودن مرمت می‌گفتند. حتی زمانی‌که علت مرمت‌نشدنِ بعضی از قسمت‌های بازار را جویا شدم، در پاسخ گفتند: «حتی اگر سال‌ها هم طول بکشد، تا خود کسبه درخواست و مشارکت نکنند، میراث اقدام به مرمت نخواهد کرد. در بازاری که هشت‌هزار مغازه دارد و به‌تبع آن هشت‌هزار طرز فکر، طبیعی است که مشارکت و اتحاد، امری زمان‌بر خواهد بود؛ اما بازاریان افراد هوشیار و آگاهی هستند و برای افزایش رونق کسب‌وکارشان هم که شده، به‌مرور، به اتحادی نسبی با یکدیگر می‌رسند و اقدام به مرمت فضاهای مختلف بازار می‌کنند.»

فرهنگ عمید در معنای کلمۀ «مشارکت» آورده است: «باهم شریک‌شدن». اما آنچه در پروژۀ مرمت بازار تبریز اتفاق افتاد، شریک‌شدن نبود. مردم با میراث، شریک نشدند. مرمت را مردم انجام دادند و میراث تنها نقش مدیریت انجام‌دادن آن را به عهده داشت. این موضوع، همان چیزی است که ازنظر من، پروژه‌ای را ارزشمند می‌کند و در اقدامات بولدوزری و ناگهانی، به‌دلیل روندِ «سریع»شان، عملاً نادیده گرفته می‌شود. درنهایت، شاید بتوان گفت که در این‌گونه پروژه‌ها، مردم هستند که مسئولان را با خود همراه می‌کنند و آنچه در تمام طول انجام‌دادن پروژه‌ تخریب نمی‌شود و مدام هم در جریان است، زندگی است.

* دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران
* دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران
* دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

بمب خنثا شده در بازار تبریز – ماجرای مرمت بازار تبریز – نشریه شهرت – درباره شهر – شماره سوم – شهر و سرعت

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.