شهرت

دستان سرد میراث - معماری نیوز

دستان سرد میراث ۳۰ تیر ۱۳۹۴

دستان سرد میراث

دستان سرد میراث

گفتگو با مهدی حجت درباره‌ی واگذاری اختیارات سازمان میراث فرهنگی به شهرداری‌ها بر اساس لایحه‌ی جدید مدیریت شهری

سمیرا هاشمی و حبیب دانشور *

معماری‌نیوز: لایحه‌ی قانونی مدیریت شهری توسط وزارت کشور تهیه و در شهریور ماه سال گذشته منتشر شده است. به گفته‌ی تهیه‌کنندگان آن، این لایحه سعی دارد تا به منظور حل چالش‌های موجود در اداره‌ی شهرهای کشور، قانون شهرداری‌ها را که نزدیک به شش دهه از تصویب آن می‌گذرد مورد بازنگری قرار دهد و در این چارچوب مناسبات جدیدی از جایگاه شهرداری‌ها در شهرهای بالای ۲۰۰ هزار نفر ارائه می‌دهد.

از جمله این تغییرات در کنار تغییراتی ساختاری در چگونگی انتخاب شهردار و جایگاه شورای شهر، می‌توان به این نکته اشاره کرد که لایحه‌ی مدیریت شهری در پی تحقق اهدافی چون تمرکز زدایی، جلوگیری از بزرگ شدن دولت ملی و یکپارچگی، بسیاری از وظایف فعلی سازمان‌های گوناگون را به شهرداری‌ها واگذار می‌کند.

یکی از وظایف مهمی که بر اساس این لایحه به شهرداری‌ها واگذار می‌گردد مدیریت میراث فرهنگی و گردشگری و بافت‌های تاریخی شهرهاست که با توجه به اهمیت آن پرسش‌های بسیاری را در ذهن ایجاد می‌کند.

بدین منظور به سراغ دکتر مهدی حجت، استاد دانشکده‌ی معماری دانشگاه تهران، قائم مقام سابق سازمان میراث فرهنگی در دولت یازدهم و رئیس و بنیان‌گذار این سازمان در دولت اصلاحات رفتیم تا نظر ایشان را در خصوص این واگذاری جویا شویم:

از جمله مسائل اصلی در بحث میراث فرهنگی که شما نیز سال‌ها تجربه‌ی مدیریتی در این حوزه را داشته‌اید این است که آیا مدیریت میراث فرهنگی قابل واگذاری به مقامات محلی است یا خیر و اگر قرار است در قانونی جدید این اتفاق بیفتد باید چه الزاماتی داشته باشد؟

به نظرم قبل از این که بخواهیم عملکرد سازمان‌ها را در کشورمان بررسی کنیم و بگوییم که سازمان میراث فرهنگی تا به امروز چه اقداماتی انجام داده و آن اقدامات چه اثراتی داشته است یا شهرداری چه کارهایی انجام داده و امثال آن، که مسائل عینی و واقعی هستند، بهتر است به صورت تئوریک و نظری با این مفهوم مواجه شویم و صرف نظر از این که بخش‌های اجرایی لایق هستند یا نه، بررسی کنیم که آیا تبدیل شدن شهرداری به یک دولت کوچک کار درستی است یا خیر. پس این بحث دو جنبه دارد، یکی جنبه‌ی نظری و دیگری جنبه‌ی عملی و واقعی آن در کشور ما. برای من جنبه‌ی نظری اهمیت بیشتری دارد.

پس اگر بخواهیم از جنبه‌ی نظری به بحث ورود پیدا کنیم، به نظر شما آیا اصولاً شهر به عنوان یک پدیده، نیازمند این است که مدیریت وظایف گوناگون در آن همگی به شهرداری واگذار گردد یا مدیریت هماهنگ شهری با نقش داشتن سازمان‌ها و نهادهای گوناگون امکان‌پذیر است؟

خب ابتدا به ذهن انسان می‌رسد که اگر هرکاری یک مدیریت واحد داشته باشد که شئون مختلف آن بتوانند با هم هماهنگ بشوند، این خوب است. مثلاً فرض کنید الان شهرداری‌ها می‌گویند ترافیک شهر با آلودگی شهر با فاضلاب شهر با سیلی که می‌آید و با میزان درختی که در شهر وجود دارد، همه با هم مرتبط هستند. نمی‌شود که یک دستگاهی مسئول تعداد درخت‌ها باشد، یک دستگاه دیگری مسئول آلودگی هوا باشد، یک دستگاه دیگری هم مسئول ترافیک باشد. بعد یک نفر هم اسمش شهردار باشد. خب این یک نفر چه کاری از دستش بر‌می‎آید؟ وقتی این مسئولیت‌ها متعلق به جاهای مختلف است، این شخص نمی‌تواند کاری بکند.

