شهرت

شهرت شهرم شهرمان

شهرت، شهرم، شهرمان ۲۷ آبان ۱۳۹۴

شهرت شهرم شهرمان

به‌عنوان خوانندۀ غیرمتخصص چه می‌توانم دربارۀ نشریه‌ی شهرت بگویم؟ پیداست که مطالب با فکر و کم‌وبیش در جهت ساختن یک کلیت نوشته یا انتخاب شده‌اند. همچنین در نگاه اول می‌توان گفت نشریه سر و شکل متینی دارد که حاکی از سلیقه و جدیّت تحریریۀ آن است. کادربندی‌ها، رنگ‌ها و در کل صفحه‌بندی چشم‌نواز و درعین‌حال ساده است. این‌ها می‌توانند ارتباط خواننده با متن را تسهیل کند.

البته نشریه می‌توانست «سرمقاله»‌ای داشته باشد که راهنمای خواننده یا تعریف‌کنندۀ آن شماره باشد. مطالب هم بهتر است «لید» داشته باشند. این‌ها ادوات روزنامه‌نگاریِ مفیدی هستند و احتمالاً به حال خوانندۀ غیرمتخصص نشریه، مفیدتر.

یکی از نکات مطبوع، عکاسیِ هدف‌دار و مرتبط با مقالات نشریه است که به آن هویت می‌دهد. گزارش عکسی که کارکردش در تکمیل و نه صرفاً به موازات مقالات تعریف شده باشد احتمالاً بتواند به تقویت بیشتر همین وجه مثبت کمک کند.

از این نکات که بگذریم، مطلبی که به نظر من باید بیشتر از هر مطلبی به بحث گذاشته شود، نام و شیوۀ روایت غالب نشریه است. نام و شیوۀ روایت نشریه باهم در ارتباط‌اند. «شَهرَت» را اگر با فتح اول و سوم بخوانیم، بار خطابی دارد. این نام و خطاب می‌تواند همچون نوعی یادآوری خوانده شود و در مقام وظیفه‌ای که نشریه برای خود تعیین کرده است، به مخاطب «دوم شخص مفرد» بگوید که شهر، «شهرِ تو» است.

ازطرف‌دیگر، شیوۀ روایت در غالب مقالات، مبتنی‌بر نوعی محاکات تجربۀ شخصی است. نویسندگان اغلب تجربۀ فردیِ خود را در بیان وجوه مختلف مسائل شهری به کار می‌گیرند یا بازگویی تجارب و حکایت‌‌های شخصی را مدخلی برای طرح مسائل شهری قرار می‌دهند. به این ترتیب، با انتخاب آگاهانۀ این شیوۀ روایت، «اول شخص مفرد» با «دوم شخص مفرد» سخن می‌گوید.

البته این گفت‌وگوی مفرد با مفرد، دربارۀ شهر است؛ زیستگاهِ «ما». همین‌جاست که پرسشی پیش ‌می‌آید: چرا لازم است مخاطب، «مفرد» فرض شود و چرا نویسنده باید بازگوییِ حکایت خود را تقدم ببخشد؟ مسلماً این شیوۀ روایت امتیازهایی دارد؛ اما وقتی سوژۀ صحبت «شهر در مقام زیستگاه جمعی» است، دست‌اندرکاران نشریه باید به موضوعی بیندیشند: حذف دیگران یا محوشدن آن‌ها در تبادل تجربۀ نویسنده و مخاطب. زیرا هنگامی که «اول شخص مفردِ» نویسنده با «اول شخص مفردِ» مخاطب حرف می‌زند، دیگران در تبادل تجربه و معنا و روایت نویسنده و مخاطب حضور ندارند.

اینجاست که توجه به انواع ممکن دیگری از روایت جلب می‌شود: نویسنده به جای آنکه روایت را از خود آغاز کند، خود و مخاطبش را جزئی از «ما»ی  ساکن شهر می‌بیند. در این پیش‌فرض، به هر مسئله‌ای دربارۀ زیستگاه «ما» توجه می‌شود. علت، تعلقِ این مسائل به مجموعۀ افراد و امکان تعمیم‌پذیری آن‌هاست و نه صرفاً تجربۀ زیستۀ من که مایلم با دیگری در میان بگذارم. در این روایتگری، بدیل‌نوشتن زمانی آغاز می‌شود که نویسنده از تجربۀ شخصی خود فراتر برود و آن را در قالب زیست مشترک قرار دهد؛ زیستِ مشترکی که اقتضای زیستگاه مشترک است.

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.