شهرت

باغ‌های عمومی

حیاط|تی برای همه ۲۳ آذر ۱۳۹۴

باغ‌های عمومی تقویت‌کننده تعاملات اجتماعی

یاسمین خوشپور، کیارش فیلسوف*

در شهرهای سرتاسر دنیا، زمین یا باغ‌هایی پیدا می‌شوند که به هر دلیل متروکه‌اند: یا مالک شخصیِ نامعلوم دارند یا ملکِ عمومی فراموش‌شده‌ای هستند. اگر این قسم زمین‌ها را گروهی از مردم به‌منظور بهره‌مندی از محیط اجتماعی بهتر و یا کشت‌و‌زرع اداره کنند، به آن‌ها نام «باغ عمومی» می‌دهند. باغ عمومی یا باغ اشتراکی درواقع ترجمۀ  نه‌چندان صحیح کلمۀ انگلیسی «Community Garden» است که در فارسی معادل بهتری ندارد.

باغ‌های عمومی نقش مهمی را در تاریخ غرب، به‌خصوص در بازه‌های زمانی بحرانی، ایفا کرده‌اند. به عنوان مثال، اواخر قرن نوزدهم، جنبشی تحت عنوان «جنبش کاشت سیب‌زمینی»۱ در آمریکا پدید آمد که واکنشی به فقر و گرسنگی حاکم در دوران رکود اقتصادی بود. به عنوان مثال‌هایی عینی‌تر از این باغ‌های عمومی، تجربه‌های شخصی دو نفر از دوستانم را می‌خوانیم.

گلناز از تجربه‌ اش دربارۀ باغ‌های عمومی می‌گوید:

من و خواهرم، بهناز، به‌همراه خانواده در سال ۲۰۱۰ به آمریکا آمدیم. از وقتی به نیویورک رفتیم، هر صبح در راه دانشگاه از جلوی یکی از معروف‌ترین باغ‌های عمومی به اسم «کلینتون» رد می‌شدیم؛ اما همیشه آن‌قدر برای رسیدن به کلاسمان عجله داشتیم که فرصتی پیدا نمی‌شد تا دلی سیر آن را تماشا کنیم یا سرکی به داخل بکشیم. تابستانِ یکی از سال‌های گذشته بود که همراه گروهی از دوستان، به قصد خرید از یک فروشگاه مکزیکی، راهی منهتن شدیم و در راه، به همان مکان برخوردیم. این باغ بین دو ساختمان پنج‌طبقه در کوچۀ فرعی چهل‌وهشتم، حوالی تایمز اسکوئر، قرار داشت. به گفتۀ بانیان باغ، پیش‌ازاین زمینی متروکه بوده و امروزه یکی از اولین باغ‌های عمومی نیویورک شناخته می‌شود. نمی‌دانم وجه تمایز کلینتون با سایر باغ‌های معمولی کدام‌یک از این‌ها بود: درختان انگور بالای آلاچیق‌ها، کندوهای عسل واقع در جای‌جای باغ یا جمعیتی که انگار برای هدفی مشخص در زمانی مشخص آنجا جمع شده بودند؟ مثلاً هفت هشت نفر سفیدپوست آمریکایی برای جشن تولد فرزندشان این باغ عمومی را انتخاب کرده بودند. همچنین شنیده‌ام که در برخی از این باغ‌ها، ورود رایگان است؛ اما عضو می‌پذیرند و برای عضویت لازم است چند دلاری هزینه کنیم.

«آزادی» و «پیروزی» از باغ‌های عمومی بسیار مشهوری هستند که در دوران جنگ‌های جهانی اول و دوم، در کشورهای درگیرِ جنگ سبز شدند. هدفشان هم این بود که مردم بتوانند در زمان جنگ، مواد غذایی خودشان را ذخیره کنند. اما باغ‌های عمومی در آرام‌ترین و باثبات‌ترین دوران، از هیاهوهای زندگی روزمره رهایمان می‌کنند و در بسیاری از مواقع مکانی برای سرگرمی و آموزش و تغذیۀ مردم  هستند و راهی دیگر برای کسب درآمد و امرارمعاش به شمار می‌آیند.

در عصری که به سرعت در حال شهری‌شدن است، شهرها به‌گونه‌ای هستند که ممکن است به باغ‌های عمومی محلی و فضاهای سبزِ نزدیک محل زندگی‌شان به همان اندازه‌ای نیاز داشته باشند که اواخر قرن نوزدهم به پارک‌های بزرگ مرکزی نیاز بود.