به معنای دیگر، تمام عوامل مختلفی که در کیفیت یک شهر موثرند، حکم سازهای مختلف یک ارکستر را دارند و این ارکستر به یک رهبر نیاز دارد که این‌ها را با هم هماهنگ کند تا یک سمفونی به وجود بیاید. در غیر این صورت، اگر هرکدام از این سازها، به هر شیوه‌ای که دلشان می‌خواهد و هرموقع که دلشان می‌خواهد، بزنند، می‌شود همان شهری که ما امروز داریم. به همین ترتیب به هم ریخته. این یک نظریه است. امروز هم بیشتر فشار روی همین نظریه است و می‌گویند بیشتر مشکلاتی که ما در شهرهایمان داریم مربوط به این است که این عناصر و اجزا با هم هماهنگ نشده‌اند و هرکسی کار خودش را می‌کند.

در ضمن، این در حالی است که هر دستگاهی کار خود را به درستی انجام دهد. چرا که بعضاً ما می‌بینیم همین دستگاه‌ها هم کارشان را درست انجام نمی‌دهند. ولی باز هم اگر سازمان میراث فرهنگی کارش را درست انجام داد، سازمان محیط زیست هم کارش را درست انجام داد، باز هم به یک رهبر ارکستر برای هماهنگی این دستگاه‌ها نیاز داریم.

اما یک وجه درست ۱۸۰ درجه عکس این هم وجود دارد که راجع به آن کمتر صحبت شده و به نظر من وجه مهمی است که ما باید خیلی به آن توجه کنیم. بر این اساس گفته می‌شود وقتی ما مقیاس مسئولیت‌ها و اندازه‌شان را تغییر می‌دهیم، در کیفیت آنها هم تغییر ایجاد می‌شود. یعنی وقتی وزارت کشور یک تصمیمی را می‌گیرد، یا وقتی استانداری در یک استان همین تصمیم را می‌خواهد بگیرد، یا اگر فرماندار می‌خواهد این تصمیم را بگیرد، یا اگر به بخشدار سپرده می‌شود کیفیت این تصمیم‌گیری تغییر می‌کند. مثلاً فرض کنید تصمیم این است که صدای بلندگوی مساجد چه‌قدر باید بلند شود؟ فکر کنید این تصمیم را وزیر کشور می‌تواند بگیرد، استاندار یا فرماندار و یا بخشدار نیز می‌تواند بگیرد. وقتی که شما اندازه‌ی این تصمیم را از آن بالا به پایین می‌آورید، فقط مقیاسش عوض نمی‌شود، فقط کمیتش عوض نمی‌شود، بلکه کیفیت آن نیز تغییر می‌کند. یعنی یک سری مسائل هستند که نیاز به یک درک خیلی عمیقی دارند، نیاز به یک فهم همه‌جانبه دارند.

شما اگر این‌ها را بدانید می‌توانید یک تصمیم پخته‌ای بگیرید، اگر این مقیاس از اطلاعاتی که گفتم، مثلاً اطلاعات جهانی را نداشته باشید، جامع‌نگری را نداشته باشید، با فلسفه‌ی قضیه آشنا نباشید و نظایر این‌ها، وقتی که تصمیم‌گیری می‌کنید، تصمیم شما از نظر کیفی پایین است. مثلاً اگر از یک معلم اخلاق که با همه‌ی فلسفه‌های اخلاق و منش‌های مختلف اخلاقی آشناست بپرسیم فلان شخص این اشتباه را کرده، ما چگونه این اشتباه را به او تذکر دهیم، یک جور شما را راهنمایی می‌کند. اما اگر از یک روستایی در یک جایی بپرسید که فلانی این اشتباه را کرده، ممکن است یک راه حلی به شما پیشنهاد بدهد که آن راه حل کاملاً متفاوت باشد. طبیعتاً پاسخ او به اندازه‎ی ادراک خودش است.

