شهرت

نامه شماره ۲ - شهرت

نامه شماره ۲ ۲۰ فروردین ۱۳۹۵

علیرضا نادری *

نامه شماره ۲

هو الجبّار

نازنینا! روزگارتان خوش است؟ از احوالات ما اگر خواسته باشید، جز ملال نیست.

دیر زمانی بود که بساط مکتوبه‌نگاری را معطّل گذاشته بودم. از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان نازنین؛ دست و دلم به این قسم عاشقانه‌ها نمی‌رفت. حکماً شنیده‌اید شرح ماوقع را. از صبح علی‌الطّلوع شاهرضا و بلوار الیزابت را قُرُق کرده بودند. دلشوره افتاده بود به جانم. خدا خدا می‌کردم که با وجود آن همه سر سودایی غائله ختم به خیر شود. نشد نازنین…

دانشگاه رفتن ما هرچه نداشت، دو سه فقره رفاقتِ لایدرَک و لایوصَف داشت. حکماً شنیده‌اید لکن فهم کردن غیرِ شنفتن است نازنین. به خیالمان که خون جایش دانشکده طبّ است نه فنّی. اصلش من که با سواد نیم‌بند مهندسی‌ام هرچه مسئله را شکافتم معلومم نشد که گلوله به دانشگاه چه دخلی دارد یا جهت اخذ گواهینامه دکترا در رشته حقوق چه‌قدر خون باید ریخته‌شود. من که نه از دل و روده توده سر درمی‌کنم نه از صدق و کذب جریده حزب فلان و بهمان. من فقط درد جان دادن رفیقی را مقابل چشمانم می‌شناسم که صدر تا ذیل مملکت به یک دقیقه از رفاقتمان نمی‌ارزید. شما که سرتان لیلاً و نهاراً توی کتاب است اگر ملتفت شدید بنده را بی‌خبر نگذارید.

شیخ اجل وقتی می‌گوید دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف، لیکن رفیق بر همه چیزی مقدّم است؛ شما خود حدیث مفصّل بخوانید. این قسم منبر رفتن‌ها مطلقا به سجلِّ من نیامده، لکن شما که غریبه نیستید نازنین. رفاقت غیرِ خاطرخواهی است. اصلش رفاقت اجلِّ از خاطرخواهی است. اگر دلدادگی به رفاقت بینجامد که فبها المراد. و الّا فلا.

تمّت.

بعدالتّحریر: ترسم آن است که از فرطِ غصّه کار به دق برسد. تفأّلی زدم به دیوان خواجه، به نمره شما وصل کرد. می‌گوید: اگر رفیقِ شفیقی درست‌پیمان باش. خاصّه در این سوز سرمای چلّه، در این ایّام بی‌رفیقی.

* دانشجوی کارشناسی برق دانشگاه شریف

نشریه شهرت – درباره ی شهر – شماره پنجم – شهر و جنگ – ( نامه )

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.