همان‌قدر که پارک‌های بزرگِ مرکزی می‌توانند ما را از قید صنعتی‌شدنِ شهرها رها کنند، باغ‌های جمعی هم از طریق روابطی که بین مردم شهر و محیط زندگیشان ایجاد می‌کنند، می‌توانند گرایش مردم را به حفاظت محیط‌زیست شهری افزایش دهند. معمولاً بوستان‌های جمعی برای کسانی که به بوستان‌های خصوصی دسترسی ندارند، گزینۀ خوبی به حساب می‌آید. این باغ‌ها می‌توانند به صورت قطعه‌زمینی تعریف شوند که به دست گروهی از مردم نگه‌داری می‌شوند؛ چه قطعاتی که از آن افراد مجزا باشند و چه قطعات مشترک در زمین‌های خصوصی یا عمومی. ممکن است در این زمین‌ها مواد خوراکی از انواع گیاهان و سبزیجات و میوه‌ها پرورش یابند؛ اما معمولاً رسم بر این است که گیاهان زینتی هم در گوشه‌وکنار باغ پراکنده باشند.

مزیت این باغ‌ها این است که هزینۀ چندانی ندارند و هزینه‌های سالانۀ آن‌ها اندک است؛ چون در واقع این مردم شهر هستند که مسئولیت حفاظت از باغ‌ها را بر عهده می‌گیرند و نه کارمندان شهرداری. ازسوی‌دیگر مقامات شهری هم با شناسایی و مکان‌یابی زمین‌های مناسب برای باغ‌ها و فراهم‌کردن اسباب آبیاری آن‌ها، می‌توانند به ایجاد این باغ‌ها کمک کنند و از طریق تأمین زیرساخت‌های لازم، بار را از روی دوش مؤسسه‌های خصوصی کوچک و اعضای جامعه بردارند.

در واقع باغ‌های عمومی نوعی مراکز آموزشی هم هستند که خانواده‌ها و هم‌کلاسی‌ها و همسایه‌ها می‌توانند آموخته‌هایشان را در اختیار هم بگذارند. آن‌ها فقط یاد نمی‌گیرند که مثلاً چطور گیاهی را پرورش دهند، بلکه دربارۀ تغذیه، خوردن انواع جدید غذاها، روابط اکولوژیکی و اینکه چگونه روابط اجتماعی خلق کنند، اطلاعات کسب می‌کنند و سواد محیط‌زیستی خود را افزایش می‌دهند.

باغ‌های عمومی

در همین راستا، سمیرا از یک باغ عمومی در هامبورگ آلمان می‌گوید:

«گارتندک»۲ اسم یک باغ عمومی در هامبورگ است. بار اول که می‌خواستم از آن بازدید کنم، تعطیل بود. چند روز بعد برای بار دوم و به بهانۀ شرکت در کلاس یوگا که از طریق سایت باغ از آن مطلع شده بودم، به آنجا رفتم. من زودتر رفته بودم تا قبل از کلاس سروگوشی آب دهم. روی سایتش زده بودند که جمعه‌ها از ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰  در باغ کلاس یوگا برقرار است. وقتی رسیدم، در بسته بود. در همین حین پسر جوانی از نرده‌های کنار باغ بالا آمد و از باغ خارج شد. وقتی او را دیدم، تصمیم گرفتم از نرده‌ها بالا بروم و چند عکس از باغ بگیرم. دیگر گمان نمی‌کردم کلاس یوگا واقعی باشد، به همین خاطر خیلی سعی نکردم سر وقت آنجا برسم. پنج دقیقه دیرتر به انتهای باغ رسیدم که محل برگزاری کلاس بود و اتفاقاً درش هم باز بود. قسمت دلخراش ماجرا این بود که کلاس این هفته با استقبال عموم مواجه شده و تشک یوگا تمام شده بود. ناچار تنها ایستادم، مدتی نظاره‌گر کلاس یوگایی شدم که مدت‌ها انتظارش را کشیده بودم. ازآنجاکه گارتندگ در خیابان معروف ریپربان۳، در یکی از مناطق مهم زندگیِ شبانۀ هامبورگ واقع بود، خیلی غیرقابل پیش‌بینی نبود اینکه میان شرکت‌کنندگان از همۀ قشرهای اجتماعی که بعضا عجیب هم به نظر می‌رسیدند، ببینم.