بعضی از مسائل در کشور ما وجود دارد که فی حد ذاته، قابل درک در مقیاس‌های کوچک نیستند. چون مقیاس فهم آنها به اندازه‌ای است که نهادهای کوچک، ادراک دقیقی نسبت به آنها ندارند. حتی مقیاس فهم این مطالب در مقیاس‌های بالا هم به زور فراهم می‎شود چه برسد در مقیاس‎های پایین. مثلاً نمی‌شود گفت تصمیماتی که وزارت ارشاد در خصوص گسترش موسیقی و یا لباس پوشیدن آقایان و خانم‌ها می‌گیرند، به فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها واگذار شود و آن‌ها خودشان تصمیم بگیرند که چه کاری انجام دهند.

برگردیم سراغ موضوع میراث. میراث فرهنگی از جنسی است که مقیاس فهمش، درکش، ضرورتش، نحوه‌ی مواجه شدن با مباحثش، این‌ها در مقیاس بسیار بالای کشور هم هنوز به زور فراهم می‌شود. به این جهت اگر شما آمدید و اختیارات مربوط به میراث فرهنگی را دادید به یک بخشداری، دادید به یک فرمانداری، دادید به یک استانداری یا شهرداری و گفتید فلان استان یا فلان شهر خودش راجع به میراث فرهنگی خودش تصمیم بگیرد، آن در مقیاس خودش تصمیم می‌گیرد.

به این جهت من از یک طرف باور دارم بر این که هرچقدر عناصر ذی‌ربط در کیفیت یک شهر با هم بیشتر هماهنگ شوند، مدیریت شهر ساده‌تر می‌شود. این درست است و اگر من و شما هم شهردار تهران شویم و بگویند راهنمایی رانندگی آن را یکی اداره می‌کند، محیط زیستش را یکی اداره می‌کند، میراث فرهنگی‌اش را یکی اداره می‌کند، من می‌گویم اصلاً چه کاری باید بکنم؟ فقط می‌توانم زباله‌ها را جمع‌آوری کنم. اگر از من انتظار دارید که یک شهر را با تمام شئونش اداره کنم، طبیعتاً باید دستی در این شئون داشته باشم. این از یک طرف درست است. اما من قائل به این نیستم که می‌شود امر میراث فرهنگی را داد دست استانداری‌های یا شهرداری‌ها. حتما باید یک سازمان مستقلی بر این نوع امور مدیریت کند و به روش‌های دیگری هماهنگی لازم با سازمان‌های دیگر اتفاق بیفتد. مثلا با جلسات یا کمیسیون‌هایی می‌توان این هماهنگی‌ها را ایجاد کرد.

ما اینجا با یک دوگانگی مواجهیم. یکی مدیریت یکپارچه در شهرها و دیگری وجود بعضی از امور که امکان تفویض اختیار از دولت مرکزی در آن زمینه‌ها وجود ندارد. برخی از امور هستند که اگر ما اختیارش را بدهیم به مقیاس‌های خرد که خودشان کار را انجام دهند، مقیاس فهم و تصمیم‌گیری ما، از مقیاس ملی که مقیاس بزرگ و با کیفیتی است خارج می‌شود. ببینید شما چه کسی را می‌گذارید وزیر کشور؟ کلی می‌گردید یک نفر را پیدا می‌کنید می‌گذارید وزیر کشور. چه کسی را می‌گذارید استاندار؟ خُب کمی کمتر می‌گردید و یکی را می‌گذارید استاندار. چه کسی را می‌گذارید فرماندار؟ باز هم کمتر می‌گردید برای انتخاب فرماندارو قص علی هذا.

اگر آن تصمیم‌گیری‌ها را گذاشتید در اختیار فرماندار، فرماندار در آن کیفیت تصمیم می‌گیرد. شاید بگویند آن کسی که فرماندار است، در مقیاس فرمانداری خودش تصمیم می‌گیرد و تصمیم‌های کوچکتری را می‌گیرد. اما میراث فرهنگی ایران، مقیاسش مقیاس فرمانداری و استانداری نیست. مثل تخت جمشید که در فرمانداری مرودشت قرار گرفته است، اما مقیاس جهانی دارد.

