شهرت

شب‌های روشن - شهرت

شب‌های روشن ۲۱ شهریور ۱۳۹۴

شبهای روشن

شب‌های روشن[۱]

طناز مولایی

سر ظهر‌ که می‌شود، پرنده پر نمی‌زند. بچه‌مدرسه‌ای‌ها هم که در شروع تجربۀ تابستانشان احتمالاً زیر باد کولر توی خانه‌هایشان خواب هستند. دانشجوها هم معمولاً در این روزها دانشگاه نمی‌روند. کارمندان و کارگران و کارجویان هم که معمولاً این ساعت‌ها سر کارند. ترافیک شهر، بگویی‌نگویی کمتر شده است. راننده‌تاکسی‌ها نای جواب سلام ‌دادن هم ندارند. آفتاب طوری می‌تابد که انگار می‌خواهد انتقام تمام روزهای ابری را بگیرد. می‌تابد و می‌سوزاند، با تمام قوا. کافه‌ها تعطیل‌اند، رستوران‌ها تعطیل‌اند. اصلاً انگار هیچ خبری نیست! به‌جز سربازان بخت‌برگشتۀ سر چهارراه‌ها و گشت ارشاد که در نقاط عطف شهر مستقر شده‌اند و نبودشان خلل جدی به وضعیت امنیت اخلاقی شهر وارد می‌کند و در همه حال مخلصانه و مجدّانه وظیفۀ خطیر خود را انجام می‌دهند، پرنده پر نمی‌زند.

در کشوری زندگی می‌کنیم که سه تقویم شمسی و قمری و میلادی، رویدادهای سالانۀ شهرهایش را رقم می‌زند. در کشوری زندگی می‌کنیم که عبارت‌های «قبل از ماه رمضان» و «بعد از ماه رمضان» زیاد به‌گوش می‌خورد. این یعنی یک ماه از سال قرار است طور دیگری باشد؛ یعنی فرق دارد. اگر بخواهیم راجع به شهر و شهروندانش در این ماه بنویسیم، می‌شود از خیلی جهات به قضیه نگاه کرد. مثلاً می‌شود وضعیت شهر و شهرنشینان را در ماه رمضان، در دو نقطۀ «پایین» و «بالا»ی شهر مقایسه کرد. اما احتمالاً این موضوعات به ما ربطی ندارد و باید برویم «با عینک شهرسازها به قضیه نگاه کنیم».

شب‌های تهران، می‌کند پنهان

 صحنۀ بسیار، از چشم انسان

 زین شب‌های تار، مانده یادگار

راز بی‌شمار، بهر عاشقان

هر شب این سرزمین، پر ز ماجراست

یک ‌سو عیش و طرب، یک ‌سو رنج و تعب

کریم فکور

ولی تصمیم گرفتیم از قسمت خوب قضیه به آن نگاه کنیم. از روزهای سوت‌وکورش که بگذریم، از شب‌های سرشار از زندگی‌اش نمی‌شود گذشت.

صدای اذان که به‌گوش می‌رسد، شهر چهرۀ جدید خود را نشان می‌دهد. شهر، زندگی دوباره می‌یابد و حیاتش را از سر می‌گیرد. معنای غنای حسی را در هم‌زمانی صدای اذان و بوی نان تازه و قدم‌‌‌‌‌زدن در شهر می‌توان درک کرد.

زندگی شبانه در تهران، در ماه رمضان جریان پیدا می‌کند. طرح «تعطیلی مغازه‌ها بعد از ساعت ۱۲ شب» در برابر طرح «افطار تا سحر» رنگ می‌بازد. سینماها و استخرها و کله‌پاچه‌فروشی‌ها، پا به پای هم تا سحر می‌توانند باز باشند. شنیده‌ایم که به مبارکی این ماه، بلیت سینماها نیم‌بها شده است. چه اتفاق خجسته‌ای‌! صف سینماها هم اگر به‌اندازۀ صف‌ حلیم و زولبیابامیه‌فروشی بشود که خیلی عالی است!

می‌دانیم که در بسیاری از نقاط دنیا، به دلایل مختلفی، زندگی شبانه اگر نه بیشتر از زندگی روزانۀ شهر، حداقل به‌اندازۀ آن اهمیت دارد. ازجملۀ این شهرها می‌توان به نیویورک، لاس‌وگاس، بارسلونا، دوبی و… اشاره کرد. تهران نیز می‌تواند در گیرودار روزهای کاری و سوزانش، حداقل یک ماه از سال را به خودش زندگی شبانه هدیه دهد و شهرونداش را از زیبایی‌های شب‌های تهران بی‌نصیب نگذارد. به‌قول کریتزمن، اگر نمی‌توانیم زمان را خلق کنیم، می‌توانیم این امکان را ایجاد کنیم که از زمان موجود به‌صورت بهینه استفاده کنیم. به‌هرحال می‌خواهم بگویم که زندگی شبانۀ شهر، حتی اگر در یک ماه از سال نیز بخواهد اتفاق بیفتد، اتفاق خوب و تجربۀ خوشایندی خواهد بود.

ازطرف دیگر، اگر به کشور دوست و همسایۀ خود، یعنی ترکیه، به‌خصوص شهر استانبول، نیم‌نگاهی بیندازیم، ماه مبارک رمضان، در آنجا واقعاً مبارک است. از چراغانی‌ها و جشن و سرور در خیابان‌ها گرفته تا حراج‌ برندهای معتبر و… و اگر قرار باشد قیاسی سطحی انجام بدهیم، فقط در این سطح که بگوییم مرغ همسایه غاز است، می‌بینیم که مبارکی این ماه در سیمای شهرهای کشور ما به‌چشم نمی‌آید؛ نه آذین‌بندی، نه جشن و سروری. شادی‌های مردم خلاصه می‌شود در زولبیابامیه و سریال‌های شبکه‌های مختلف تلویزیون. برای استقبال از ماه مبارک، به‌جز تعدادی پیام‌های به‌اصطلاح آب‌دوغ‌خیاری که به‌همت شهرداری تهران در سطح شهر و مترو و اتوبوس نصب می‌شود، اقدام دیگری به‌‌‌چشم نمی‌خورد. باشد که مردم بخوانند و رستگار شوند.

[۱]. نام کتابی است از فئودور داستایوفسکی و نام فیلمی از فرزاد مؤتمن.

*دانش‌آموخته کارشناسی شهرسازی دانشگاه تهران

مطالب مشابه

اشتراک گذاری این مطلب ایمیل لینکدین تویتر گوگل پلاس فیسبوک

مطالب مشابه

ارسال دیدگاه

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.