شهرت

تجربه زنانه از شهر - شهرت

تجربه زنانه از شهر ۱۴ تیر ۱۳۹۴

دکتر زهرا اهری*

بعدازظهر پنج‌شنبه است. در تهرانِ شلوغ با هوای گرفته و غبارآلودش جایی نزدیک برای قدم‌زدن بی‌دغدغه وجود ندارد تا بتوانم بروم و نفسی بکشم و از فشارهای ذهنیِ یک هفته کار بی‌وقفه خلاص شوم و با فکری آسوده سراغ نوشتن یادداشتی رفتم که از من خواسته شده است. پس چاره‌ای نیست؛ ناخواسته باید خلوت گُزید و نوشت.

مجله را که دستم می‌گیرم، یاد سال‌های اول انقلاب می‌افتم و شوری که برای پرداختن به مسائل معماری داشتم و مجله‌ای که درمی‌آوردیم.

احساسی که ورق‌زدن شهرت در من زنده می‌کند، بیش از هر حس دیگری، احساس شادی است از سربرآوردن نسلی که فکر می‌کند و دغدغه دارد. خواندن سیزده متن از چهارده نفر که امضایشان پای نوشته‌شان است و یک نفر که هویتش را اعلام نمی‌کند تا مانند آدم‌های این شهر بزرگ ناشناس بماند، تجربۀ جالبی است. قرائت نوشته‌ها کم‌کم چهرۀ دانشجویانی را که قبلاً جور دیگری می‌شناختم، در شکلی متفاوت برابر دیدگانم ظاهر می‌‌کند؛ مانند صحنه‌ای از فیلم که صورت‌های محوش آرام‌آرام به وضوح می‌رسند.

با این نوشته‌ها از انزوای روابط رسمی دانشگاه و محل کار و… خارج می‌شوم و با وجهی از تجربۀ زیسته و خوانش از شهرِ جوانانی آشنا می‌شوم که دغدغه‌شان شهر است. هرچند شاید گاهی نوشته‌شان حالت شعار بیابد و به عمق نرود، تجربه‌ای مغتنم است. فکر می‌کنم اگر این تجربه‌های زیسته، آگاهانه‌تر و علمی‌تر بازگو شوند، خود، زمانی سندی خواهند بود برای شناختن شهرهای ما از منظر کسانی که چگونه‌بودنِ در شهر مسئله‌شان است.

چند ویژگی در نوشته‌ها پررنگ است: از سیزده نوشتۀ دارای امضا، نویسندۀ نُه نوشته زنان هستند و باقی را مردان نوشته‌اند. جز یک نوشته که از یزد می‌گوید، بقیه از تهران صحبت می‌کنند. آمار معناداری است: نشانۀ اوضاع دانشگاهیِ ما و نیز غلبۀ تهران بر درک ما از شهر. هرچند علتش شاید نبود نویسنده‌ای باشد که از جایی دیگر بنویسد یا اقتضای موضوع شمارۀ نشریه! اما به‌هرحال خودِ همین معنادار است. وجه مهم معنایش در نقلِ بی‌واسطۀ تجربۀ زنانه از شهر است، با همۀ ریزه‌کاری‌ها و ظرافت‌هایش.

خواندن این شمارۀ مجلۀ شهرت تجربۀ خوبی بود. قطعاً عزیزان پرتوانی که دست‌اندرکار مجله هستند و اغلبشان را می‌شناسم، به این فکر هستند که بار «علمی» و «هنری» مجله را چگونه افزایش دهند. شاید بار علمی با نقش پررنگ‌تر سردبیر یا کسی که «پرونده»‌ها را می‌گشاید یا می‌بندد، بیشتر شود. شاید بار علمی با زدن مُهر شهرسازانه و با نگاه برنامه‌ای به چیزی که باید نقل شود، فزونی یابد. شاید بار هنری را بتوان با آوردن زبان طنز و کاریکاتور که ابزاری پرتوان برای مواجهه با مسائل شهری است، بیشتر کرد. آنچه من می‌توانم بگویم، سپاس است برای زنده‌شدن خاطره‌ای و طلب تلاش است برای افزودن بر بار تجربه در چگونگی مواجهه با شهر و نقل تجربۀ زیسته یا خوانش از شهر؛ طلب تجربه‌هایی با تمام وجود و خوانش‌هایی از لایه‌های مختلف حیات شهری.

* عضو هیئت علمی دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

۱ دیدگاه ارسال شده
  • شاغلام عوام گفت:

    خانم دکتر فرمودند جایی برای بی دغدغه قدم زدن وجود نداره. بنده موزه مقدم رو پیشنهاد میکنم. به صرف آب زرشک.
    شاغلام عوام

  • به نکات زیر توجه کنید

    • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
    • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.