ایرادی که ممکن است تنظیم‌کنندگان لایحه‌ی مدیریت شهری به این گفته‌ی شما وارد کنند این است که در این لایحه، آثار ملی فرهنگی و تاریخی مورد استثناء قرار گرفته‌اند. یعنی اگرچه که وظایف مدیریت میراث فرهنگی به شهرداری‌ها واگذار می‌گردد اما این شامل آثار ملی نمی‌شود. اینجا سوالی که پیش می‌آید این است که آیا اساساً از لحاظ تئوریک می‌توان چنین تفکیکی قائل شد و میراث فرهنگی کشور را به آثار ملی و غیر از آن تقسیم کرد؟

نه خیر. این یک مرضی است که اخیراً، تقریباً یک سال دو سالی است که وارد میراث فرهنگی شده است. آن هم این است که شما بروید ملی‌‎ها را بچسبید، باقی را ول کنید. دلیلش این است که شما اگر بخواهید پول دربیاورید، با ملی‌ها می‌توانید. باقی که پولی ازشان در نمی‌آید. اما اگر می‌خواهید دنبال ریشه‌های فرهنگی‌تان بگردید، با گوشه‌ی پله‌ی یک خانه‌ی روستایی هم می‌توانید چیزی برای یاد گرفتن پیدا کنید. این طوری نیست که حتماً ملی باشد، یا حتماً جهانی باشد یا فلان و فلان. اخیراً شنیده‌ام گفته‌اند که برای ما آثاری که به ثبت جهانی رسیده‌اند خیلی ارزشمندند. اگر با این دید بخواهیم نگاه کنیم که میراث فرهنگی مملکت نابود می‌شود. بنابراین میراث فرهنگی قابل جداسازی به ملی و غیر ملی نیست.

این حرف تقریباً از بیست، بیست و پنج سال پیش شروع شد که برنامه و بودجه به خود من می‌گفت: شما که بودجه‌ی زیادی ندارید، بروید ده تا، بیست تا، سی تا از این آثار برگزیده را بگیرید، به آن‌ها خوب برسید، بقیه را هم ول کنید. شما می‌برید این پول را در پنج هزار اثر توزیع می‌کنید، به هر کدامشان یک قِران می‌رسد. هیچ کاری هم نمی‌توانید بکنید.

می‌گفتند این‌ها را جمع کنید روی ده تا، باقی هیچی. اما ما می‌گفتیم نه، ما با چنگ و دندان هم که شده، باید همه را نگهداریم. اگر این منطق درست باشد، ما الان که بهداشت مملکت با مشکلات و مسائل بودجه همراه است، همه‌ی بالای پنجاه سال‌ها را بکشیم یا اصلاً به آن‌ها دارو ندهیم. داروها را بدهیم به جوان‌ها که آن‌ها استفاده بکنند و پیرها را ول کنیم، چرا که دو سال دیگر می‌خواهند بمیرند، پس ما ولش کنیم و به آن‌ها دارو ندهیم.

در دفاع از این لایحه، اشاره زیادی به این نکته شده است که طرح پیشنهادی، الگو گرفته از بسیاری کشورهای پیشرفته است و در آن کشورها نیز موضوع میراث و مسائل دیگری که به نظر شما شئون ملی دارند، به مقامات محلی سپرده شده است. تجربه‌ی چندین و چند ساله‌ی آن‌ها هم نشان می‌دهد که مسائلی که شما نگران آن هستید برای حفاظت از میراث فرهنگی در سطوح محلی ایجاد نشده است. به نظر شما چرا در ایران این امکان وجود ندارد که واگذاری وظایف میراث فرهنگی به مدیریت محلی شهرها موفق باشد؟

موارد متعددی در کشور ما هست که ما این مطلب را به این ترتیب ندیدیم. ما به غلط آن‌ها را با خود مقایسه کردیم و گفتیم مثلاً چون شهردار لندن چنین اختیاراتی دارد پس شهردار تهران هم می‌تواند این اختیارات را داشته باشد. در حالی که به این شکل نیست. یک چیزی که این وسط وجود دارد این است که یک مملکتی در طی تاریخ و در طول زمان از نظر افزایش درک عمومی و از نظر گسترش فرهنگ اجتماعی، به مراتبی دست پیدا می‌کند که آمادگی پذیرش این مسئولیت در نهادهای محلی به وجود می‌آید. چون افرادی که در مقیاس های پایین‌تر هستند هم ادراک لازم را برای فهم مسائل میراث فرهنگی دارند.