بعد از حدود ده دقیقه، فضای کلاس را ترک کردم و به ضلع دیگر باغ، نزدیک درِ ورودی رفتم. آنجا گروهی پسر جوان زیر سقفی از گل‌وگیاه، کنار جعبه‌هایی حاوی وسایل باغ‌داری دور هم گرد آمده بودند و به‌اصطلاح، مشغول تعامل اجتماعی بودند. البته از لحظۀ ورودم به باغ، تعداد مراجعان بیشتر شده بود؛ شاید چون حالا دیگر در باز بود! دو مرد میان‌سال در حال سرکشی به فلاور باکس و باغچه‌های کوچک کنار دیوار بودند. خانمی همراه دو فرزندنش روی صندلی‌های رستوران کوچک، گوشۀ باغ نشسته بودند و عده‌ای دیگرکه به نظر می‌آمد توریست باشند، در حال ورود به باغ بودند. گروه جوان در خلال تعاملاتشان حرکات مرا زیر نظر داشتند که مشغول عکاسی از ریز و درشت باغ بودم. بعد از نیم ساعت، باب صحبت را با سلام و احوالپرسی باز کردند که ببینند چه می‌کنم و از جان محله‌شان چه می‌خواهم. از من خواستند عکسی ازشان بگیرم و همۀ جمع هفت نفره‌شان، جز یک نفر، توی قاب حاضر شدند. می‌گفتند تقریباً هر روز عصر اینجا دور هم جمع می‌شوند. یک کپه ته‌سیگار هم جلویشان بود که نوع فعالیتشان را در گردهم‌آیی‌های عصرانه‌شان مشخص می‌کرد. دروغ نباشد، یکی‌شان هم رفت در کلاس یوگا شرکت کرد.

بسیاری از مزیت‌های باغ‌های عمومی، به‌راحتی آشکار می‌شوند؛ مثلاً کسانی که در باغ‌ها فعالیت می‌کنند، اغلب می‌گویند که به درک بهتری از اهمیت محیط سالم‌تر و پاک‌تر رسیده‌اند. این قطعاً می‌تواند به محیط اقتصادی محلی بهتر یا مثلاً زیباسازی محله ترجمه شود که فضای شهری پاکیزه‌تری را به وجود می‌آورد و تأثیر مناظر ناخوشایند شهری، مثل زمین‌های بایر و مناطق صنعتی متروکه را کم‌رنگ‌تر می‌کند. تحقیقات هم نشان داده‌اند که سبزکردن فضاهای شهری، به افزایش سلامت محیطی و کیفیت زندگی ساکنان منجر شده و فرصت‌هایی را برای باغبان‌ها ایجاد می‌کند که از طریق فروش محصولات، کمک‌هزینه‌‌ای برای درآمد خانواده باشند.

مثلاً به یاد دارم اوایل که به سانفرانسیسکو آمده بودم، باغ‌های عمومی‌‌ای تعبیه شده بود برای افرادی که به تازگی از زندان آزاد شده‌اند تا هم کمکی مالی باشد و هم نوعی سرگرمی و شغل برای آن‌ها.

ازطرفی هم این باغ‌ها موجب رشد اقتصادی در جوامع بزرگ‌تر شده و باعث افزایش ارزش املاک مسکونی و زمین‌های تجاری در منطقه می‌شوند. اما سایر مزیت‌ها و برتری‌های باغ‌های عمومی، جزئی‌تر هستند و ممکن است کمتر به چشم بیایند. مثلاً در دوره‌هایی ‌که اپیدمی چاقی در کودکان در بیشتر مباحث سلامت و تغذیه حرف اصلی را می‌زند، باغ‌های عمومی در اینجا نقش پررنگی پیدا می‌کنند و راه‌های جدیدتری را ارائه می‌دهند. افرادی که به‌طور مداوم در این باغ‌ها به پرورش گیاهان مشغول‌اند، می‌گویند میوه‌ها و سبزیجات تازه‌تری را در مقایسه با گذشته مصرف می‌کنند. درنهایت، باغ‌های عمومی امکان آموزش‌های عملی را به وجود می‌آورند و در توسعۀ مهارت‌های کسب‌وکارهای کوچک، به مردم کمک می‌کنند.

 حیاط|تی برای همه | باغ‌های عمومی | نشریه شهرت | درباره شهر | شماره چهارم

دانشجوی کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران، دانشجوی کارشناسی معماری دانشگاه سان‌فرانسیسکو

۱- Potato Patch Plan

۲- Gartendeck

۳- Reeperbahn

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.