تصور کنید تقریباً همه‌ی بچه‌هایی که در انگلستان هستند، قبل از این که به مدرسه بروند، دو سه بار به موزه رفته‌اند. اما تقریبا ۸۰% ساکنین تهران هرگز به موزه نرفته‌اند، شما وقتی این‌ها را با هم مقایسه بکنید، می‌فهمید که باید اختیار را داد و یا نباید داد. در مملکتی که افراد به اندازه‌ای که سر کلاس می‌روند، موزه هم می‌روند، در آزمایشگاه‌های علمی هم حضور دارند، ضرورت حفاظت از محیط زیست را هم از دو سه سالگی در قصه‌های کودکانه آموزش دیده‌اند، در آنجا می‌توانند اختیارات را بدهند به یک مقیاس خرد مثل فرمانداری یا شهرداری چون در آن مقیاس هم درک لازم برای آن اختیارات وجود دارد. اما ما باید بپذیریم که هنوز به این سطح از بلوغ نرسیده‌ایم.

ما تنها مدرسه‌ی میراث فرهنگی که داشته‌ایم ده پانزده سال است که تعطیلش کرده‌ایم. هر وقت ما پنج هزار فارغ‌التحصیل از مدارس میراث فرهنگی داشتیم و این‌ها همه رفتند در شهرستان‌ها و مدیران میراث فرهنگی شدند، یا فرماندار، یا استاندار، من آن وقت جرئت می‌کنم که بگویم برخی از این اختیارات انتقال پیدا کند به سطح استان. چرا که در آن مقیاس نیز هم درک دقیقی نسبت به این قضیه وجود دارد. اما امروز چیزی که من می‌بینم اصلاً بدین شکل نیست.

در مجموع با توجه به شرایطی که گفته شد، بنده ضمن تائید این که مدیریت هماهنگ در شهرها ضرورت دارد، فکر می‌کنم هنوز بعضی از شئون شهرها هست که استطاعت واگذاری اختیار در مقیاس‌های کوچک برایش وجود ندارد و این کار اگر انجام شود به نظر من به میراث فرهنگی خسارت وارد می‌شود.

مسئله‌ی دیگری که مدافعین این لایحه مطرح می‌کنند، حل مشکلات موجود در سازمان میراث فرهنگی به واسطه‌ی این واگذاری اختیارات است. مشکلاتی از قبیل انفعالی که در سال‌های گذشته در آن سازمان وجود داشته و در نتیجه شاهد بوده‌ایم که این سازمان در قبال بسیاری از تخریبات سکوت کرده است. برخی مسائل هم که به خاطر کمبود بودجه‌ی لازم برای این سازمان ایجاد شده است و شما هم به آنها اشاره کردید. برای نمونه در خصوص خانه‌های اطراف حرم شاهچراغ چند هفته‌ی پیش یکی از مسئولین میراث فرهنگی گفتند چون پول نداریم خانه‌های تاریخی آن محدوده را ثبت نمی‌کنیم. به نظر شما چه راه‌حل‌هایی وجود دارد تا مشکلات فعلی رفع شود؟

من یک سوالی از شما بپرسم: الان، مرض‌های خیلی سخت و لاعلاج در مملکت ما وجود دارد. تعداد زیادی هم گرفتارش هستند. مخارجش هم می‌دانید که خیلی زیاد است. مثلاً ام. اس. یا بیماری‌های دیگر. آیا ما ول کرده‌ایم همه‌ی این‌ها بمیرند؟ چگونه با این‌ها مواجه شده‌ایم؟ چند راه مخلتف وجود داشته. اولاً یک بیمه درست کردیم. در مورد میراث نمی‌شود این کار را کرد؟ بعد آمدیم یک انجمن‌هایی را ایجاد کردیم که مبالغی را برای تأمین مخارج درمان این بیماران می‌پردازند. در اینجا این اتفاق نمی‌تواند بیفتد؟ بعد گفتیم چون برخی از این افراد توانایی مالی کافی را ندارند، یارانه‌های خاصی از طریق دولت به این افراد پرداخت بشود. آیا در حوزه‌ی پزشکی کسی تا به حال جرئت کرده که بیاید و بگوید ما پول نداریم، پس بگذارید بمیرند؟ پس چگونه در حوزه‌ی میراث فرهنگی ما جرئت می‌کنیم بگوییم چون پول نداریم، پس بگذاریم بمیرند؟

باید برای میراث ساختارهایی تعریف کرد که این مشکلات رفع شود. مثلاً فرض کنید هتل‌هایی که در شیراز یا اصفهان وجود دارند، برای چه پر می‌شوند؟ آیا سودشان را فقط باید خودشان بخورند؟ چاه آبشان کجاست؟ میراث فرهنگی است. خب طبیعتاً اگر مشتری این هتل‌ها کسانی هستند که می‌آیند از آثار میراث فرهنگی بازدید کنند، این‌ها باید از آثار حفاظت بکنند. بنابراین می‌توان ساختاری وضع کرد که هر گردشگری که به اینجا می‌آید، یک درصدی از سودش به خود این میراث برسد. این که ما چون پول نداریم پس بگذاریم خراب بشوند و بمیرند، پاسخ درستی نیست. این حرف افراد ناآگاه و بی‌اطلاعی است که دلشان دنبال این کار نیست. فرقی برایشان نمی‌کند که این بمیرد یا نه. بعد هم، واقعاً الان مملکت چقدر مشکل مالی دارد، دهه‌ی شصت چقدر مشکل داشت؟ آن زمان جنگ بود، اما میزان تخریب آثار به اندازه‌ای بود که الان هست؟ میزان خروج از ثبت به اندازه‌ای بود که الان هست؟ میزان عدم رسیدگی به اندازه‌ای بود که الان هست؟ اصلاً چنین چیزی نبود. برای این که یک نوع دلسوزی‌ای وجود داشت، یک نوع آگاهی و همدلی‌ای وجود داشت. مثلاً اگر اثری مشکلی پیدا می‌کرد مدیرکل با دلسوزی می‌رفت پیش استاندار که یک همچین مشکلی داریم و او هم بالاخره از این‌ور از آن‎ور، یک توصیه‌ای می‌کرد و یک کمکی می‌کرد حتی پولی هم نه، بالاخره مشکل را حل می‌کردند. مثل محلات همسایگی خوب جنوب تهران که یک نفر مریض می‌شود، همسایه‌ها بالاخره یک جوری کمکش می‎کنند. یکی کمی از غذایش می‌زند، یکی می‌رود پرستاری‌ش را می‌کند، یکی از داروهای خودش می‌برد به او می‌دهد و به یک نحوی جورش می‌کنند. اما شمال شهری‌ها اگر کسی مریض شود تنها باید برود بیمارستان. ما الان نحوه مواجه‌مان با میراث فرهنگی شیوه‌ی شمال شهری است. به آن شکل مودت نداریم. به آن شکل نتوانستیم آراء و افکار و احساسات عمومی را بربیانگیزیم که این‌ها احساس بکنند همه متعلق به خودشان است و همانقدری که از خانه‌شان دفاع می‌کنند باید از آن هم دفاع بکنند.

چرا در این سال‌های اخیر، این اتفاقات و این راه حل‌ها مورد توجه سازمان میراث فرهنگی قرار نگرفته است تا مشکلات موجود، رفع شود؟

به هرحال هر مملکتی فصول مختلفی دارد. گاهی تابستان است و گاهی زمستان، در زمینه‌های مختلف. الان حواس مملکت ما بیشتر سمت ۵+۱ و مسائل اقتصادی و این‌هاست. واقعاً هم حق دارند. بالاخره این همه فشار به مملکت وارد شده است. شما چون جوان هستید شاید کمتر با این سابقه آشنا باشید که وقتی مملکتی انقلاب می‌کند، همه چیزش به هم می‌ریزد. تمام دنیا به آن پشت می‌کند، در فشار قرار می‌گیرد.

بعد از آن هم هشت سال جنگ تمام عیار به آن تحمیل می‌کنند، دیگر هرچه رمق دارد از بین می‌رود. بعد از آن هم محاصره‌ی اقتصادی‌اش می‌کنند و آخرین ذرات جانش هم از بین می‎رود. بعد وقتی به این مراحل می‌رسد، طاقتش طاق می‌شود. اما همیشه این طور نمی‌ماند.

در دهه‌ی شصت هم این مسائل و مشکلات بود، ولی به خاطر غیرت عمومی مردم حضور بیشتری داشتند. الان مردم دیگر خسته شده‌اند. احساس می‌کنند هرکسی باید برود سراغ زندگی خودش. این است که خلاصه شرایط الان شرایط نامناسبی است. ولی انشاالله این مسائل هم می‌گذرد. با توجه به حساسیت‌هایی که در بحث میراث در نسل جوان‌تر در حال شکل‌گیری است، انتظار می‌رود در آینده مسائل و مشکلات کمتری وجود داشته باشد. من وقتی به افق نگاه می‌کنم، کاملاً روشن است.

* دانشجویان دانشکده‌ی شهرسازی پردیس هنرهای زیبا و اعضای هیئت تحریریه‌ی نشریه‌ی «شهرت»

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.